وداع و تشییع آقای شهید ایران؛ از بازتولید اقتدار تا بازدارندگی روایی و تثبیت حافظهٔ ملی
آیین وداع و تشییع با رهبر شهید ایران، فضای حاکم بر این مراسم در داخل و خارج از کشور و کمیت و کیفیت حضور مردم، پیامدها و اثرات قابل توجهی بر شرایط حال حاضر و تثبیت حافظهٔ ملی داشته است.
آیین تشییع و وداع با رهبر شهید ایران، فضای حاکم بر این مراسم در داخل و خارج از کشور و کمیت و کیفیت حضور مردم، پیامدها و اثرات قابل توجهی بر شرایط حال حاضر و تثبیت حافظهٔ ملی داشته است. این موضوع، آنچنان اهمیت داشت که تا چند روز بعد از برگزاری مراسم، همچنان در صدر اخبار و توجه رسانههای مختلف جهان قرار داشت. با توجه به اهمیت این مراسم و تاثیر و پیامدهای آن، گفتگویی مشروح را با آقای دکتر سعید سیفی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل راهبردی داشتیم که در ادامه، ملاحظه خواهید نمود.خبرنگار: آقای دکتر ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، به عنوان سوال اول، ارزیابی خود را از آیین تشییع و فضای حاکم بر مراسم، بفرمایید.آقای دکتر سعید سیفی:با توجه به ابعاد، پیام و پیامدهایی که برگزاری مراسمی در این سطح در دو بُعد داخلی و خارجی دارد، به عنوان یک تحلیلگر، ارزیابی من این است که این تشییع، فقط یک مراسم سوگواری نیست، بلکه باید آن را لحظهٔ بازآرایی ماهیت، واقعیت و ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی دانست. در تحلیل سیاسیِ رخدادهای بزرگ، باید همیشه بین واقعه و کارکرد واقعه تمایز قائل شد. واقعه، شهادت و تشییع رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران است اما کارکرد آن، تولید معنا، بازتولید اقتدار و تبدیل سوگ به حافظه جمعی و سرمایهٔ سیاسی-هویتی است. آنچه در تهران و سپس در قم، نجف، کربلا و مشهد دیده میشود، در واقع بهجای یک آیین صرفاً مذهبی، به آیین تثبیت روایت جمهوری اسلامی ایران در هویت، حاکمیت، انسجام و اقتدار تبدیل شده است. نظام جمهوری اسلامی با برگزاری این مراسم به مخاطبان داخلی و خارجی این پیام را به صراحت مخابره کرد که علیرغم جنگ، مشکلات مختلف و حتی دریافت ضربههای نظامی و اقتصادی، مشروعیت، انسجام و اقتدار نظام نه تنها تضعیف نشده بلکه تقویت نیز شده است. حتی ایران با برگزاری چنین مراسمی در این سطح، به دنیا و بخصوص به دشمنانش این پیام را داد که علیرغم جنگ ترکیبی تمام عیاری که علیه ما به راه انداختید، حاکمیت همچنان با پشتوانه لازم، توانایی بسیج عمومی در حمایت از نظام خود را دارد و به همین دلیل بود که، محور و پیام اصلی گزارش خبرنگاران رسانههای خارجی مثل ایپی، رویترز، الجزیره و ...شامل برگزاری مراسمی با مقیاس بزرگ، حضور گستردهٔ مردم، نمایش وحدت و پیام تداوم و انتقام، بود.از بُعد نظری نیز، این تحلیل را میتوان از نگاه کلیفورد گیرتز جامعهشناس آمریکایی که در چارچوب فکری معروف خود درباره دین و فرهنگ، بر نوعی مردمنگاری تفسیری، تمرکز دارد، اثبات کرد.گیرتز معتقد بود، آئینها و مناسک همچون متن، خود را بر پژوهشگر عرضه میکند و فرهنگ و شبکههای معنایی، دقیقا از خلال همین نمادها، آئینها و مراسمها، ساخته و دریافت میشود. مبتنی بر نگاه او، آئینها و مراسمهای بزرگ حکومتها، صرفاً بازتابدهنده قدرت آنها نیست، بلکه آنها، یکی از ابزارهای اصلی تولید و تثبیت معنا و مشروعیت است.
آنچه در مصلای امام خمینی(ره) در تهران و سپس در قم، مشهد، نجف و کربلا شاهد بودیم، دقیقاً چنین کارکردی داشت، روایتی چندلایه که همزمان به مخاطب داخلی، پیام ثبات، اقتدار و تداوم میداد و به مخاطب بینالمللی نیز پیام مشروعیت، مقبولیت، اقتدار و قدرت انسجام پس از بحران را مخابره میکرد.نگاه راهبردی به این مراسم، حاکی از این است که "سوگ، به زبان سیاست تبدیل شده است". در چنین صحنهای، اشک فقط اشک نیست، اعلان وفاداری است. جمعیت فقط جمعیت نیست، نمایش "بقاء و تقویت پیوند دولت-ملت" است. حتی اگر بخشی از مشارکت از جنس عاطفهٔ دینی مذهبی باشد، باز هم در سطح بالاتر، به یک پیام سیاسی ترجمه میشود و پیام آن به دوست و دشمن این است که دشمن خارجی نتوانسته است با ترور و شهادت رهبر فقید ایران، روایت همبستگی، انسجام و اقتدار ایران اسلامی را فروبریزد و این همان مفهوم " بازدارندگی مردمی" یا "بازدارندگی اجتماعی" است که من بارها در مقالات و برنامههای رسانهای خود به آن اشاره کردهام، یعنی جامعه، با حضور به موقع خود، به دشمن میفهماند که تشییع در حکم یک صحنهٔ پاسخ است، پاسخی که نه در قالب موشک، بلکه در قالب حضور، همراهی، همبستگی، نظم و بازتولید وفاداری و حمایت از حاکمیت عرضه میشود.نکتهٔ دیگری که مایلم به عنوان زاویهٔ جدیدی از تحلیل خود، ارائه کنم، طرح مفهوم "دیپلماسی سوگ" است که در خصوص چگونگی پیگیری آن و اینکه آیا توانستهایم از این فرصت به نحو احسن استفاده کنیم، بحث بسیار است و انشاالله در فرصتهای بعدی به آن خواهم پرداخت.
فقط در همین حد به آن اشاره میکنم که حضور نمایندگان بیش از صد کشور در آیین وداع و تشییع، پوشش گستردهٔ رسانههای جهانی و حتی واکنش مستقیم رئیسجمهور آمریکا، نشان داد که تشییع یک رهبر عالیقدر در جهان امروز، بهخودیخود یک میدان دیپلماسی موازی ایجاد میکند، میدانی که حتی دشمنان شما آن را دنبال میکنند. در واقع این سوگ و آئین وداع و تشییع به یک متن قابل خوانش برای بازیگران بینالمللی تبدیل شده است. البته اینجا از وظیفه سنگینی که بر دوش اصحاب رسانه قرار دارد نباید غفلت کرد. رسانههای ایرانی باید بتوانند روایت خود را با استحکام مستندات و شفافیت اطلاعات و متناسب با ادراک جامعه هدف، در برابر خوانشهای رقیب دشمن، تثبیت کنند. خبرنگار: آقای دکتر، حضور مردم در این مراسم را چگونه توصیف میکنید؟آقای دکتر سعید سیفی:به اعتقاد من، حضور مردم را باید با واژههایی فراتر از مشارکت گسترده توصیف کرد، آنچه در گزارشهای رسانههای خارجی نیز به چشم میخورد. برخی از رسانههای خارجی نیز در گزارشهای خود از حضور گسترده مردم خبر میدادند که صرفاً انبوهی از جمعیت نیست؛ بلکه نوعی همزمانی عاطفه، هویت و پیام سیاسی است. در چنین سطحی از حضور، عدد مهم است، اما مهمتر از عدد، کیفیت حضور است. در این مراسمها، مردم فقط برای تماشا نیامدهاند، بلکه برای اعلام موضع خود، در میدان و مراسم حضور پیدا کردهاند.من این حضور را "حضورِ پیامی یا حضور حاملِ پیام" مینامم. در بسیاری از رخدادهای سیاسی، جمعیت بهصورت انفعالی وارد صحنه میشود، اما در اینجا جمعیت، خود، بخشی از روایت است.
پرچمها، شعارها، لباسها، سکوتها، اشکها و حتی ایستادنها و نشستنها، هر کدام حامل پیام است. وقتی رسانههای بزرگ از شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، از پرچمهای قرمزِ انتقام و از فضای سوگِ آمیخته با خشم گزارش میدهند، یعنی جمعیت از سطح عزاداری عبور کرده و به سطح انتقال پیام جمعی رسیده است. این دقیقاً همان نقطهای است که حضور مردم از یک پدیدهٔ اجتماعی، به یک دارایی و مزیت ژئوپلیتیک تبدیل میشود.از نظر جامعهشناختی، این حضور را میتوان "انباشت سرمایهٔ وفاداری" دانست، یعنی لحظهای که جامعه، وفاداری خود را نه در نظرسنجی و نه در بیانیه، بلکه در خیابان و میدان نشان میدهد. این نوع حضور برای نظام سیاسی، پیام داخلی و خارجی همزمان دارد. در داخل، به بدنهٔ حاکمیت اطمینان میدهد که هنوز توان بسیج دارد و آنها پشتیبان نظام کشورشان هستند و در خارج، به دشمنان و رقبا میگوید، شهادت رهبری، لزوماً به بحران انسجام منجر نشده است. حتی رسانههای خارجی نیز به خوبی این بخش از حضور مردم را درک و مخابره کردند . مثلا رویترز در گزارش تحلیلی خود تصریح میکند که مردم و مسئولان با این مراسم، پیام وحدت فرستادند درحالیکه مخالفتها و نارضایتیهای نیز همچنان وجود دارد. همین موارد نشان میدهد که حضور مردم را نباید سادهانگارانه و تکلایه خواند. این حضور هم واقعی است، هم نمادین، هم عاطفی است، هم سیاسی، هم وفاداری را نشان میدهد، هم ظرفیت بسیج و مقابله با دشمنان را مخابره میکند. به اعتقاد من، هموطنان ما فقط در مراسم وداع و تشییع حاضر نشدند بلکه در بازنویسی روایت قدرت حاضر شدند.
برای اثبات این تحلیل و درک عُمق حضور مردمی، مفهوم بنیادین امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، یعنی "همبستگی جمعی" هنوز دقیقترین چارچوب تحلیلی است. دورکیم نشان داد که در آیینهای بزرگ جمعی، افراد حاضر، یک احساس مشترک را تجربه میکنند که فراتر از تجربهٔ فردی است و بهطور موقت، فرد را در یک اصول مشترک ادغام میکند. از نگاه نویسنده، از اینجا به بعد به عملکرد حاکمیت و دولت برمیگردد که چگونه بتواند از ظرفیت ایجاد شده، بهرهبرداری بایسته و شایسته در راستای منافع ملی کشور داشته باشد.از زاویه دیگر، آنچه حضور مردم را از منظر تحلیلی برجسته میکند، تنوع اجتماعی آن است. حضور اقشار، مذاهب و اقوام مختلف و حتی برخی طیفهای منتقد سیاسی در کنار هم، مصداق روشنی از این واقعیت است که مردم ایران فراتر از تفاوتهای روزمره، در بزنگاهها مهم، خود را بهمثابه یک کلیت واحد، تجربه و بازتعریف میکنند، حضوری که عملاً به یک رفراندوم نمادین اجتماعی بدل شد. رفراندومی که در آن، مردم نه با کاغذ و امضاء و اثر انگشت، بلکه با حضور فیزیکی چند روزه و با پیادهروی چند کیلومتری خود، به یک روایت مشخصِ برگرفته از هویت جمعی در حمایت از نظام و حاکمیت کشورشان، رأی مثبت دادند.خبرنگار:شما خودتان در این مراسم حضور داشتید؟ اگر حضور داشتید، انگیزه شما به عنوان استاد دانشگاه و کارشناس برای حضور در این مراسم چه بود؟
آقای دکتر سعید سیفی:بله، طبیعی است که بواسطه شغل و پژوهشهایی که در حوزه اقتصاد سیاسی دارم، در مراسمها حضور داشتم اما واقعیت این است که برای من، حضور در چنین مراسمی، فارغ از علاقه و عرض ارادت به رهبر شهیدمان، از جنس رفتن به یک آیین و مراسم نیست، بلکه به عنوان یک پژوهشگر و تحلیلگر، رفتن من از جنس، رفتن به صحنه برای فهم درست تاریخ است. بعضی رخدادها را باید از نزدیک دید، زیرا از فاصلهٔ دور شما فقط تصویر دریافت میکنید، اما در میدان، نسبتِ میان سوگ، وحدت، همبستگی، قدرت و اقتدار، نظم اجتماعی و روانِ جمعی را درک میکنید.انگیزهٔ من برای حضور، سه لایه دارد. لایهٔ اول، مشاهدهٔ مستقیمِ دماسنج اجتماعی است، یعنی دیدن اینکه جامعه در لحظهٔ بحران چگونه به حافظهٔ مشترک، وفاداری جمعی و زبان نمادین متوسل میشود. لایهٔ دوم، خوانشِ کیفیت اقتدار است مبنی بر اینکه یک نظام سیاسیِ دارای معماری قدرت ماندگار، از شهادت رهبر خود، چطور روایت اقتدار و انسجام و اعتماد دولت–ملت را تثبیت و یک قاب بایسته و شایسته را به تصویر میکشد و لایهٔ سوم، تشخیص نسبت واقعی میان عاطفه و پیام است، به دلیل اینکه در چنین شرایطی، احساسات عمومی صرفاً احساسات نیستند، بلکه مادهٔ خامِ یا به عبارت دیگر، پیام سیاست محسوب میشود و به همین دلیل برخی رسانههای خارجی مثل الجزیره و رویترز دقیقاً روی همین همزمانیِ سوگ و پیام سیاسی متمرکز شدند و در گزارشهای خود بارها سوگواری همراه با تداوم و انتقام را روایت کردند.
در واقع، کارشناسان و در کل، جامعه نخبگانی با ذهنِ یک شاهدِ تاریخ در این مراسمها حاضر میشوند نه با ذهنِ یک تماشاگر. تفاوت این دو بسیار مهم است. تماشاگر، صرفاً صحنه را میبیند، شاهدِ تاریخ، "نحوهٔ معنا یافتن صحنه" یا "چگونگی تولید پیام" را میسنجد. این میدان تجربه بسیار خوبی برای یک محقق است که متوجه شود، وقتی یک نظام و ملت، شکست را برای خود نمیپذیرند، چگونه در شرایط فشار و جنگ، در کنار یکدیگر و در مقابل دشمنان خود میایستند. برای پژوهشگران، ارزش حضور در چنین مراسمی در این است که میتوانند لحظهای را ببینند که سوگ از سطح احساسی به سطح هویتی ارتقاء پیدا میکند و جمعیت، از یک انبوه انسانی به یک "بدنِ سیاسی متحد" تبدیل میشود. این همان نقطهای است که تاریخ در میدان ساخته میشود. اگر با این نگاه در مراسمهای اینچنینی حاضر شوید، علاوه بر عرض ارادت و بیعت، با نگاهی جامعتر و دقیقتر، آنچه در پیرامون شما در حال شکلگیری است را درک میکنید.اما فارغ از نگاه کارشناسی، با حضور در مراسم و آنچه خود از نزدیک دیدم، دو موضوع مهم در ذهن من به یادگار حک شد که به نظرم طرح آن میتواند مفید و نگاه خوبی به برنامهسازان، مستندسازان و اهالی خبر و تحلیل بدهد. ما در شرایطی هستیم که در کنار گذار از رهبر شهید به رهبر جدید، در دوران گذار بین نسلی نیز قرار داریم. در جمعیت قابل توجه مراسمهای وداع و تشییع رهبر شهیدمان، از نوزادان کالسکهای تا کودکان، نوجوانان، جوانان که در اصطلاح عوام به نسل زد معروف شده تا افراد میانسال و کهنسال را شاهد بودیم.
نکته مهم در کمیت و کیفیت این حضور، اثبات تداوم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران از نسل گذشته به نسل جدید است، به گونهای که گویا نسل جدید در حال تحویل گرفتن امانتی به نام انقلاب و نظام جمهوری اسلامی از نسل قدیم خود میباشد و این احساس مسئولیت را میتوانستی در حضورشان و کمکهایی که به برگزاری هرچه بهتر مراسم انجام میدادند، مشاهده کرد. اما نکته مهمتر در این خصوص از نگاه من که مراسمهای زیادی را از نزدیک شاهد بودم، تقویت علاقه و ارادت جوانان به کشورشان بود که دلیل آن را در یادداشتها و مصاحبههای قبلی به صورت مفصل توضیح دادم. بارها عرض کردم، جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه بر جوانانی که تاکنون، انقلاب، جنگ، ایثار، شهادت و دشمنی دشمنان را در کتابها و روایتهای دیداری و شنیداری دریافت کرده بودند، تاثیر قابل توجهی داشت و باعث شد، آنها این بار، این واقعیتها را با گوشت و پوست خود لمس کنند که بدون شک تاثیر قابل توجهی در شناخت و ادراک واقعی آنها از میدان خواهد داشت.
البته همینجا باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که شاید نتوان برداشت فوق را به برخی جوانان عزیز کشورمان که انتقادها و اعتراضهای به حقی نیز نسبت به برخی مسائل کشور دارند یا جوانانی که به دلایل مختلف در مارپیچ سکوت گیر کردند، تعمیم داد و به عنوان شخصی که در جامعه و دانشگاه با این عزیزان ارتباط نزدیک دارم، عرض میکنم که مسئولان کشورمان فارغ از سخنان و نطقهای مختلف در محافل سیاسی و رسانهای، با نزدیکتر شدن و ارتباط هرچه بیشتر با این جوانان و درک دغدغههای به حق آنها، میتوانند بسیاری از این مشکلات را در تعامل با خود آنها برطرف کنند و از ظرفیت ایجاد شده در این مقطع زمانی نیز، بهترین بهره را در تحقق این مهم ببرند. واقعیت این است که آینده این کشور متعلق به همه جوانان این مرز و بوم است و آنها هستند که باید این کشور و نظام آن را حفظ کنند و به همین دلیل از من و ما گرفته تا مسئولان در حوزههای مختلف باید تعامل و جذب جوانان را به عنوان یکی از برنامههای اصلی در دستور کار داشته باشیم و چقدر خوب میشد که با توجه به شرایط موجود، یکی از معیارهای ارزیابی عملکرد مسئولان، در جذب و حفظ جوانان در حوزه مسئولیتشان باشد، نکتهای که با بهرهوری نیروی انسانی نیز قرابتهایی دارد.نکته مهم دیگری که از مراسم وداع و تشییع رهبر شهیدمان در ذهن من به یادگار ماند، باز هم در ارتباط با کودکان قابل توجهی بود که در این مراسمها مشاهده کردم. وقتی کودکان را میدیدم، بی اختیار یاد کودکان شهید مظلوم میناب افتادم. تنها حدود چهار پنج ماه پیش، در نخستین روز جنگ، ۱۶۸ دانشآموز خردسال در میناب با موشکهای آمریکایی به شهادت رسیدند.
با این حال، خانوادههای حاضر در مراسم با وجود آگاهی از احتمال هرگونه خطر امنیتی در یک اجتماع میلیونی در شرایط پساجنگ، باز هم فرزندان خود را همراه آوردند تا به دنیا بخصوص دشمنانشان بگویند، در راه نظام و کشور و اعتقاداتشان از موشکها نمیترسند و حاضران با خانواده خود در این راه فدا شوند. این واکنش مهم، یک پیام راهبردی چندلایه دارد، هم برای افکار عمومی داخلی و هم برای دشمنان. خانوادهای که کودک خردسال خود را در آغوش میگیرد و رو به خبرنگار میگوید، "رهبر ما با خانوادهاش به شهادت رسید، ما هم با خانواده آمدهایم"، در واقع در حال انتقال زبان بازدارندگی از سطح نظامی به سطح اجتماعی و خانوادگی است، زبانی که هیچ بمبی نمیتواند آن را خاموش کند و از منظر ارتباطات راهبردی، این صحنه دقیقاً همان چیزی است که یک رسانهٔ حرفهای باید شکار و روایت کند.
خبرنگار:آقای دکتر با توجه به اینکه شما در حوزه مسائل راهبردی پژوهش دارید و قلم میزنید، فکر میکنید این مراسم چه جایگاهی در حافظهٔ تاریخی مردم ایران خواهد داشت؟آقای دکتر سعید سیفی:از نظر من، تشییع رهبر شهید، سنگبنای حافظهٔ نسل سوم انقلاب است، نسلی که جنگ و شهادت را دیگر از زبان پدربزرگها نشنیده یا از کتابها و رسانهها، دریافت نکرده بلکه با چشم خود، در بحبوحهٔ یک درگیری واقعی با آمریکا و صهیونها به عنوان نیروی نیابتی آن در منطقه، تجربه کرده است. این یک تفاوت بنیادین دارد، تشییع بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۸ در حافظهٔ نسلی ثبت شد که انقلاب و جنگ هشتساله را از سر گذرانده بود اما تشییع رهبر شهید، در حافظهٔ نسلی حک میشود که با پوست و گوشت خود طعم دو جنگ پرمخاطره با قدرتهای بزرگ نظامی و هستهای و البته بزرگترین جنایتکارهای جهان و متحدانشان را تجربه کرده است.این مراسم، در حافظهٔ تاریخی مردم ایران، احتمالاً بهصورت یک نقطهٔ فشردهٔ تاریخی باقی خواهد ماند، یعنی لحظهای که چند لایهٔ بزرگ در یک قاب واحد به هم رسیدند، فقدان، مقاومت، بازآرایی قدرت و نمایشِ وحدت، انسجام و تداوم. لایههایی که تقریبا اکثر رسانههای جهان در اخبار و گزارشهای خود به آنها اشاره کردند. وقتی مراسم وداع و تشییع رهبر شهیدمان در حدی بوده که در رسانههای مختلف دنیا، با واژههایی همچون گسترده، وسیع، چشمگیر و دارای پیامهای مهم، مخابره شد، صرفاً در حافظهٔ عاطفی مردم ایران باقی نمیماند، بلکه به اعتقاد من، اینگونه رخدادها به حافظهٔ نهادی و سپس به حافظهٔ ملی تبدیل میشود.
از نظر من، دلیل اصلی ماندگاری اصلی این مراسم و این دوران چند ماهه در حافظه ملی، این است که، به نسلهای بعد نشان داد، چگونه یک جامعه میتواند در اوج فشار، رخدادِ تهدیدآمیز را به رخدادِ هویتساز تبدیل کند. این دقیقاً همان عبارت معروف درباره ایرانیها است که میگویند، ایرانیها استاد تبدیل تهدید به فرصت هستند و این دقیقا جایی است که یک ملت، از انفعال بیرون میآید و روایت خودش را دوباره مینویسد. رسانههای خارجی هم دقیقا این ویژگی مهم ایرانیها را فهمیدند و به همین دلیل شبکه الجزیره به صراحت در گزارش خود، آورد، جمهوری اسلامی ایران این مراسم را به میدان پیامرسانیِ انسجام، اقتدار و انتقام تبدیل کرده است.حتی من فکر میکنم، این دوران به صورت عام و مراسم یک هفتهای وداع و تشییع با رهبر شهید به صورت خاص، در حافظهٔ تاریخی ایران، در حد یک مقطع زمانی خاص و مرزی که قبل و بعدِ خود را از هم جدا میکند، عمل خواهد کرد و از این پس، هر وقت از مقاومت و ثبات سیاسی ساختاری، بازدارندگی اجتماعی یا نسبت ملت با نمادهای بزرگ سخن گفته شود، این مراسم بهعنوان یک شاهد تاریخی احضار خواهد شد. دلیل آن نیز این است که در این دوران و یک هفته مدنظر، جامعه ایران فقط عزاداری نکردند، بلکه خود را در نگاه و افکار عمومی جهان، بازتعریف و بازنمایی کردند و هر جامعهای که بتواند در لحظهٔ بحران، خود را بهدرستی بازنمایی کند، حافظهٔ تاریخیاش را از سطح عاطفه به سطح هویتی و ملی ارتقاء داده است.
خبرنگار:آقای دکتر با توجه به تجربه قابل توجهی که در حوزه ارتباطات و رسانه دارید، به نظر شما رسانهها، بهویژه رسانههای دیداری و شنیداری، در بازنمایی چنین رویدادهایی چه مسئولیتی بر عهده دارند؟آقای دکتر سعید سیفی:به اعتقاد من، بزرگترین خطایی که ممکن است رسانهها در مواجهه با چنین رویدادهایی مرتکب شوند، این است که تصور کنند مأموریتشان فقط پوشش خبر است، در حالی که در چنین لحظاتی، رسانه دیگر صرفاً نقش یک رسانه را برعهده ندارد، بلکه به یک نهاد حافظهساز ملی تبدیل میشود. در حال حاضر رسانهها چند کارکرد اصلی در حوزههای اطلاعرسانی و انتقال پیام، شناخت و ادراک و فرهنگسازی، آموزش، سرگرمی و مواردی از این دست دارد اما در لحظات تاریخی، یک کارکرد مهم برای آن فعال میشود که کمتر درباره آن صحبت شده است و من آن را "معماری حافظه ملی" مینامم. رسانه در چنین مقاطعی، صرفاً وقایع را ثبت نمیکند، بلکه تعیین میکند نسلهای آینده آن واقعه را چگونه به یاد خواهند آورد. به همین دلیل معتقدم وظیفه رسانههای دیداری و شنیداری به صورت عام و رسانه ملی به صورت خاص، فقط انتقال تصویر نیست؛ بلکه تبدیل تصویر و صدا به معنا و روایت غالب و ماندگار است. امروز هر تلفن همراهی میتواند تصویر بگیرد، اما هیچ تلفن همراهی نمیتواند روایت و هویت بسازد. این دقیقاً همان نقطهای است که رسانه حرفهای از شبکههای اجتماعی متمایز میشود.
البته برخی مواقع، اجرای کمپینهای رسانهای در شبکههای اجتماعی با هدف خلق معنا یا روایت غالب انجام میشود اما در اینجا بحث فراتر از تولید معانی هدفمند برای سوژههای خاص است، اینجا بحثِ حافظه ملی است و به همین دلیل است که من بارها در تحلیلها و سخنرانیهای خود تاکید کردم، اگر ما غفلت کنیم و نتوانیم روایت و واقعیت خود را متناسب با ادراک جامعه هدف بسازیم و رسانه ما نتواند روایت درست را تولید کند، دیگران به جای ما، روایت خود را خواهند ساخت و آنوقت است که باید در جایگاه منفعل، تلاش کنیم برای اصلاح آنچه به درستی روایت نشده است که امروز با توجه به تجربه زیسته، میدانیم چه مشکلاتی در این مسیر خواهیم داشت. این روزها، همه میدانند، در عصر جنگ شناختی، خلأ روایت، هرگز باقی نمیماند و ما متاسفانه حتی هنوز فرمانده میدان و سند جنگ شناختی خود را نمیشناسیم. البته همینجا جا دارد به این مهم اشاره کنم که از چند سال پیش و با برجسته شدن جنگ شناختی به عنوان یکی از حوزههای مهم جنگ ترکیبی و حتی رونمایی ناتو از سند جنگ شناختی خود، اهمیت آن بیش از پیش بر همگان مشخص شد و به دنبال آن، برگزاری ۱۲ همایش علمی ملی در سطح دانشگاههای کشور، از سال گذشته، نوشتن سند جنگ شناختی ایران را آغاز کردیم که امیدواریم با حمایت و همراهی مسئولین مربوطه، در زمان مناسب به نتیجه برسد.در کل، به اعتقاد من رسانهها در چنین رویدادهایی، پنج مسئولیت راهبردی دارند.نخست، ثبت حقیقت اجتماعی، یعنی متناسب با درک جامعه هدف، نشان دهند چه رخ داده است.دوم، تولید معنا، رسانه باید رخداد و واقعه را به معنا و مفهوم تبدیل کند و توضیح دهد چرا این واقعه مهم است، نه اینکه فقط نشان دهد چه اتفاقی افتاده است.
سوم، تبدیل احساس به ادراک و آگاهی. اشک، هیجان و سوگ اگر به فهم تاریخی تبدیل نشود، عمرش کوتاه خواهد بود. هنر رسانه این است که احساس را به آگاهی تبدیل کند.چهارم، تولید سرمایه نمادین کشور در قالب روایت غالب. امروز رقابت کشورها فقط بر سر قدرت نظامی یا اقتصادی نیست و رقابت بر سر قدرت و برتری در روایت غالب اهمیت زیادی دارد و کشوری که روایت خود را از دست دهد، بخشی از قدرت ملی خود را نیز از دست خواهد داد.و پنجم، مدیریت حافظه بیننسلی. نسلی که امروز چهار پنج ساله است، ممکن است فردا هیچ خاطره مستقیمی از این روز نداشته باشد و آنچه او خواهد شناخت، همان روایتی است که رسانه امروز تولید میکند. به همین دلیل، رسانه در چنین روزهایی فقط خبرنگار و انتقال دهنده اخبار و اطلاعات نیست، بلکه معمار حافظه تاریخی یک ملت است و دقیقا این وظایف و نقش مهم است که اهمیت رسانه را دوچندان میکند.اگر بخواهید به صورت ویژه، درباره رسانه ملی توضیح دهم نیز، باید عرض کنم، رسانهٔ ملی در این مقطع، یک مسئولیت دوگانه بر عهده دارد، مسئولیت مورخ و مسئولیت سفیر. بهعنوان مورخ، وظیفه دارد این رویداد را بهگونهای ثبت کند که برای نسلهای بعدی، به عنوان یک سند ٔ تاریخی قابل اتکاء باقی بماند و بهعنوان سفیر، باید تصویری از این آیین به جهان مخابره کند که هیچ روایت رقیبی نتواند آن را کمرنگ یا وارونه جلوه دهد. در واقع، دوربین صداوسیما باید همزمان قلم مورخ و زبان سفیر باشد.
نخستین مسئولیت مشخص رسان ملی در این خصوص، مستندسازی دقیق و چندزاویه است، نه فقط ثبت تصویر هوایی از عظمت جمعیت، بلکه شکار همان لحظات خرد و انسانی که ماندگارترین است. کودکی در آغوش مادر، دستان گرهکردهٔ یک پیرمرد، اشک یک نوجوان. این لحظات است که تبدیل به حافظهٔ تصویری یک ملت میشود، نه نمای کلی از جمعیت. دومین مسئولیت، روایتگری هوشمندانه برای مخاطب بینالمللی، متناسب با زبان، فهم و ادراک آن مخاطب است. رسانهٔ ملی میداند که در جنگ روایتها، حریف با استفاه از تکنیکهای مختلف رسانهای همچون کوچکنمایی، وارونهنمایی، تبدیل حاشیه به متن و ...، پیام او را تحریف یا کوچک جلوه خواهد داد، پس باید محتوایی تولید کند که در همان ثانیههای نخست، بدون نیاز به توضیح اضافه، پیام ملتی متحد و پایدار را منتقل کند.سومین مسئولیت، که شاید در این شرایط پرفشار و حساس کمتر مورد توجه قرار گرفته، ایجاد یک آرشیو ماندگار چندرسانهای استاندارد است که در سالگردها، در آموزش نسل جدید و در تولیدات مستند آینده قابل بازتولید باشد. البته منوط به اینکه قبل از آغاز، چارچوب و استاندارد آن برای تولیدکنندگان، مشخص شده باشد. رسانهای که بیشتر به پخش زنده بسنده کند، این سرمایهٔ عظیم را در همان روز مصرف کرده است و رسانه حرفهای، از دل این رویداد، دهها سال محتوا برای آینده تولید میکند. در یک جمله، "رسالت رسانه ملی در این مراسمها، تبدیل یک روز سوگ و آئینی به یک سرمایهٔ ابدی حافظه ملی است.
از نگاه راهبردی نیز رسانهها باید مراقب یک خطای بزرگ، یعنی تقلیل مراسم به یک رویداد احساسی باشند. اگر روایت فقط بر اشک و احساس متوقف شود، چند ماه بعد از حافظه عمومی خارج میشود، اما اگر بتواند نشان دهد این مراسم چه نسبتی با هویت ملی، امنیت ملی، تداوم ساختار سیاسی، سرمایه اجتماعی و جایگاه منطقهای و جهانی کشور دارد، آنگاه این رویداد به بخشی از حافظه تمدنی تبدیل خواهد شد. به همین دلیل است که در چنین شرایطی، علاوهبر پخش تصاویر مراسم به صورت زنده، برنامههای گفتگومحور هدفمند با حضور کارشناسانی که اشراف کافی بر موضوع، شرایط و نقش و کارکرد مهم رسانه در این خصوص دارند و در کنار یکدیگر میتوانند همه جامعه هدف را جذب و تحت تاثیر قرار دهند، اهمیت قابل توجهی دارد.اجازه دهید، اینجا یک جمله راهبردی را به یادگار ثبت کنیم که در واقع، مهمترین مأموریت رسانه در چنین بزنگاههای تاریخی را توصیف میکند، "رسانه، دوربینِ ملت نیست، بلکه حافظهٔ ملت است"خبرنگار:با توجه به توضیحات شما و آنچه در یک هفته وداع و تشییع رهبر شهید شکل گرفت، آیا شعار محوری "باید برخاست" انتخاب درستی بود و توانست اهداف مدنظر را محقق کند؟آقای دکتر سعید سیفی:بهنظر من، انتخاب شعار "باید برخاست" از نظر راهبرد ارتباطی، انتخابی درست و حسابشده بود، به دلیل اینکه یک شعار امری، کنشی و بسیجگر است و دقیقاً سوگ را از سطح اندوه منفعل به سطح فعل جمعی منتقل میکند. در این راستا، باید به این نکته مهم توجه شود که انتخاب شعار، صرفاً با هدف تطبیق با اصول یا زیباشناختی نبوده، بلکه یک تصمیم مهندسیشده برای تبدیل تشییع به "صحنهٔ بازتولید اراده ملی" بود.
به اعتقاد من، این شعار از نظر هدف، سه کارکرد همزمان دارد. اول، تبدیل فقدان به حرکت، یعنی پیامش این است که شهادت رهبر، جامعه را در حالت انفعال نمیگذارد. دوم، اتصال سوگ به مقاومت، زیرا در منطق این شعار، برخاستن فقط بلندشدن فیزیکی نیست، بلکه برخاستن سیاسی، هویتی و حتی تمدنی است. سوم، ایجاد پل میان داخل و خارج، وقتی نسخهٔ عربی و بینالمللی شعار نیز در بخشهای مختلف استفاده شده است، روشن است که طراحان فقط مخاطب داخلی را نمیدیدند، بلکه میخواستند پیامِ "ایران هنوز ایستاده است" را به بیرون و مخاطبان خارجی نیز مخابره کنند.اما اینکه آیا "باید برخاست" به روایت و معنای مدنظر ما از این مراسم کمک میکند یا خیر، پاسخ من این است که، تا حد زیادی بله، اما نه بهطور کامل. این شعار، ستونِ مرکزی روایت را میسازد، ولی همهٔ بار معنایی را حمل نمیکند. چرا؟ چون خودِ شعار یک "فرمان به حرکت" است، نه یک "روایتِ کامل از چرایی حرکت". برای تولید معنای عمیقتر، باید این شعار در کنار سه لایهٔ دیگر قرار بگیرد، لایهٔ خون و شهادت، لایهٔ اقتدار و تداوم و لایهٔ بازدارندگی و پاسخ. البته نکته جالب اینجاست که رسانههای بینالمللی در گزارشها و انعکاس خبری خود از این مراسمها، دقیقاً همین بستهٔ معنایی را ثبت کردهاند. مثلا رویترز از پیام وحدت و نمایش قدرت پس از جنگ گفت، آسوشیتدپرس از شعارهای حمایتی و فضای ملیگرایانه و ضدآمریکایی/ضداسرائیلی گزارش داد و الجزیره از پیوند شعار با "تداوم" و "انتقام" سخن گفت.
بنابراین، شعار "باید برخاست" هستهٔ معنایی مناسبی دارد، اما برای اینکه روایت کامل شود، باید به یک "منظومهٔ نمادین" تبدیل شود، نه یک عبارت منفرد. میطلبد که ابعاد آن برای مخاطبان تشریح و در طرحی تصویر شعار، سایر ارکان و اهد اف به عنوان زیرنویس شعار درج شود. در کل، جمعبندی من این است که، شعار "باید برخاست" شعار مناسبی بود، چون از سوگ یک دستور حرکت ساخت، از فقدان، اراده ساخت و از مراسم، روایت بایسته، شایسته و غالب را ساخت و در یک کلام، این شعار، "سوگ را از حالت سُکون خارج کرد و آن را به موتورِ معنا و روایت تبدیل ساخت".خبرنگار:اگر بخواهید این مراسم را در یک جمله توصیف کنید، چه میگویید؟آقای دکتر سعید سیفی:اگر بخواهم این مراسم را فقط در یک جمله خلاصه کنم، میگویم، این مراسم، تشییع یک رهبر نبود، بلکه بازآفرینی اراده یک ملت بود و دلیل من برای توصیف مذکور این است که، ما معمولاً در تحلیل چنین رویدادهایی دچار یک خطای شناختی میشویم و تصور میکنیم موضوع اصلی، بدرقه یک شخصیت است، در حالی که در سطح راهبردی، موضوع اصلی "بازتعریف نسبت جامعه با آینده حاکمیت" است.
به نظر من در تحلیل چنین شرایطی، علیرغم جایگاه و اهمیت رهبران سیاسی و تاریخی، باید نگاهی فراتر از آن داشت، زیرا آنچه آینده کشورها را میسازد، نحوه واکنش جامعه به فقدان آنهاست.به همین دلیل، ارزش واقعی چنین مراسمی در نقطه پایان نیست، بلکه در نقطه آغاز آن است. من برای این پدیده از اصطلاح "نقطه تبدیل سرمایه عاطفی به سرمایه تمدنی" استفاده میکنم، یعنی لحظهای که احساسات عمومی دیگر صرفاً احساس نیست، بلکه به اهرم قدرت و اقتدار، انرژی اجتماعی، اعتماد و پشتوانه ملی، اراده سیاسی و استمرار تاریخی تبدیل میشود و به نظر من، اهمیت این مراسم دقیقاً در همین نقطه بود.در ادبیات راهبردی معمولاً درباره قدرت سخت و قدرت نرم صحبت میشود اما این مراسم، نوع دیگری از قدرت یعنی "قدرت حافظه" را نشان داد که کمتر درباره آن بحث شده است. قدرت حافظه یعنی توانایی یک ملت برای آنکه از یک رخداد، فقط خاطره نسازد، بلکه هویت بسازد. کشورهایی که حافظه تاریخی قدرتمندی دارند، معمولاً تابآوری بیشتری نیز در برابر بحرانها دارند. به همین دلیل، من معتقدم این مراسم بیش از آنکه یک آیین سوگواری باشد، یک رزمایش حافظه ملی بود. در واقع، در این مراسم، جامعه ایران صرفاً عزاداری نکرد، بلکه روایت خود را از گذشته، حال و آینده بازخوانی کرد. به نظر من، این همان چیزی است که بسیاری از تحلیلگران خارجی نیز ناچار شدند به آن اشاره کنند، یعنی صرفنظر از قضاوت سیاسی، همگی پذیرفتند که با یک رخداد صرفاً مذهبی یا تشریفاتی مواجه نیستند، بلکه با یک رویداد دارای پیامهای سیاسی، اجتماعی، هویتی و ژئوپلیتیکی روبهرو هستند.
با این توضیحات، میتوان گفت، این مراسم، تشییع یک رهبر عالیقدر نبود، بلکه بازآفرینی اراده یک ملت بود، ملتی که آینده خود را بازتعریف کرد.خبرنگار:و در نهایت جمعبندی خود را بفرمایید؟آقای دکتر سعید سیفی:بهتر است در جمعبندی از سطح توصیف مراسم عبور کنیم و بر یک چارچوب مفهومی متمرکز شویم. مبانی نظری و شواهد تاریخی به ما میگوید، ملتها با خاطرههای مشترک شکل میگیرند، اما با سرنوشت مشترک، پایدار میمانند. به همین دلیل اگر وحدت، محصول احساس باشد، موقتی است، اما اگر محصول فهم مشترک از منافع ملی باشد، به سرمایه راهبردی تبدیل میشود و این همان نکتهای است که نه تنها در این مراسم بلکه بعد از آن نیز باید بر روی تقویت آن متمرکز شد. زیرا به اعتقاد من، مردم ایران در جنگ و شرایط اخیر و حضور در مراسم وداع و تشییع، دوباره احساس کردند در یک کشتی نشستهاند و این همسرنوشتی، فرصتی قابل توجه برای تقویت سرمایه اجتماعی است.
هرگاه یک ملت بتواند از یک حادثه تلخ، روایتی وحدتبخش و الهامبخش برای آینده بسازد، در واقع بخشی از قدرت ملی خود را بازتولید کرده است. از این منظر، مهمترین دستاورد این مراسم، نه حجم جمعیت، بلکه تولید سرمایه روایی بود، سرمایهای که میتواند به اندازه سرمایه نظامی و اقتصادی در معادلات قدرت اثرگذار باشد. من معتقدم در قرن بیستویکم، رقابت اصلی کشورها دیگر فقط بر سر سرزمین، اقتصاد یا فناوری نیست، بلکه بر سر برتری و مالکیت روایت است و دلیل جنگهای شناختی نیز در همین موضوع نهفته است. بار دیگر تاکید میکنم، کشوری که روایت خود را تولید نکند، ناگزیر در روایت دیگران زندگی خواهد کرد. اهمیت این مراسم نیز دقیقاً در همین نقطه بود. این مراسم بستری بود برای اینکه روایت ایران و حافظه ملی نه از زبان رقبا، بلکه از زبان مردم، نمادها و آیینهای خودِ ایران ساخته شود. به همین دلیل عرض کردم، رسانهها در چنین لحظاتی صرفاً تصویر ثبت نمیکنند و معماران حافظه ملی هستند و تعیین میکنند که چند دهه بعد، این روزها، در حافظه ایرانیان و حتی در حافظه سیاسی منطقه و جهان، چگونه بازخوانی شود.
از طرف دیگر، یکی دیگر از مهمترین پیامهای این مراسم آن بود که قدرت واقعی یک ملت، در توانایی او برای پایداری و استمرار است، نه صرفاً در توانایی او برای مقاومت. مقاومت، پاسخ به یک تهدید است، اما استمرار، توانایی ساختن آینده پس از تهدید است. در این نقطه، میتوان با کنار هم گذاشتن همسرنوشتی، تولید روایت غالب و اهمیت پایداری، مفهوم جدید "بازدارندگی روایی" را ارائه کرد. بازدارندگی روایی یعنی شرایطی که در آن، دشمن درمییابد حتی اگر بتواند ضربهای نظامی وارد کند، قادر نیست روایت، هویت و انسجام ملی آن کشور را فروبپاشد. این سطح از بازدارندگی، از موشک و تجهیزات آغاز نمیشود، بلکه از ذهن جامعه آغاز میشود.صحبتهای خود را با یک جمله ماندگار به پایان میبرم، "ملتها با قدرت نظامی از مرزهای خود دفاع میکنند، اما با قدرت روایت از آینده خود و مراسم وداع و تشییع رهبر شهید ایران، بیش از آنکه یک آیین بدرقه باشد، نمایش قدرت روایت یک ملت بود". انتهای پیام///
18:23 - 22 تیر 1405