دعوایی که نشد...
توی صف بودم. صف فشرده بود. قدم که برداشتم زانوم خالی کرد و نیم قدم عقب رفتم. پشت سریم که به هوای حرکت صف نزدیک شده بود، پاش زیر پام گیر کرد.احساس کردم که شنیدم معذرت خواست. منم دیگه برنگشتم بگم فاصله استاندارد رو نگه دار. ادامه دادم و عبور کردم. چند قدم جلوتر ...