تفاهمنامهای که مهریهاش خونِ فرزندانِ ایران است.
کاش میتوانستی از دیوارهای قلعهای که در آن، با زنجیرهایِ حقارت به اسارتِ خوشباوریِ خود درآمدی، بیرون بیایی و ببینی که فرزندانِ این سرزمین، یکبهیک چون شقایقهایِ سرخ بر خاکِ میناب، لامرد و سیریک میافتند. خونِ ایشان، مهریهی تفاهمنامهای شد که تو با ضحاکِ زمانه، بر سفرهی مذاکره چیدی. استقامت در برابرِ این تفاهم، امروز محکِ شرفِ ملیِ ماست؛ محکی که وجدانهایِ خفته را بیدار میکند و صفِ حق را از باطل جدا میسازد.جوهرِ تمدنِ این ملت، نه با طلا، که با خون نگاشته شده است؛ و مایهاش، نه سکه، که جانِ جوانانی است که برایِ ناموسِ این خاک، از هستیِ خویش گذشتند. ترامپ، این ضحاکِ زمانه، این معشوقهی خوشرقصِ تو، عاشقِ خونِ کودکانِ ایرانی است؛ و تو در سوزِ عشقِ رسیدن به او، چشمت را بر خونآشامیهایش بستهای. اما خون، بیدارگرِ وجدانهایِ خفته است؛ خون، حقیقت را فریاد میزند، هرچند تو در پسِ پردهیِ دیپلماسی، خود را از آن دور ساختهای.شهید، میراثدارِ ایستادگی است، نه انعطافِ بیحد. راهِ ما، از خونِ شهدا گذشته است و به تفاهمنامهای که مهریهاش خونِ فرزندانِ این سرزمین است، نمیرسد. ما را توانِ خیانت به آن خونها نیست؛ و پس مسیرِ ما، از تو و معشوقهات، جدا میافتد. این، نه یک انتخاب، که یک تکلیفِ تاریخی است؛ تکلیفی که وجدانِ بیدارِ ما، هرگز از آن شانه خالی نخواهد کرد.
پادکست: خون، بیدار کنند وجدان های خفته
22:45 - 2 سپتامبر 2026