خوانش یونگی از جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل
اسما نجیبی باهر، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقهای جنوب شرق آسیا دانشگاه خوارزمی، در یادداشتی با عنوان «بیداری کهنالگوها در میدان جنگ؛ خوانشی یونگی از رویارویی ایران، آمریکا و اسرائیل» معتقد است که جنگها را نمیتوان صرفاً با مفاهیمی مانند موازنه قوا، بازدارندگی و رقابتهای ژئوپلیتیکی توضیح داد. به باور وی، در کنار عوامل مادی و راهبردی، روایتهای هویتی، حافظه تاریخی و الگوهای نمادین نیز در شکلگیری و تداوم منازعات نقش تعیینکنندهای دارند.
نجیبی باهر با استناد به روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، استدلال میکند که در شرایط بحرانی، کهنالگوهای نهفته در ناخودآگاه جمعی فعال میشوند و از طریق اسطورهها، نمادها و روایتهای فرهنگی، بر نحوه درک جوامع از تهدید، دشمن و مشروعیت کنشهای سیاسی اثر میگذارند. به گفته او، این کهنالگوها مستقیماً وارد عرصه سیاست نمیشوند، بلکه توسط نخبگان، رسانهها و نهادهای اجتماعی بازتفسیر و بازتولید میشوند.به اعتقاد این پژوهشگر، در ایران روایت تقابل حق و باطل، سنتهای حماسی و فرهنگ شهادت از مهمترین منابع معنایی برای تفسیر جنگ به شمار میروند. او میگوید این روایتها در دورههای بحران، تهدیدهای خارجی را فراتر از یک چالش امنیتی، در قالب رویارویی اخلاقی و هویتی بازنمایی کرده و ظرفیت بالایی برای بسیج افکار عمومی ایجاد میکنند.
وی در ادامه به اسرائیل و آمریکا نیز میپردازد و معتقد است حافظه تاریخی هولوکاست، دغدغه بقا و روایت ماسادا در اسرائیل، و همچنین ایده «شهر بر فراز تپه» و احساس رسالت اخلاقی در فرهنگ سیاسی آمریکا، به هر یک از این بازیگران چارچوبی نمادین برای فهم و تفسیر جنگ میبخشد و بر نحوه ادراک تهدیدها اثر میگذارد.نجیبی باهر مهمترین مفهوم یونگی در تحلیل جنگ را «سایه» میداند و توضیح میدهد که در شرایط جنگی، هر طرف تمایل دارد ویژگیهای منفی و خشونتآمیز را به طرف مقابل نسبت دهد و خود را مدافع حقیقت و عدالت معرفی کند. به باور او، این سازوکار، دشمن را از یک رقیب سیاسی به تهدیدی وجودی و گاه «شر مطلق» تبدیل میکند و مسیر گفتوگو و مصالحه را دشوارتر میسازد.این پژوهشگر تأکید میکند که چنین فرایندی به هیچ جامعه یا دولت خاصی محدود نیست و در بسیاری از منازعات قابل مشاهده است. از نگاه او، روایتهای هویتی در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند و هر طرف، ناخواسته با رفتار و گفتمان خود، به تقویت روایت تهدید در سوی مقابل کمک میکند؛ موضوعی که چرخه سوءظن و تشدید منازعه را بازتولید میکند.نجیبی باهر در عین حال تصریح میکند که تمرکز بر ابعاد نمادین و روانشناختی جنگ به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای عینی منازعه یا یکسان دانستن مسئولیت بازیگران نیست. او هدف این تحلیل را نه داوری سیاسی یا حقوقی، بلکه تبیین سازوکارهای هویتی و روانی مؤثر بر نحوه معنا یافتن جنگ در حافظه جمعی جوامع عنوان میکند.
وی در پایان نتیجه میگیرد که خوانش یونگی از جنگ، جایگزین تحلیلهای ژئوپلیتیکی و راهبردی نیست، بلکه مکملی برای فهم لایههای فرهنگی، روانشناختی و هویتی منازعات است. به باور او، صلح پایدار تنها با مدیریت موازنه قدرت حاصل نمیشود، بلکه مستلزم کاهش فرافکنیهای هویتی، بازشناسی «سایه» جمعی و بازاندیشی در روایتهایی است که جوامع از خود و دیگری میسازند.
16:02 - 9 تیر 1405