پیرغلامی که امام حسین(ع) خرجی یک سالش را فرستاد
وقتی پیش امام حسین(ع) اعتبار داشته باشی، احتمالا یکی میشوی مثل شاهحسین بهاری، محبوب و نظرکرده؛ طوریکه حتی وقتی خانه نشینی، باز هم ارباب روزیات را میرساند و خودت نیز حیران میمانی! هرچندکه این، رسم خاندان اهل بیت است؛ نمیشود سالها برایشان قدم برداری و سربزنگاه، شش دانگ حواسشان به تو نباشد؟
گروه زندگی: حرف، حرف شاهحسین بهاری است. مرد مومن و بامرام دورانی نه چندان دور که امام حسین(ع) فقط ورد زبانش نبود و او را زندگی میکرد. پیرغلامی شهره به مردم داری و خیرخواهی با بیش از نیم قرن خدمت در آستان اهل بیت که گرچه امروز ۴۱ سال از فوت او میگذرد اما هنوز هم وقتی حرف از شاه حسین بهاری به میان میآید، بعید است کسی او را فراموش کرده باشد. اگر میخواهید این پیرغلام را بیشتر بشناسید و از اخلاق و مرام این پیرغلام در زندگیاش بدانید، گفت و گوی ما با حاج حمیدرضا بهاری؛ فرزند مداح حاجیشاه را از دست ندهید.
شاهحسین؛ نامی که برکت دو عالم شد
روزی که در خانواده بهاری چشمانش را به دنیا باز کرد، آقاحسین؛ پدر خانواده تصمیم گرفت نام شاهحسین را روی او بگذارد. در این خانواده، همه حسین بودند و ارادتمند به اباعبدالله(ع). پدر و مادر با اعتقادی که به اثرگذاری نام فرزند خود داشتند، مطمئن بودند که شاه حسین شان، حتما روزی در حد و اندازه اسمش ظاهر خواهدشد که این اتفاق هم افتاد و به قول مادرش، او شاه مداحان زمان خودش شد. البته که بعدها، ذاکران اهل بیت هم میگفتند این نام واقعا برازنده شاهحسین است.حمیدرضا بهاری توضیح میدهد:« خیلیها فکر میکنند شاه، لقب ایشان است، در حالیکه این نام شناسنامهای پدر ما بود و معروف شده بودند به حاجیشاه، هرچند که خودشان به همه میگفتند اگر برایتان سخت است، مرا همان حاج حسین صدا کنید اما بزرگان و ذاکران معتقد بودند که این نام برازنده کسی است که هم مبتکر چهارپایه خوانی است و هم از بزرگان این عرصه.» او ادامه میدهد:« به واقع این نام، برکتی بود برای آنکه پدر ما از همان سن هشت نه سالگی وارد مداحی شده و از سن ۱۷ سالگی تا زمان فوتشان که ۶۱ساله بودند، تمام قدمهایشان را برای امام حسین(ع) بردارند.»
دوست داشت بچهها با نان روضه بزرگ شوند
شاهحسین بهاری از آن دسته مداحانی بود که گرچه صله میگرفت و پول امام حسین(ع) را روی چشمانش میگذاشت، اما معتقد بود، مداح باید شغل داشته باشد تا بتواند امورات زندگیاش را بهتر بگذراند؛ البته او از درآمدش نه فقط برای خانواده بلکه برای همه خرج میکرد و همین هم از او مردی دست و دلباز و مردم دار ساخته بود. حمیدرضا بهاری میگوید:« ایشان زمانی در میدان بارفروش ها، میرزا یا همان حسابدار بودند و بعد از آن هم، به کار اتومبیل فروشی اشتغال داشتند، اما با این حال به خاطر برکاتی که در پول روضه میدیدند، بدون ذرهای توجه به مقدار آن، معمولا صله را رد نمیکردند و برای آن ارزش بسیاری قائل بودند؛ همیشه میگفتند نانی که به شما میدهم، از نان روضهخوانی است و پولی که از شغلم به دست میآورم را برای مخارج ثانویه میگذارم. ایشان دوست داشتند فرزندان خود را با نان روضه بزرگ کنند که در طول زندگیشان نیز همین کار را کردند.» او در ادامه به در باز و سفره پربرکت خانه پدری اشاره کرده و میگوید: «ما ۹ خواهر و برادر بودیم و پدرمان دوست داشتند، همیشه دور و برشان باشیم. میگفتند هروقت دلتان خواست بیایید و نگران هیچ چیز نباشید، حتی اگر مادرتان نتواند غذایی آماده کند، رستوران نزدیک است، پس خودتان را محدود نکنید. به واقع، پدرم بسیار مهربان و مهمان نواز بودند و نه تنها در قبال فرزندان بلکه در قبال اقوام و مردم نیز همین خصلت را داشتند.»
خانهاش خالی از مهمان نمیماند
میزبان بسیار خوبی برای اقوام و آشنایان بود، به قدری که اگر یک شب، مهمان در منزلشان نبود، آن شب برایش بسیار سخت میگذشت. رفقایشان میگفتند تا به حال نشده که هفتهای بگذرد و سر سفره پدرمان ننشسته باشند. اینها را فرزند شاه حسین میگوید و ادامه میدهد:« هم ایشان و هم مادرمان حسابی اهل صله رحم بودند و از آنجایی که پدرمان فرزند اول خانواده بودند و مادرشان هم با ما زندگی میکردند، بیشتر مهمان داشتیم تا اینکه مهمانی برویم. مادرمان همپای پدر بودند و همیشه با روی باز از مهمانان پذیرایی میکردند؛ حتی هیچ وقت نمیگذاشتند پدرم از بیرون غذا تهیه کنند. البته معمولا دونفر برای کمک به مادر میآمدند، اما کار آشپزی فقط با خود ایشان بود، چون مادرمان دوست نداشتند فرد دیگری برای اهل خانه و مهمانانشان آشپزی کند.»دستودلبازی شاهحسین بهاری فقط محدود به مهماننوازی و سفرهداری نمیشد و همواره برای دستگیری از دیگران پیشقدم بود، حتی اگر خودش توان این کار را نداشت، واسطهگری میکرد تا گره از کار گرفتاران باز شود. بهاری میگوید:« ایشان بخش زیادی از درآمدشان را صرف دستگیری از نیازمندان و کمک به مساجد میکردند و حتی هوای مداحان را داشتند؛ مثلا به آنها ماشین قسطی میفروختند تا خادمان امام حسین(ع) مشکلی برای حاضر شدن در مجلس اباعبدالله نداشته باشند.»
دست به خیرشدن مردی که خوشنام نبود
شاه حسین بهاری وقتی میدید، کسی نیاز مالی دارد، به هر دری میزد تا گره از کار او باز کند، مخصوصا اگر آن فرد از سادات بود که دیگر آرام و قرار هم نداشت؛ مثل وقتی که به خاطر یک سید، به کسی رو زد که فرد خوشنامی نبود. بهاری توضیح میدهد:« وقتی آن سید نزد پدرم میآید، خود پدر توان مالی لازم را نداشتهاند و به هر دری هم که میزنند، به نتیجه نمیرسند، درنهایت سراغ فردی میروند که خوشنام نبوده است. پدرم به آن فرد میگویند به خاطر یک بچه سید سراغت آمدهام تا کمکش کنی. آن فرد که همیشه با لباس مبدل در مراسمهای پدرم شرکت میکرده و ارادت خاصی به ایشان داشته، با دیدهی منت درخواست پدر را میپذیرد، اما از ایشان میخواهد تا زمانی که زنده است، کسی از این کار مطلع نشود. به واقع شاهحسین و اعتباری که به برکت نام امام حسین(ع) به دست آورده بوده، هم فردی با آن شرایط را دست به خیر میکند و هم باعث میشود، گره از کار یک بچه سید باز شود.»
رد پاکت و تقبل هزینه سفر زوار
آنهایی که شاهحسین را میشناسند، میگویند تمام کارهایش برای رضای خدا بود و اهل بیت. تمام عمر در همین مسیر قدم برداشت و سعی کرد از این دنیا توشهای برای آخرتش بردارد. فرزند شاهحسین به نقل از یکی از کسبه تعریف میکند:« زمانی شاهحسین برای یک مجلس دهگی همراه با کاروانی راهی مشهد میشود؛ حدودا ۶ روز از سفر میگذرد که مسئول کاروان، پاکتی به شاهحسین میدهد و میگوید تمام پولی که از زائران گرفتهاند، خرج سفر شده و مجبورند سفر را کوتاه کنند و این پاکت، طبق وعده، صله ۱۰ روز مداح است. پدرم وقتی این صحبت را میشنوند، نه تنها پاکت را پس میدهند، بلکه میگویند: خرج زائران با من، سفر را طبق برنامه ادامه دهید! ایشان با تقبل هزینه باقی سفر، نمیگذارند زیارت امام رضا(ع) و روضه دهگی اهل بیت نیمه تمام بماند.»
وقتی امام حسین(ع) جبران میکند!
چقدر شیرین است این بده بستان با خاندان اهل بیت که یک معامله چند سر سود است. حمیدرضا بهاری توضیح میدهد:« یک دورانی، شاهحسینی که برای خودش برو و بیایی داشته، به علت بیماری، توانایی روضه خوانی را از دست میدهد و خانهنشین میشود. ایشان گاها از سر دلتنگی چهارپایهای جلوی درب میگذاشته و داخل کوچه مینشستهاند. یکی از همین روزها که حسابی دل شکسته بوده و به امام حسین میگفتهاند: ارباب ما را به این زودی کنار گذاشتی؛ فردی، پدرمان را به هیاتشان دعوت میکند. حاج آقا میگویند توان خواندن ندارند اما با اصرار آن فرد، نزدیک غروب، عبا را برمیدارند و به رغم دل نگرانی مادر، راهی هیات میشوند. مداحان یک به یک میخوانند و دل شاهحسین برای خواندن میرود. در همان حال، میزبان از پدرمان میخواهد که ایشان دعای آخر مجلس را بخوانند. پدر هم چند دقیقهای دعا میکنند و مجلس تمام میشود. در هنگام خداحافظی، به همه مداحان پاکتی میدهند و به پدر ما هم همین طور؛ ایشان ابتدا پاکت را قبول نمیکنند اما کمی بعدتر دلشان میلرزد و پاکت را میپذیرند.»
او ادامه میدهد:« پدرمان وقتی به منزل میرسند، متوجه میشوند پاکت سنگینتر از صلهای است که بخواهند برای یک دعای چند دقیقهای به ایشان بدهند. حاج آقا مشکوک شده و به سراغ دفتری میروند که صلههایشان را در آن مینوشتهاند. ایشان به این کار عادت داشتند و میگفتند دلم میخواهد ببینم ارباب در طول یک سال چقدر برای من هزینه میکند. آن شب وقتی دفتر را باز میکنند، متوجه میشوند که جمع مبالغ یکسالی که ایشان بیمار نبودهاند، دقیقا با مبلغی که آن شب به ایشان دادهاند، برابری میکند! به واقع، شاهحسین در تمام مدت بیماری فقط صبوری کرده و وقتی به ایشان میگفتند فلانی میتواند کمک حالت باشد، پاسخ میدادند، سایه امام حسین(ع) بالای سرم است و اگر ایشان بخواهد خودش به دل آن فرد میاندازد که شاه حسین مریض است و روزی ندارد! چه بساکه آخر سر هم خود امام حسین(ع) دست به کار میشوند و با یک دعا، روزی یکسال را برای نوکرشان میفرستند!»#شاهحسین_بهاری #پیرغلام #روضه #روضه_خانگی #حمیدرضا_بهاری #چهارپایه_خوانی 09:23 - 8 شهریور 1403