مادر شهیدی که آخرین پرچم‌دار میدان می‌شود

حالا او آخرین پرچم‌دار میدان می‌شود؛ مادری که اول از جگرگوشه‌اش گذشت و امروز با کهولت سن، نمی‌گذارد پرچم ایران زمین بیفتد.
۲ MB
خبرگزاری فارس - اصفهان؛ میدان را همیشه با صدای قدم‌های مردانه می‌شناختیم؛ با شعارهایی که از حنجره‌های خسته اما محکم بلند می‌شود و مردانی که قدرت‌نمایی می‌کنند. اما از سحرگاه ۱۰ اسفند، در همین خیابان‌ها، در همین شب‌های تاریک، زنان هم میدان‌دارند. زنانی که پرچم به دست می‌گیرند و عکس فرزندانشان را روی سینه می‌چسبانند و تا نزدیک ساعت یازده، وقتی کوچه‌ها یکی‌یکی خالی می‌شود، می‌ایستند. بعضی چادرشان را محکم می‌گیرند، بعضی دست کودکشان را، بعضی فقط یک پرچم دارند و یک دل پر از حرف. این‌ها ستون‌های ناپیدای میدان‌اند؛ کسانی که اگر نباشند، خیابان خالی می‌شود، اما با بودنشان، میدان هنوز خالی نیست و پرقدرت به کار خود ادامه می‌دهد.در میان همین زنان، مادرانی هست که نامشان کمتر گفته می‌شود، اما حضورشان بیشتر از هر نامی دیده می‌شود. مادران شهدا از همین مادران هستند و مادر سرلشکر شهید مهدی ربانی؛ معاون ستاد کل نیروهای مسلح یکی از ارتش‌های تک‌نفره در اصفهان شده. زنی که پسرش را در نخستین روز جنگ تحمیلی ۱۲روزه، همراه همسر و فرزندش، تقدیم این کشور، نظام و انقلاب کرد. زنی که از همان شب اول تا الان، در میدان بوده است و پرچم جمهوری اسلامی ایران را در دست می‌گیرد و تا آخرین لحظات، در دل تاریکی می‌ایستد. پرچم را زمین نمی‌گذارد.
او اول از جگرگوشه خودش گذشت. در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، سردار ربانی همراه همسر و فرزندش آسمانی شد. مادری که سال‌ها فرزند خود را با دل پر از عشق و دستانی خالی پرورش داده بود، تا سه ماه نتوانست بر سر مزار او حاضر شود. سه ماه، با دلی پر از داغ و چشمانی که خواب نداشتند. اما وقتی بالاخره بر مزارش رفت، فقط گریه نکرد. از آنجا که برگشت، با حمله مجدد دشمن آمریکایی-صهیونی، صبر نکرد، پرچم را برداشت و به خیابان آمد. حالا با وجود کهولت سن، خودش میدان را حفظ کرده است.مادر شهید ربانی می‌گوید: مملکت انتظار چنین جوانانی را دارد. هر وقت مهدی به خانه ما می‌آمد، یک نصفه‌روزی، یک شام، یک صبحانه، یک زیارت عاشورا می‌خواند. همیشه گوشی‌اش کنار گوشش بود و برای کارش صحبت می‌کرد؛ خیلی آرزو داشت شهید شود.وقتی سردار سلیمانی به شهادت رسید، برای مهدی خیلی سخت بود. بارها به عکس شهید سلیمانی نگاه می‌کرد و می‌گفت: مادر، من عقب ماندم. مادر به او می‌گفت: پسرم، طبق فرمایش حضرت آقا، از وقتی وارد سپاه شدی تو یک شهید بودی. و مهدی همیشه سفارش می‌کرد: نکند من در رختخواب بمیرم؛ مادر، منو حلال کن. مادر حالا با همان صبر، سلامش را به سردار سلامی و باقری می‌رساند.او فقط مادر یک شهید نیست. خودش یک میدان‌دار است. زنی که از نوجوانی پای کار بوده، با همین چادر و همین سن و سال شاید پیامش این باشد که مردم باید بدانند که آن‌ها با همین چادر و همین سن و سال، از نوجوانی پای کار بوده‌اند و از کارشان دست نمی‌کشند. برای دین و مملکتشان ایستاده‌اند و تا آخر می‌ایستند؛ هرکس هر کاری کند، هر دشمنی هر زهری بریزد، در نهایت این ملت پیروز است.
مادر شهید ربانی، امروز نماد این حقیقت است که فداکاری و ایثار زنان، زیربنای هر حماسه است. او اول از جگرگوشه خودش گذشت و حالا خودش میدان را زنده نگه داشته است.وقتی مردم کم‌کم خیابان را ترک می‌کنند، چراغ‌ها کم‌سو می‌شوند و سکوت می‌آید در همان تاریکی، هنوز سایه‌ای دیده می‌شود. پرچمی در دستان چروکیده یک قامت خمیده تکان می‌خورد. مادری ایستاده است؛ نه برای دیده شدن، نه برای نامش. فقط برای اینکه پرچم زمین نیفتد. و تا وقتی او هست، میدان خالی نمی‌شود.#میدان #ایران_قوی #پرچم_ایران #شهادت #مادر_شهید #رهبرشهید
08:03 - 24 شهریور 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
اصفهان