این آزاده ۲ هزار و ۹۸۰ روز اسیر بود

احمد غلامی فشارکی، دانش‌آموزی بود که در ۱۷ سالگی دفتر و کتاب را رها کرده بود تا از خاک و ناموس وطن دفاع کند، غافل از این که لحظاتی دیگر، طعم تلخ اسارت را برای ۸ سال و دوماه با تمام وجود خواهد چشید.
خبرگزاری فارس- اصفهان؛ تیرماه ۱۳۶۱، آفتاب سوزان عراق، شرق بصره را به تنوری داغ تبدیل کرده بود. زمین زیر پا از انفجار توپ‌ها می‌لرزید و گرد و غبار ناشی از ترکش‌ها، آسمان را تیره کرده بود. در میان این جهنم آتشین، نوجوانی ۱۷ ساله از اصفهان، با قامتی استوار و چشمانی که از ایمانی راسخ می‌درخشید، در خط مقدم عملیات «رمضان» می‌جنگید. احمد غلامی فشارکی، دانش‌آموزی که یک سال پیش دفتر و کتاب را رها کرده بود تا از خاک و ناموس وطن دفاع کند، غافل از این که لحظاتی دیگر، طعم تلخ اسارت را با تمام وجود خواهد چشید.نوجوانی که درس را رها کرد تا وطن بماندسال ۱۳۶۰، یک سال از آغاز جنگ تحمیلی می‌گذرد. صدام با حمایت قدرت‌های شرق و غرب، مرزهای غربی ایران را آماج حملات وحشیانه خود قرار داده و شهرهای بی‌دفاع بمباران می‌شوند. احمد، که در سال ۱۳۴۴ در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی در اصفهان به دنیا آمده، با وجود سن کم، ندای رهبر کبیر انقلاب را در دل خود احساس می‌کند که می‌فرماید: «هر کس به اندازه توانایی خود باید در این جهاد شرکت کند.»او از آن روزها چنین می‌گوید: در سال ۱۳۶۰ که دانش‌آموز بودم، دیگر طاقت نیاوردم. با خودم گفتم تحصیل را می‌شود بعداً ادامه داد، اما وطن اگر از دست برود، دیگر هیچ‌چیزی نمی‌ماند. پس درس را رها کردم و برای آموزش به پادگان غدیر رفتم. همان‌جا در یک دوره فشرده ۲۵ روزه، اصول نظامی، کار با سلاح، و فنون رزمی را فرا گرفتم. روحیه رزمندگان آن روزها چنان بود که گویی هر کس جز شهادت، آرزویی دیگر در سر ندارد.
فتح‌المبین و بیت‌المقدس؛ تجربه آتش و شهادتپس از پایان دوره آموزشی، احمد برای نخستین بار راهی جبهه می‌شود. عملیات فتح‌المبین (فروردین ۱۳۶۱) که با رمز «یا زهرا(س)» در منطقه شوش و دزفول آغاز شد، یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های ایران در ابتدای جنگ بود. در این عملیات، نیروهای ایرانی با ابتکار عمل و ایمان مثال‌زدنی، تیپ‌های زرهی عراق را در هم کوبیدند.بلافاصله پس از آن، عملیات بیت‌المقدس (اردیبهشت ۱۳۶۱) کلید خورد که به آزادی خرمشهر قهرمان انجامید. احمد به همراه هزاران رزمنده دیگر، سه ماه تمام در این میدان‌های سخت نبرد حضور داشت. او خاطرات بسیاری از آن روزها در ذهن دارد؛ از عبور از میدان‌های مین گرفته تا درگیری تن به تن با نیروهای بعثی. اما پس از سه ماه، او به اصفهان بازمی‌گردد، نه برای استراحت، بلکه برای آماده شدن برای نبردی سخت‌تر.عملیات رمضان؛ شروعی برای پایانی هشت سالهاواخر تیرماه ۱۳۶۱، فرماندهی جنگ تصمیم به اجرای عملیات وسیعی به نام «رمضان» می‌گیرد. هدف از این عملیات، پیش‌روی به سوی شهر استراتژیک بصره، دومین شهر مهم عراق، و خارج کردن آن‌ها از حالت تدافعی بود. احمد بار دیگر عازم جبهه می‌شود. این بار اما میدان نبرد، خاک دشمن است.عملیات در شب ۲۲ تیر آغاز شد. نیروهای ایرانی از چند محور به سوی شرق بصره پیش‌روی کردند و ابتدا موفقیت‌های چشم‌گیری به دست آوردند. اما عراقی‌ها با استفاده از برتری هوایی، توپخانه سنگین و پدافندهای مستحکم، خطوط دفاعی خود را بازیافتند. درگیری‌های سنگین در منطقه «پاسگاه زید» و «ابوغریب» جریان داشت که در نهایت به عقب‌نشینی نیروهای ایرانی انجامید.
این آزاده اصفهانی درباره این عملیات می‌گوید: در ابتدا نیروهای ایران به شرق بصره پیش‌روی کردند، اما با توجه به شرایط حساس آن برهه، به همان میزان که جلو رفتیم، عقب‌نشینی هم داشتیم. نیروهای عراقی با پشتیبانی هوایی، ما را محاصره کردند. در همین گیرودار بود که ناگهان موج انفجار، گوشم را دچار آسیب کرد که اسیر شدم. عده‌ای از همرزمانمان در همانجا به شهادت رسیدند و مابقی، یعنی من و چند تن دیگر، اسیر.در اعماق زندان‌های بعث؛ از بصره تا موصلپس از اسارت، مجروحان را به بیمارستان بصره منتقل کردند و احمد تحت عمل جراحی قرار گرفت. این جراحی، تنها شروع مصائبی بود که هشت سال و یک ماه به طول انجامید. از بصره به بغداد و از بغداد، به موصل در شمال عراق فرستاده شدند. اردوگاه‌های اسارت عراق، مجموعه‌ای از پادگان‌های نظامی با دیوارهای بلند و فضایی کاملاً بسته بودند.اسرا در سالن‌هایی با ظرفیت ۱۵۰ نفر، ۲۰۰۰ نفری اسکان داشتند و در شرایطی غیرانسانی روزگار می‌گذراندند. گرمای ۵۰ درجه تابستان و سرمای کشنده زمستان موصل، هر دو را با هم تحمل می‌کردند و تنها پوشش، همان لباس‌های تابستانی بود. آب شور و نان جو کهنه، وعده‌های غذایی اصلی را تشکیل می‌داد. احمد در توصیف آن روزها می‌گوید: در ابتدا فقط دو وعده غذا می‌دادند که کفاف هیچ‌کس را نمی‌داد. بعدها که آشپزخانه را به دست خود اسرا سپردند، توانستیم جیره را به سه وعده برسانیم، اما باز هم سوءتغذیه گریبان‌گیر همه بود.عراقی‌ها هر روز صبح از ساعت ۸ تا ۱۷ اسرا را در محوطه آسایشگاه نگه‌داری می‌کردند و شب‌ها، همه در سالن‌های تنگ و تاریک به سر می‌بردند. بازرسی‌های مکرر و تحقیرهای روانی، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره‌شان بود.
ورزش در سکوت و هماهنگی کامل و تحصیل با سرانگشتان بر خاکدر اردوگاه‌های عراق، هر گونه فعالیت ورزشی ممنوع بود. بعثی‌ها از هر گونه تقویت جسمی اسرا وحشت داشتند. اما آزادگان ایران، روحیه شکست‌ناپذیری داشتند. آن‌ها به صورت مخفیانه و با دیدن نگهبانی که در ورودی مستقر می‌کردند، حرکات ورزشی انجام می‌دادند. به محض دیدن سایه افسران بعثی، همه متوقف می‌شدند و سکوت مرگبار حاکم می‌گشت.یکی از عجیب‌ترین ممنوعیت‌ها، ممنوعیت همراه داشتن خودکار و مداد بود. عراقی‌ها نمی‌خواستند اسرا بتوانند بنویسند یا درس بخوانند. احمد در این باره می‌گوید: به سختی می‌توانستیم قلم یا خودکاری پیدا کنیم. گاهی با تکهای ذغال یا چوب، روی کاغذهای پاره می‌نوشتیم و درس می‌گفتیم. با این وجود، بسیاری از بچه‌ها در دوران اسارت، دروس دبیرستان و حتی سطوح عالی حوزه و دانشگاه را مطالعه کردند. اسارت برای ما تبدیل به یک دانشگاه بزرگ شد؛ دانشگاهی که در آن صبر، ایمان، همبستگی و علم را آموختیم. برادری و الفتی که دیوارهای زندان را فرو ریختشاید مهم‌ترین عاملی که باعث شد اسرا از هم‌پاشیدگی روحی مصون بمانند، رابطه صمیمانه و برادرانه میان خودشان بود. اسرا همچون یک خانواده واحد، غم و شادی را تقسیم می‌کردند. هر کس غذایی داشت، با دیگران شریک می‌شد و هر کس غمی داشت، همه در رفع آن می‌کوشیدند. این پیوند عاطفی، آن‌قدر عمیق بود که در میان هزاران زندانی، نه اختلافی دیده می‌شد و نه تنهایی غم‌باری.
در دل تاریکی شب‌های موصل، وقتی چشمان نگهبانان عراقی از خستگی سنگین می‌شد، معجزه‌ای رخ می‌داد. اسرا دسته‌جمعی و با صدای آهسته، دعای کمیل، ندبه و زیارت عاشورا می‌خواندند. احمد با چشمانی مرطوب نقل می‌کند: گاهی وسط دعا، صدای چکمه‌های افسران بعثی می‌آمد. ناگهان همه صامت می‌شدیم. آن‌ها که می‌رفتند، دوباره از سر می‌گرفتیم. باور کنید در میان آن همه وحشت و فشار، شیرین‌ترین لحظات ما همان دم‌هایی بود که با خدا خلوت می‌کردیم. دعا به ما قدرت می‌داد. گویی خدای متعال در آن دل‌های شکسته، روحی تازه می‌دمید.او تأکید دارد: تنها با اتکا به لطف الهی، توانستند آن سختی‌های طاقت‌فرسا را تحمل کنند؛ خدای متعال هیچ‌گاه ما را به حال خود رها نکرد. بهره‌مند شدن از ظرفیت کافی برای تحمل آن عذاب‌های عظیم، تنها و تنها به لطف خدا بود. اگر ایمان نبود، قطعاً بسیاری از ما در آن روزگاران، عقل و هوش را از دست می‌دادیم.سال ۱۳۶۷، جنگ پس از هشت سال با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران به پایان رسید. اما برای اسرا، ماجرا تازه شروع می‌شد. آن‌ها در انتظار مبادله، ماه‌ها و سال‌های سختی را پشت سر گذاشتند. احمد می‌گوید: پذیرش قطعنامه بسیار دشوار بود. نمی‌دانستیم سرنوشت ما چه می‌شود. آیا عراقی‌ها ما را آزاد می‌کنند یا نه؟ این دو سال، از بسیاری جهات از خود دوران جنگ برای ما سخت‌تر بود، چراکه در بلاتکلیفی کامل به سر می‌بردیم.در نهایت، دو سال پس از پایان جنگ، یعنی در سال ۱۳۶۹، مذاکرات مبادله اسرا به نتیجه رسید. گروه‌های ۱۰۰۰ نفری اسرا، در مرزهای ایران و عراق مقابل اسرای بعثی قرار گرفتند تا این تبادل انجام شود.
صبح روز آزادی، احمد و هزاران اسیر دیگر، با چشمانی که بغض سال‌ها را در خود نگه داشته بودند، قدم به خاک میهن گذاشتند. او می‌گوید: زمان آزادی اسرا، نقطه عطفی تاریخی برای ما و شیرین‌ترین لحظه عمرمان بود. دیدن پرچم مقدس ایران در مرز، آن هم بعد از هشت سال، حسی دارد که قابل توصیف نیست.اما آزادی با خودش رنج جسمی را هم به همراه داشت. سال‌ها کمبود مواد غذایی و آب آشامیدنی سالم، موجب بروز بیماری‌های شدید گوارشی در پیکر احمد و بسیاری از اسرا شده بود. آن‌ها پس از ورود به تهران و گذراندن دوران قرنطینه، راهی شهرهای خود شدند.
این آزاده دفاع مقدس می‌گوید: وقتی به اصفهان رسیدیم، با استقبال بی‌نظیر مردم مواجه شدیم. کوچه و خیابان پر بود از مردمی که گل به دست گرفته بودند و اشک می‌ریختند. آن لحظه، تمام خستگی و زخم‌هایمان را فراموش کردیم. دیدیم که خون‌های ریخته شهدا و رنج‌های هشت ساله ما، بی‌نتیجه نبوده است. مردم ما، با این استقبال عاشقانه، به ما فهماندند که قدر ما را می‌دانند.احمد غلامی فشارکی امروز، پس از سال‌ها، همچنان با همان روحیه انقلابی و دغدغه‌های وطنی، پیامی روشن برای نسل امروز و فردا دارد. او با اشاره به فداکاری‌های شهدا، جانبازان و آزادگان، از همه می‌خواهد که در مسیر آبادانی ایران متحد شوند و دست از اختلافات فرسایشی بردارند.او در پایان این گفت‌وگو گفت: انتظار دارم در برابر تمام تلاش‌هایی که برای این انقلاب صورت گرفته چه برای پاس‌داشت شهدایی که جان خود را هدیه کردند و چه جانبازانی که سلامتی‌شان را فدای آرمان‌ها کردند، در پیشرفت این کشور دست به دست هم بدهیم و همه در کنار هم تلاش کنیم. ما در دوران اسارت، با وجود دشمنی‌های بعثی‌ها، از هم جدا نشدیم و متحد ماندیم؛ امروز هم باید با همین اتحاد، آینده‌ای درخشان برای میهن و هم‌میهنان خود رقم بزنیم. آن‌طور که در شأن انقلاب اسلامی است، باید تلاش و اهتمام کنیم و بدانیم که این کشور، با خون پاک هزاران شهید، آبیاری شده است و نباید اجازه دهیم این سرمایه‌های عظیم، هدر برود.سالروز آزادی اسرای دفاع مقدس ۸ ساله، یادآور حماسه انسان‌هایی‌ست که در دل زندان‌های تاریک بعث، آزادترین انسان‌های روی زمین بودند. آن‌ها با چنگ زدن بر ایمان، علم، ورزش، برادری و عشق به وطن، نشان دادند که شکنجه و محرومیت، هرگز نمی‌تواند اراده یک ملت را در هم بشکند.
زندگی آزادگان، روایتگر بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب این مرز و بوم است. تاریخ می‌گوید که آزادگان، سند زنده رشادت و اسطوره‌های صبر و استقامتند.#آزاده #دفاع_حماسی #دفاع_مقدس #ایران_قوی
08:08 - 29 مرداد 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
اصفهان

4 بازنشر6 واکنش
66٫8k بازدید



1 پاسخ

@user17780438804114 ساعت پیش
در پاسخ به
خداوند اجر فراوان به خودشون و خانواده هاشون بده🤲🤲🤲