آقای عراقچی در زمین طراحیشده بازی نکنید
جامعه مؤمن باید به خدا توکل کند و از فقدان هیچ انسانی فرو نریزد؛ این اصل اعتقادی پابرجاست. اما سیاست عمومی در شرایط تهدید، عرصه بیان این گزاره به شکل رسانهای نیست. میان حقیقت درونگفتمانی و پیام برونگفتمانی تفاوت هست. هنر سیاستمدار این است که هر سخن را در جای خود بگوید.
در سیاست خارجی، همیشه آنچه گفته میشود مسئله نیست؛ گاهی آنچه فرض گرفته میشود خطرناکتر است. مصاحبه اخیر وزیر امور خارجه درباره پرسش خبرنگار پیرامون جانشینی رهبری، از همین جنس است: مسئله صرفاً یک پاسخ نبود، بلکه پذیرش زمین بازیای بود که از پیش طراحی شده بود.در روابط بینالملل، سؤالها خنثی نیستند. هر پرسش، حامل یک پیشفرض است. پرسش درباره جانشینی رهبری در شرایطی که بالاترین سطح تهدید متوجه کشور است و حتی تهدیدهای علنی نسبت به شخص اول نظام مطرح شده، یک سؤال عادی نیست! این پرسش در بافتی شکل گرفته که دو پیشفرض منفی در آن نهفته است: نخست، کهولت سن و دوم، احتمال حذف فیزیکی. وقتی مقام رسمی کشور بدون شکستن این چارچوب، وارد پاسخگویی درباره سازوکار جانشینی میشود، عملاً پیشفرض سؤال را به رسمیت شناخته است.در دیپلماسی، گاهی مهمترین مهارت، وارد نشدن در زمین از پیش باخته است. وزیر میتوانست با یک جملۀ ساده بازی را برگرداند: «دلیل طرح این سؤال چیست؟» یا «چرا چنین فرضی را مطرح میکنید؟» همین یک حرکت، تله رسانهای را میشکست. زیرا خودِ مفهوم «جانشینی» در این فضا، حامل عادیسازی فقدان رهبری است. عادیسازی این گزاره که امروز هست و فردا نیست، آن هم در شرایط تهدید، بخشی از جنگ روانی است.
برخی برای دفاع از این پاسخ، به آیه معروف سوره آلعمران استناد کردهاند: «وَ ما مُحَمَّدٌ الّا رَسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ افَانْ ماتَ اوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اعْقابِکمْ». آل عمران/۱۴۴. و نیز به تحلیل علامه طباطبایی که نظام اجتماعی مسلمانان نباید با فقدان پیامبر فروبپاشد. این استدلال از حیث دروندینی درست است؛ جامعه مؤمن نباید وابسته به یک فرد بماند. اما میان ثبات ایمانی جامعه و سیگنال سیاسی به دشمن تفاوت جدی وجود دارد. اینکه مؤمنان باید متزلزل نشوند، حقیقتی اعتقادی است؛ اما این حقیقت هرگز به معنای کماهمیت بودن حفاظت از جان رهبر نیست. در منطق اسلامی، حفظ جان انسانها _بهویژه انسانهای محوری و وحدتبخش_ وظیفهای حیاتی است: «...مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا...».مائده/۳۲. رهبر در ساختار سیاسی، صرفاً یک مقام اداری نیست؛ او نقطه تمرکز انسجام و راهبری در شرایط طوفانی است. وجود رهبر در رأس نظام، مانند ناخدای کشتی است که در طوفانها، کشتی را به سلامت هدایت میکند. تلاش برای حفظ ناخدا، تلاش برای حفظ سلامت کشتی و سرنشینان آن در طول مسیر است.در تاریخ اسلام نیز نمونهای متفاوت داریم: لیلةالمبیت. در آن شب، پیامبر در معرض ترور بود، اما طراحی صحنه بهگونهای بود که دشمن تصور کند او همچنان در بستر حضور دارد. یعنی اصل بر حفظ رهبری بود، نه عادیسازی فقدان او.
شاید گفته شود پیچیدگیهای دیپلماسی اقتضا میکند پاسخها نرم و خنثی باشند. دیپلماسی پیچیده است، اما نه آنقدر که تمایز میان پاسخ عزتمندانه و پاسخ منفعلانه نامفهوم شود. در نظام بینالملل، پیامها در جزئیترین و دقیقترین حالت بررسی میشوند؛ حتی لحنها و حرکات دست و پا تحلیل میشوند. وقتی کشوری در معرض تهدید مستقیم است، کوچکترین نشانه پذیرش سناریویِ حذف، میتواند در محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. آمریکا برای هر اقدام پرهزینهای، نیازمند مدیریت افکار عمومی است؛ هم در داخل خود، هم در سطح جهانی، و هم در ذهن جامعه هدف. هر جملهای که احتمال فقدان را عادی جلوه دهد، قطعهای از همان پازل است.اینجا مسئله، دفاع یا تخریب یک فرد نیست؛ مسئله درک سطح بازی است. پاسخ وزیر امور خارجه ظاهراً با هدف ردّ اتهام دیکتاتوری و همچنین تاکید بر ثبات سیاسی کشور بیان شد؛ اینکه نظام، سازوکار قانونی دارد و وابسته به فرد نیست. اما این دفاع، ناقص ماند؛ زیرا همزمان پیام بازدارندهای نسبت به تهدیدکننده ارسال نشد. در حالی که در شرایط تهدید، دو پیام باید همزمان مخابره شود: ثبات ساختاری در داخل، و هزینه سنگین برای هر تعرض در خارج.تجربههای گذشته نشان داده است که یکبعدی دیدن صحنه، هزینهساز است. جهان سیاست، جهان موازنه ادراکهاست. وقتی تهدید در بالاترین سطح مطرح شده، پاسخ نیز باید در همان سطح طراحی شود. اینجا نه بحث ایمان فردی است و نه صرفاً سازوکار حقوقی؛ بحث حفظ خطوط قرمز حیاتی کشور است.
جامعه مؤمن باید به خدا توکل کند و از فقدان هیچ انسانی فرو نریزد؛ این اصل اعتقادی پابرجاست. اما سیاست عمومی در شرایط تهدید، عرصه بیان این گزاره به شکل رسانهای نیست. میان حقیقت درونگفتمانی و پیام برونگفتمانی تفاوت هست. هنر سیاستمدار این است که هر سخن را در جای خود بگوید.مسئله یک مصاحبه نیست، مسئله درک حساسیت لحظه تاریخی است. وقتی کشور در معرض تهدید مستقیم قرار دارد، هر جمله بخشی از معادله بازدارندگی است. دیپلماسی، فقط هنر مذاکره نیست؛ هنر شکستن سؤالهای جهتدار و بازتعریف زمین بازی است. اگر زمین را طرف مقابل طراحی کند و ما در همان چارچوب پاسخ دهیم، حتی بهترین نیتها هم ممکن است به نتیجه مطلوب نرسد.همانطور که پیشتر نوشتم، این مذاکرات در بسیاری از ابعادش شبیه یک چرخه سیزیفی از پیشتعریفشده است؛ چرخهای که در آن ما انرژی سیاسی و روانی صرف میکنیم، امتیازهای تدریجی میدهیم، افکار عمومی را در انتظار گشایش نگه میداریم، و در نهایت دوباره به نقطه آغاز بازمیگردیم، بیآنکه موازنه قدرت تغییر معناداری کرده باشد. در چنین چرخهای، هر پیام ضعف حتی ناخواسته به تثبیت همان مسیر کمک میکند. وقتی زمین بازی از ابتدا بهگونهای طراحی شده که نتیجهاش فرسایش تدریجی و باخت است، هنر سیاست در شکستن منطق بازی است. اگر این چرخه شکسته نشود، حتی دقیقترین پاسخهای دیپلماتیک هم در نهایت در همان مدار بستهای خواهند چرخید که پایانش از ابتدا قابل پیشبینی است.#جمهوری_اسلامی_ایران #سیاست #سیاست_خارجی #مقام_معظم_رهبری #عراقچی #مذاکرات #آمریکا 17:53 - 8 اسفند 1404