اعتراف مقام صهیونیست به پیشبینی حاج قاسم
اعتراف مقام سابق وزارت امور استراتژیک اسرائیل، علامت یک بحران مزمن است؛ بحرانی که ریشه در ناتوانی ساختاری رژیم صهیونیستی برای تحمل جنگ طولانی، چندجبههای و غیرقابل پیشبینی دارد.
گروه فارس پلاس: گاهی تاریخ، برای اثبات یک حقیقت، نیاز به بیانیه رسمی یا تحلیلهای پیچیده ندارد؛ کافی است دشمن، ناخواسته همان سخنی را تکرار کند که سالها پیش، فرماندهای از جبهه مقابل گفته بود. آنچه اخیراً در آنتن زنده از زبان یکی از مقامات ارشد صهیونیست و مدیرکل سابق وزارت امور استراتژیک رژیم اسرائیل بیان شد، دقیقاً از همین جنس است: «ممکن است ما جنگ با ایران را آغاز کنیم، اما پایان آن را ایران ترسیم خواهد کرد.»وی در این گفتوگوی تلویزیونی میگوید:«جنگ با ایران را شاید ما شروع کنیم اما پایانش را آنها ترسیم خواهند کرد.»این جمله، بیش از آنکه یک تحلیل نظامی باشد، یک اعتراف راهبردی است؛ اعترافی که معنای آن برای مخاطب آشنا با ادبیات مقاومت، کاملاً روشن است. سالها پیش، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، در اوج تهدیدها و رجزخوانیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، جملهای گفت که به یکی از کلیدواژههای فهم موازنه قدرت در منطقه تبدیل شد:«جنگ را شما شروع میکنید، اما پایانش را ما تعیین میکنیم.» امروز، همان گزاره، نه از زبان فرمانده نیروی قدس سپاه، بلکه از دهان مقام ارشد صهیونیست بیرون آمده است؛ آن هم نه در فضای بسته اتاقهای فکر، بلکه در برابر دوربین و افکار عمومی.سالهاست که رژیم صهیونیستی تلاش میکند ایران را بهعنوان بازیگری «غیرقابل پیشبینی» و «تهدیدی برای ثبات منطقه» معرفی کند. اما در پشت این روایتسازی رسانهای، یک واقعیت تلخ برای تلآویو وجود دارد و آن اینکه، توان آغاز جنگ را دارند، اما توان مدیریت پایان آن را نه.اظهارات اخیر این مقام سابق وزارت امور استراتژیک اسرائیل، دقیقاً بازتاب همین بنبست راهبردی است. وقتی یک مقام امنیتی-استراتژیک بهصراحت میگوید که پایان جنگ از کنترل ما خارج است، یعنی معادله بازدارندگی تغییر کرده است. این بدان معنا است که دشمن، هزینهها را میبیند و از آن میترسد.
در دکترینهای نظامی کلاسیک، آغاز جنگ معمولاً در اختیار قدرت برتر تلقی میشود. اما در جنگهای نامتقارن و ترکیبی، آنچه سرنوشت درگیری را تعیین میکند، توان ادامه، گسترش و مدیریت میدان تا نقطه پایان است.ایران طی چند دهه اخیر دقیقاً بر همین نقطه تمرکز کرده است: شبکهسازی منطقهای، عمق راهبردی، توان پاسخ چندلایه و قدرت انتقال میدان نبرد به خارج از مرزهای خود.این همان واقعیتی است که حاج قاسم سلیمانی با شناخت میدانی و تجربه عملی از آن سخن میگفت؛ و امروز، دشمن صهیونیست، با زبان خودش آن را تأیید میکند.
جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی، نقطه عطفی در این معادله بود. برخلاف تصور اسرائیل، نهتنها ایران از درگیری نترسید، بلکه نشان داد که میتواند سطح، زمان و جغرافیای پاسخ را خودش تعیین کند. این یعنی سلب ابتکار عمل از دشمن.پس از این جنگ، ادبیات مقامات صهیونیست بهوضوح تغییر کرد؛ از تهدیدهای آشکار به هشدارهای محتاطانه و از رجزخوانی به محاسبه هزینهها روی آوردند. بر همین اساس اظهارنظری که این مقام سلبق صهیونیست در آنتن زنده بیان کرده، محصول همین تجربه است.اهمیت این اظهارنظر، فقط در محتوایش نیست؛ بلکه در جایگاه گوینده است. وزارت امور استراتژیک اسرائیل، نهادی است که مأموریت اصلیاش مقابله با ایران، محور مقاومت و جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران بوده است. وقتی مدیر سابق چنین نهادی، ناچار میشود به ناتوانی در کنترل پایان جنگ اذعان کند، یعنی شکست در سطح راهبردی رخ داده است.
این دقیقاً همان چیزی است که سردار حاج قاسم سلیمانی سالها پیش هشدار داده بود و آن اینکه دشمن ممکن است آغازگر باشد، اما ادامه و پایان، به اراده جبهه مقاومت گره خورده است.از سوی دیگر، این اظهارنظر شاید در نگاه اول یک تحلیل ساده تلویزیونی به نظر برسد، اما در واقع سندی است برای تاریخ. سندی که نشان میدهد راهبرد مقاومت، نه یک شعار احساسی، بلکه یک محاسبه دقیق مبتنی بر قدرت واقعی است.اسرائیل و حامیان غربیاش سالها تلاش کردند معادله درگیری با ایران را به «ضربه سریع، جنگ کوتاه و پایان کنترلشده» تقلیل دهند. اما تجربههای میدانی، از جنگهای نیابتی تا رویارویی مستقیم اخیر، این توهم را فرو ریخت.امروز مسئله برای رژیم صهیونیستی دیگر «آیا میتوان به ایران ضربه زد یا نه» نیست؛ مسئله این است که پس از آن ضربه چه اتفاقی میافتد. این همان نقطهای است که ماشین محاسباتی رژیم صهیونیستی در آن قفل میشود. زیرا ایران، برخلاف بسیاری از بازیگران منطقه، جنگ را نه یک رویداد مقطعی، بلکه یک فرآیند میبیند؛ فرآیندی که آغاز، میانه و پایان دارد و هر سه بخش آن نیازمند قدرت، صبر و ابتکار است.
قدرت ایران دقیقاً در همین نگاه فرآیندی نهفته است. در حالی که دشمن به دنبال شوک اولیه و تصویرسازی رسانهای است، ایران بر فرسایش، تداوم فشار و گسترش تدریجی میدان تمرکز کرده است. این تفاوت نگاه، تفاوت میان «شروعکننده» و «تعیینکننده» است. شروعکننده ممکن است یک دکمه را فشار دهد، اما تعیینکننده کسی است که میداند این زنجیره تا کجا ادامه پیدا میکند.از این منظر، اعتراف مقام سابق وزارت امور استراتژیک اسرائیل، علامت یک بحران مزمن است؛ بحرانی که ریشه در ناتوانی ساختاری رژیم صهیونیستی برای تحمل جنگ طولانی، چندجبههای و غیرقابل پیشبینی دارد. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران طی سالها فشار، تحریم، ترور و جنگهای نیابتی، به نقطهای رسیده که هزینه درگیری را نه فقط میپردازد، بلکه آن را مدیریت میکند. این مدیریت، محصول شعار نیست؛ نتیجه تجربه انباشته، شبکهسازی هوشمند و شناخت دقیق از ضعفهای دشمن است. همان چیزی که حاج قاسم سلیمانی نه در اتاقهای فکر، بلکه در میدان واقعی نبرد به آن رسید.اکنون، وقتی دشمن همان جمله را با ادبیاتی دیگر تکرار میکند، یعنی واقعیت میدان بر روایتهای رسانهای غلبه کرده است. این اعترافها معمولاً پیشدرآمد تغییر رفتارند؛ تغییر از تهدید به احتیاط، از حمله به بازدارندگی و از توهم پیروزی سریع به ترس از شکست پرهزینه.در نهایت، تاریخ نشان خواهد داد که اینگونه جملات، فقط تحلیلهای تلویزیونی نیستند؛ بلکه نشانههای ترک برداشتن یک راهبردند. راهبردی که روزی بر «برتری مطلق» بنا شده بود و امروز به این نقطه رسیده که میداند ممکن است جنگ را آغاز کند، اما پایانش دیگر در اختیار او نیست.
با دنبال کردن صفحه فارس پلاس، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست داخلی و خارجی باخبر شوید. 20:35 - 26 آذر 1404