«دوستم رفت»؛ پیامی که مدرسه را در شوک فرو برد

خبر کوتاه بود، اما باورش برای همکاران و دانش‌آموزان دبستان عصمت صیرفیان زنجان ساعت‌ها طول کشید؛ «دوستم رفت». پیامی که در نیمه‌های شب هشتم فروردین‌ماه، پس از حمله به محله کوچه‌مشکی، مدیر مدرسه را از سرنوشت تلخ رقیه شیری، آموزگار پایه اول و دخترش فاطمه احمدی باخبر کرد؛ شبی طولانی که مدرسه تا صبح میان ناباوری، تماس‌های بی‌پاسخ و امید به اشتباه بودن خبر، در شوک شهادت یکی از معلمان و دانش‌آموزان خود ماند.
به گزارش خبرگزاری فارس از زنجان، مهر که از راه می‌رسد، حیاط مدرسه‌ها دوباره پر از صدای دانش‌آموزان می‌شود؛ کلاس‌ها آماده می‌شوند، معلمان به استقبال سال تحصیلی جدید می‌روند و دانش‌آموزان با شوق دیدار دوستانشان قدم به مدرسه می‌گذارند؛ اما امسال در دبستان عصمت صیرفیان زنجان، آغاز سال تحصیلی حال‌وهوای دیگری خواهد داشت.در حمله بامداد هشتم فروردین‌ماه ۱۴۰۵ به محله «کوچه‌مشکی» زنجان، رقیه شیری آموزگار پایه اول دبستان عصمت صیرفیان به همراه همسرش و دخترش فاطمه احمدی، دانش‌آموز کلاس چهارم همان مدرسه، به شهادت رسیدند؛ خانواده‌ای که بخشی از خاطرات این مدرسه بودند و حالا نام و یادشان با این مدرسه گره خورده است.

نبودن خانم شیری برای ما خیلی سخت است

سمانه نصیری، مدیر دبستان عصمت صیرفیان با ۱۵ سال سابقه فعالیت و پنج سال حضور در این مدرسه، از روز نخست مهر بدون حضور رقیه شیری می‌گوید؛ معلمی که هر سال پیش از آغاز سال تحصیلی برای آماده‌سازی کلاسش در مدرسه حضور داشت.نصیری می‌گوید: «خانم شیری معلم پایه اول بودند و در سه سال اخیر که کنار من بودند، همیشه شهریورماه برای آغاز سال تحصیلی و آماده کردن کلاسشان همراه مدرسه بودند. مسلماً نبودشان برای ما خیلی سخت است؛ انگیزه‌ای که سال‌های گذشته داشتیم کمتر شده و ناراحتیم که در جمعمان نیستند، اما می‌دانیم یاد و خاطره‌شان همواره کنار ماست.»به گفته مدیر مدرسه، رقیه شیری معلمی مسئولیت‌پذیر، شوخ‌طبع و خیر بود و در برنامه‌های مختلف مدرسه حتی زمانی که وظیفه‌ای برای حضور نداشت، در کنار همکاران قرار می‌گرفت.یکی از خاطرات ماندگار نصیری از این معلم شهید به روزهای پایانی سال گذشته و ماه مبارک رمضان بازمی‌گردد؛ زمانی که مبلغی به عنوان هدیه از سوی یک خیر به مدرسه رسیده بود تا میان همکاران تقسیم شود.نصیری روایت می‌کند: «آن روز به همکاران گفتم برای گرفتن هدیه‌هایشان به مدرسه بیایند، اما خانم شیری نیامد. با ایشان تماس گرفتم و گفت اگر می‌شود هدیه من را به یک نفر که بی‌بضاعت است بدهید.»ماجرا اما به همین‌جا ختم نشد؛ همراه این مبلغ یک قوطی زولبیا و بامیه نیز تهیه شده بود، اما رقیه شیری درخواست کرد آن را هم به همان دانش‌آموز نیازمند بدهند.مدیر مدرسه می‌گوید: «بعدها متوجه شدم حتی آن زولبیا را هم خودش نخورده و همان شب در موکب پخش کرده بود؛ یعنی حتی هدیه‌ای که برای خودش در نظر گرفته شده بود را هم برای خودش استفاده نکرد.»
این روحیه خیرخواهی تنها به کمک مالی محدود نبود.نصیری از دانش‌آموزی با شرایط درسی و خانوادگی دشوار یاد می‌کند که رقیه شیری بدون هیچ چشمداشت مالی برای پیشرفت تحصیلی او وقت گذاشت.او ادامه می‌دهد: «این دانش‌آموز شرایط خانوادگی خاصی داشت؛ پدر و مادرش ناشنوا بودند و خانواده از نظر مالی نیز شرایط خوبی نداشتند. به همین دلیل امکان تمرین و تکرار درس‌ها در خانه، آن‌طور که یک دانش‌آموز پایه اول نیاز دارد، برایش فراهم نبود.خانم شیری تمام تلاشش را کرد تا این دانش‌آموز را به سطح بالایی برساند؛ بعدازظهرها و حتی پنجشنبه‌ها با او کار می‌کرد و بدون هیچ چشمداشتی پیگیر وضعیتش بود.خوشبختانه تلاش‌های ایشان نتیجه داد و این دانش‌آموز توانست با موفقیت پایه اول را پشت سر بگذارد و به پایه بالاتر برود.»

خاطره‌ای از یک زوج همراه

نام خانواده شهید شیری تنها با کلاس و مدرسه گره نخورده است؛ مدیر مدرسه از همسر رقیه شیری نیز خاطره‌ای ماندگار در ذهن دارد.نصیری با اشاره به یکی از روزهای آماده‌سازی مدرسه برای جشن شکوفه‌ها می‌گوید: «یک روز دیدم آقایی دور و بر خانم شیری است. از ایشان پرسیدم این آقا چه کسی هستند و گفتند همسرم هستند.»او ادامه می‌دهد: «هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که این زن و شوهر از صبح تا عصر کنار هم با همکاری هم کار می‌کردند. آنقدر با هم صمیمی و همراه بودند که همه فکر می‌کردند تازه ازدواج کرده‌اند، در حالی که حدود ۱۴، ۱۵ سال از ازدواجشان می‌گذشت.»مدیر مدرسه این همراهی را یکی از تصاویر ماندگار خود از این خانواده می‌داند و می‌گوید: «برای من که از دور نگاه می‌کردم، خیلی لذت‌بخش بود که یک مرد این‌قدر همراه همسرش باشد. خانواده خیلی خوب و منسجمی بودند.»

فاطمه؛ دانش‌آموزی که «هوای کلاس را داشت»

در کنار خاطرات مادر، نام فاطمه احمدی نیز در میان دانش‌آموزان و معلمان مدرسه با فعالیت‌های فرهنگی، قرآنی و مسئولیت‌پذیری گره خورده است.حدیثه زند، معاون پرورشی دبستان عصمت صیرفیان که دومین سال فعالیت خود را در این مدرسه می‌گذراند، درباره واکنش دانش‌آموزان پس از شهادت مادر و دختر می‌گوید: «دانش‌آموزان مدرسه چون خانم شیری معلم پایه اول بودند و فاطمه هم دانش‌آموز این مدرسه بود، هر دو را می‌شناختم.بعد از شهادتشان همه دانش‌آموزان، از پایه‌های مختلف، واقعاً ناراحت بودند و هنوز هم وقتی یادشان می‌افتند با اشک و آه از آنها یاد می‌کنند.»زند از فاطمه به عنوان دانش‌آموزی فعال در حوزه فرهنگی و قرآنی یاد می‌کند و می‌گوید: «فاطمه خیلی قرآنی و فعال فرهنگی بود. کلاس چهارم آنها فعال‌ترین کلاس در بخش سرود بود. برای مناسبت‌های مختلف خودشان پیشنهاد می‌دادند که سرود آماده کنند و فاطمه همیشه سرگروه این سرودها بود.»به گفته معاون پرورشی مدرسه، فاطمه تنها در فعالیت‌های فرهنگی حضور نداشت، بلکه برای همکلاسی‌هایش نیز نقش پررنگی داشت.زند می‌گوید: «انگار فاطمه کسی بود که هوای کلاس را داشت، هوای بچه‌ها و معلم را. هر اتفاقی می‌افتاد، بچه‌ها سراغ فاطمه را می‌گرفتند.»

معلمی که کلاسش را با دعای فرج آغاز می‌کرد

خاطرات معاون پرورشی از رقیه شیری نیز تصویری از معلمی خوش‌صحبت، مهربان و معنوی ارائه می‌دهد.زند روایت می‌کند: «یک بار داشتم برد کنار دیوار کلاسشان را درست می‌کردم که شنیدم آغاز کلاسشان را با دعای فرج شروع کردند. خانم شیری همیشه خندان و خوش‌صحبت بودند و جویای احوال همکاران می‌شدند.»او ادامه می‌دهد: «اگر می‌دیدند همکاری حال و حوصله ندارد، سریع می‌رفتند و می‌پرسیدند چه شده است. این ویژگی‌ها همیشه در ذهن ما خواهد ماند.»

شبی که مدرسه تا صبح در شوک بود

خبر شهادت رقیه شیری و دخترش برای مدیر مدرسه، شبی فراموش‌نشدنی رقم زد؛ شبی که با شنیدن خبر حمله به کوچه‌مشکی، نخستین نگرانی او وضعیت همکارش بود.نصیری روایت می‌کند: «وقتی متوجه شدم کوچه‌مشکی را زده‌اند، ناخودآگاه ذهنم رفت سمت خانم شیری. بلافاصله با شماره‌اش تماس گرفتم، اما آنتن نداشت. مدام خودم را قانع می‌کردم که شاید اشتباه می‌کنم.»تا اینکه حوالی ساعت ۲ بامداد، پیامی از یکی از دوستان نزدیک رقیه شیری دریافت کرد که نوشته بود: «دوستم رفت.»نصیری می‌گوید: «سریع تماس گرفتم و گفتم چه داری می‌گویی؟ شاید اشتباه می‌کنی. اما بعد برادر دوستم رفت و صحنه را دید و گفت که خانم شیری شهید شده‌اند.»به گفته مدیر مدرسه، تا زمانی که خبر رسمی شهادت اعلام شود، ساعت‌ها در نگرانی و ناباوری گذشت.او می‌گوید: «تا حدود پنج و نیم، شش صبح طول کشید. آن شب خیلی برایمان سخت بود؛ عزاداری‌مان را چند نفره، پای تلفن و در خانه‌های خودمان انجام دادیم. مخصوصاً اینکه آدم نمی‌داند واقعیت دارد یا نه و نمی‌خواهد به پذیرش آن برسد.»مدیر مدرسه از شوک همکاران و دانش‌آموزان نیز می‌گوید؛ از همکارانی که نمی‌توانستند تصور کنند جای خالی رقیه شیری را در کلاسش ببینند و دانش‌آموزانی که در مراسم‌های مدرسه اشک می‌ریختند.

جای خالی‌شان را در کلاس‌هایشان بیشتر احساس می‌کنیم

اول مهر امسال در دبستان عصمت صیرفیان، صدای زنگ مدرسه دوباره در حیاط خواهد پیچید؛ دانش‌آموزان به کلاس‌هایشان خواهند رفت و معلمان سال تحصیلی تازه را آغاز خواهند کرد، اما جای خالی یک معلم، یک دانش‌آموز و همسر و پدر خانواده در میان خاطرات این مدرسه باقی خواهد ماند.رقیه شیری، همسرش و فاطمه احمدی دیگر در حیاط و کلاس‌های مدرسه حضور ندارند، اما نام و خاطراتشان قرار است در این مدرسه بماند؛ از کلاسی که هنوز «کلاس شیری» خوانده می‌شود تا سرودهایی که فاطمه سرگروهشان بود و خاطراتی که قرار است از معلم و دانش‌آموزی شهید، برای نسل‌های بعد روایت شود.#رقیه_شیری#فاطمه_احمدی#شهدای_دانش_آموز#شهدای_فرهنگی#زنجان
14:23 - 14 شهریور 1405
آموزش و پرورش
استان ها
زنجان

2 بازنشر1 واکنش
17٫3k بازدید