در متن جامعه هستیم؛ "عبور از اقدامات لحظه ای برای اثر ماندگار"
مهمان:خواهر محدثه درودیاندر متن چیست؟تشکل مادرانه با فعالیت در بسترهای اصلی جامعه مانند مسجد، مدرسه، پارک، همسایگان و اقوام، پیوندهای عاطفی و مبتنی بر اعتماد را ایجاد یا تقویت میکند. این اقدام با هدف زیست مومنانه، گامی در جهت ساخت جامعه اسلامی و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است تا نقش خود را «در متنِ جامعه» بهخوبی ایفا کند. در بیست و یکمین نشست مادرانه از سلسله نشست های تمدن شناسی در خدمت شما هستیم.یکی از مباحثی که میخواهم با دوستان در میان بگذارم، تجربهای است که محله ما، در زمینهی فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی داشته است. این تجربهها بیشتر در قالب فعالیتهایی بوده که به "در متن" معروف هستند.حدود دو سال پیش، یکی از دغدغههای شخصی و جمعی ما باعث شد برنامههایی در فضاهای عمومی مثل پارکها، ایستگاه مترو برگزار کنیم، مثل جشن نیمه شعبان، غدیر یا یادبود شهدای شاهچراغ.با مطرح شدن "در متن"، دوستان فعال در این برنامهها به این نتیجه رسیدند که باید با افرادی که ارتباط مستمر با آنها داریم (مثل همسایهها، اقوام، مادران همکلاسیهای فرزندانمان) رابطهای عمیقتر و مؤثرتر برقرار کنیم.این ارتباط از طریق گفتگوهای روزمره پیرامون مسائل عادی مثل گرما، گرانی، یا حتی سیاست و اقتصاد شکل میگیرد. تجربهی ما در پارک نشان داد که آنجا نیز افراد ثابتی حضور دارند که در ساعتهای مشخصی میآیند، یکدیگر را میشناسند و روابط پایداری با هم دارند. این افراد صرفاً عابران گذری نیستند؛ بلکه میتوان با آنها نیز ارتباط مؤثر و بلندمدت برقرار کرد.در نهایت، تصمیم گرفتیم برنامههای پارکی خود را با اهداف "در متن" تطبیق دهیم. هدف اصلی ما همواره «ایجاد ارتباط مؤثر و مستمر» بوده است.
حالا سؤال اصلی این بود که چطور این ارتباطها را شروع کنیم تا اثر جمعیمان را بگذاریم؟ایدههای مختلفی بررسی شد و در نهایت به این جمعبندی رسیدیم که همچنان از مناسبتها استفاده کنیم، ولی با تنوع و تعداد بیشتر.قرار شد با یک پذیرایی ساده شروع کنیم؛ مثلاً بیسکویت؛ شربت یا چای. هر نفر از خانهاش به اندازه یک فلاسک یا بطری چیزی میآورد تا بار کار روی دوش یک نفر نیفتد.مدلهای مختلفی را امتحان کردیم؛ مثلاً یک هفته میز طب سنتی داشتیم. کسی که میآمد، ضمن پذیرایی، امکان مشاوره درباره تشخیص مزاج هم داشت. استقبال خوبی شد، ولی باز هم آن ارتباط مدنظر ما شکل نگرفت.پذیرایی سادهای که قرار بود مقدمهای برای ارتباط باشد، بهتدریج حاشیهدار شد. مشکلاتی مثل کم بودن لیوان، سینی، فلاسک باعث شد همان چند نفری که همیشه در پارک بودند، بیشتر درگیر کارهای اجرایی و مقدماتی بشوند تا گفتوگوی مؤثر با مخاطبان.در نهایت ارتباط مدنظر ما، اغلب در همان سطحِ «بفرمایید پذیرایی» یا نهایتاً یک پخش صوتی باقی میماند.نزدیک ایام انتخابات یکی از دوستان گفت که خانمی را میشناسد که بهصورت خودجوش، بهتنهایی با مردم درباره موضوعات مختلف صحبت میکند و بازخوردهای بسیار خوبی هم گرفته است. دوستان ما جلسهای هماهنگ کردند و از این خانم دعوت شد تا بیاید و تجربیاتش را با ما به اشتراک بگذارد.صحبتهای ایشان از جهات مختلف برای ما بسیار راهگشا بود. او ابتدا فعالیتش را از مدل «امر به معروف» و گروههای تذکر زبانی آغاز کرده بود، اما بعد از مدتی متوجه شد که این شیوه بازخورد مناسبی از مردم نمیگیرد و اثرگذاری موردنظرش را ندارد.
در یکی از روزها، با خودش خلوت کرده و به این نتیجه رسیده بود که در دلش نسبت به افرادی که میخواست به آنها تذکر دهد، حس محبت ندارد؛ بلکه این کار را از سر خشم یا دلخوری انجام میداد. پس تصمیم گرفت بینش خودش را نسبت به این افراد تغییر دهد و واقعاً از درون آنها را دوست داشته باشد. همین تغییر نگاه باعث شد در همان موقعیتهای خیابانی، وقتی با محبت تذکر میداد، بازخورد بسیار مثبتی دریافت کند و تأثیرگذاریاش بیشتر شود.او برای ما خیلی تأکید کرد که در ارتباط با مردم نباید نگاه بالا به پایین، یا حس نفرت و قضاوت داشته باشیم.باید خیلی همدلانه وارد گفتگو شویم، از دل جامعه، با درک مشکلات مشترک، و این حس را منتقل کنیم که ما هم مثل شماییم.یکی از بخشهای مهم "در متن"، پویشها و کتابهایی است که معرفی میشوند و واقعاً میتوانند کمککننده باشند. اما در کنار اینها، ما به این ضرورت رسیدیم که خودمان نیز باید از این کتابها بیشتر استفاده کنیم و بهصورت جدیتر در مسیر توانمندسازی خودمان گام برداریم، تا انشاالله بتوانیم ارتباطات مؤثرتری ایجاد کنیم. چون رمز موفقیت در «در متن»، استمرار است.واقعیت این است که دلیل اولیه ما برای رفتن به سمت مدل پذیرایی، این بود که از ارتباط مستقیم واهمه داشتیم. میترسیدیم اگر سوال یا شبههای پیش بیاید، نتوانیم پاسخ مناسبی بدهیم یا حتی کنترل فضا از دستمان خارج شود. برای همین، پشت مدل پذیرایی پنهان شدیم و به نوعی خودمان را گول زدیم. فکر میکردیم ارتباط گرفتهایم، در حالی که آن ارتباط، واقعی و عمیق نبود.اما حالا تصمیم گرفتیم طرحی را پی بگیریم که تمرکزش بر توانمندسازی گفتمانی خودمان باشد.
چون در تعامل با مردم متوجه شدیم که در مواجهه اول، معمولاً کسی با سوالات چالشی یا سیاسی جلو نمیآید. آنچه در برخوردهای اول اهمیت دارد، ایجاد همدلی و حس امنیت است.بنابراین، باید این رابطه را دوطرفه ببینیم، نه اینکه خود را در جایگاه منجی قرار دهیم؛ ما هم عضوی از همین جامعهایم و با همان دغدغهها زندگی میکنیم.در نتیجه، تصمیم گرفتیم مدل کارمان را تغییر دهیم. پذیرایی را محدود و سبک کردیم؛ مثلاً فقط روی زیرانداز خودمان، بدون فضاسازی یا پخش صوت. بچهها مشغول رنگآمیزی یا کاردستی میشدند و مادرها با خیال راحت کنار ما مینشستند. در همین فضا، گفتگو شکل میگرفت و ارتباط مؤثری با چند مادر دیگر ایجاد میکردیم.وقتی این ارتباط شکل میگرفت، خود ما هم بیشتر به ضرورت مطالعه، آگاهی و تقویت گفتمانی پی میبردیم. در نتیجه، ترسمان از ارتباط کمتر میشد و آمادگی بیشتری برای تعامل پیدا میکردیم.مدل «در متن» بر ارتباط همدلانه، تدریجی و غیرمستقیم تأکید دارد؛ نه تریبونهای بحث آزاد یا پرسش و پاسخهای هیجانی. تجربه نشان داده حتی کسانی که در ابتدا نسبت به کار ما گارد داشتند، از طریق سلاموعلیکهای هفتگی و تعامل تدریجی جذب شدهاند. بدون شعارهای گلدرشت، صرفاً با برقراری رابطهای صمیمی، جرقههای فهم و پرسش ایجاد شده است.البته روایتسازی در این مدل، نیاز به زمان و استمرار دارد و برخلاف برنامههای کوتاهمدت، نمیتوان انتظار اثر فوری داشت. اما در حاشیه هر برنامه اتفاقات کوچک قابلروایت زیادی رخ میدهد که ارزش مستندسازی دارند.در ظاهر ممکن است فکر کنیم ذهنمان از مردم فاصله دارد، اما واقعیت این است که دغدغههای ما مشترکاند؛ تفاوت در زاویه نگاه ما به مسائل است.#سلسله_نشست_تمدنـشناسی 22:35 - 29 تیر 1404