جنگ با ایران؛ پاشنه آشیل ترامپ
از تنگه هرمز تا صندوق رأی؛ هزینههای راهبردی تقابل با ایرانتحولات سیاسی اخیر در ایالات متحده و نتایج انتخابات میاندورهای کنگره بر خلاف سالهای دیگر برگذار شد و دست خوش تغییرات زیادی بود، یکی از متغیرهای مهم این تحولات، پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تقابل نظامی با ایران است؛ تقابلی که نشان داد قدرت نظامی، بهتنهایی تضمینکننده دستیابی به اهداف سیاسی، نظامی و راهبردی نیست.یکی از خطاهای محاسباتی واشنگتن، ارزیابی قدرت ایران صرفاً بر اساس شاخصهای تسلیحاتی و فناوری نظامی آمریکا بوده است. قدرت ملی ایران مجموعهای از مؤلفههای نظامی، جغرافیایی، ژئوپلیتیکی، انسانی و ظرفیتهای بازدارندگی است که در هر شرایطی میتواند محاسبات طرف مقابل را پیچیده کند.در نظریههای راهبردی، تقابل نظامی زمانی به پیروزی میرسد که اهداف از پیش تعیین شده محقق شود و پیروزی نظامی زمانی معنا پیدا میکند که به دستاورد سیاسی پایدار منجر شود. برخورداری از قدرت هوایی، تجهیزات پیشرفته و توان اطلاعاتی، اگر نتواند اراده سیاسی و نظامی طرف مقابل را تغییر دهد، معیار موفقیت در جنگ نیست.تجربه تقابل با ایران نشان میدهد که ارزیابی توان یک کشور صرفاً بر اساس اطلاعات در دسترس نیست، و تصویری ناقص از موازنه قدرت ارائه میدهد. حفظ انسجام ساختاری، استمرار ظرفیت دفاعی و استقلال تصمیمگیری از جمله مؤلفههایی هستند که در تعیین نتیجه نهایی منازعه اهمیت دارند.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یکی از مهمترین نقاط اتصال امنیت منطقهای به اقتصاد جهانی است، و اشراف بر آن در امنیت این آبراه میتواند از طریق افزایش هزینه حملونقل، بیمه دریایی و قیمت انرژی، آثار گستردهای بر اقتصاد بینالمللی بر جای بگذارد.اهمیت راهبردی این موقعیت در آن است که امنیت انرژی جهان با ثبات خلیج فارس ارتباط مستقیم دارد. بنابراین، نمیتوان ترتیبات امنیتی پایدار در این منطقه را بدون در نظر گرفتن نقش ایران و واقعیتهای ژئوپلیتیکی آن تعریف کرد.جنگ علاوه بر هزینههای نظامی، پیامدهای اقتصادی گستردهای در بودجه عمومی، بازار انرژی، هزینه زندگی و زنجیره تأمین ایجاد میکند. در ایالات متحده این افزایش هزینههای جنگ و تأثیر آن بر اقتصاد و افکار عمومی توانست به مسئلهای سیاسی و انتخاباتی تبدیل شود.شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای و اظهارات ترامپ و جیدی ونس درباره تأثیر جنگ ایران بر نتایج انتخابات، نشاندهنده ورود هزینههای سیاست خارجی به عرصه رقابتهای داخلی آمریکاست.این یعنی نه تنها دولت ترامپ در جنگ سیاسی و نظامی پیشین شکست خورده است بلکه برای ادامه یک جنگ، علاوه بر برخورداری از توان نظامی، به پشتیبانی سیاسی و اجتماعی داخلی نیز نیاز دارد؛ موضوعی که در شرایط افزایش هزینهها با محدودیت روبهرو میشود و خود را در انتخابات اخیر نشان داد.تغییر موازنه سیاسی در کنگره میتواند نظارت بر بودجه نظامی و عملکرد دولت ترامپ را افزایش دهد و هزینه سیاسی ادامه تقابل را بالا ببرد. البته این تحول به معنای پایان اختیارات نظامی ترامپ نیست، اما محیط تصمیمگیری واشنگتن را پیچیدهتر میکند.
در چنین شرایطی، دولت آمریکا با این مسئله مواجه است که چگونه میان اهداف اعلامشده جنگ، هزینههای اقتصادی و محدودیتهای سیاسی داخلی توازن برقرار کند.بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران صرفاً به تجهیزات نظامی محدود نیست؛ بلکه ترکیبی از توان دفاعی، پاسخ گسترده نامتقارن، موقعیت ژئوپلیتیکی، ظرفیتهای ملی و امکان افزایش هزینههای اقدام نظامی برای طرف مقابل است.از این رو باید جنگ علیه ایران را پاشته آشیل سیاسی دولت ترامپ دانست زیرا شروع جنگ بر علیه ایران برای حفظ نتانیاهو، عدم دستیابی ارتش به اهداف اعلام شده، میزان خسارات وارده به تجهیزات و دارایی های ایالات متحده، تعداد کشته ها و زخمی های ارتش آمریکا، تاثیر جنگ بر اقتصاد و معیشت مردم و اقتصاد ایالات متحده، همچنین جنایات جنگی ارتش تروریستی آمریکا در جنگ رمضان را شکست بزرگ آمریکا و فروپاشی اعتبار و همینه آن دانست که منجر به نارضایتی مردم از عملکرد دولت ترامپ گردید و شکست سختی را نه تنها برای ترامپ بلکه برای آمریکا رقم زد که سالها خود را قدرت اول جهان در اقتصاد، سیاست و قدرت نظامی معرفی کرده است.تحولات اخیر نشان میدهد که قدرت نظامی، اقتصاد و سیاست داخلی در منازعات معاصر بهشدت به یکدیگر وابستهاند. جنگی که با هدف تثبیت موقعیت راهبردی یک قدرت آغاز میشود، در صورت افزایش هزینهها و عدم تحقق اهداف سیاسی، میتواند به عاملی برای محدود شدن قدرت تصمیمگیری همان کشور تبدیل شود.برای جمهوری اسلامی ایران، اهمیت این تحولات در ضرورت تبدیل ظرفیتهای نظامی و ژئوپلیتیکی به قدرت پایدار ملی است.
16:24 - 14 آبان 1405