پارادوکس عدالت و زور در مناقشه هستهای ایران
مناقشه هستهای ایران با غرب، فراتر از اختلافات فنی، نبردی فلسفی میان اراده ملی و سلطه هژمونیک است که پرسشهایی عمیق درباره امکان تحقق عدالت جهانی در سایه نظم موجود مطرح میکند.پارادوکس هژمونی و عدالت در مناقشه هستهای ایراندر قلب مناقشه هستهای ایران با ایالات متحده و اسرائیل، تضادی عمیق و فلسفی نهفته است: تقابل میان اصل خودمختاری ملی و اراده هژمونیک قدرتهای جهانی. ایران، بهعنوان یک دولت-ملت با ادعای حق مسلم بهرهمندی از فناوری هستهای برای مقاصد صلحآمیز، در برابر خواست امپریالیستی ایالات متحده قرار گرفته که با تحمیل سیاستهای یکجانبه، بهدنبال سلب این حق از ایران است. این تناقض، در بطن خود، پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا عدالت جهانی، که باید بر پایه برابری حقوق ملتها استوار باشد، در سایه نظام هژمونیک جهانی که توسط امپریالیستی هایی چون آمریکا و اسرائیل هدایت میشود، امکان تحقق دارد؟متن نیویورکتایمز به روشنی از خواسته آمریکا برای توقف کامل غنیسازی اورانیوم در ایران سخن میگوید، خواستهای که نهتنها بهعنوان یک سیاست استراتژیک، بلکه بهمثابه یک پروژه ایدئولوژیک برای تحکیم سلطه ژئوپلیتیکی غرب بر خاورمیانه قابل تفسیر است. این در حالی است که ایالات متحده، خود با زرادخانه عظیم تسلیحات هستهای و دستور اخیر دونالد ترامپ برای گسترش غنیسازی اورانیوم، پارادوکسی آشکار را به نمایش میگذارد: چگونه کشوری که خود مجهز به تسلیحات هستهای است، میتواند با ادعای اخلاقی، دیگر ملتها را از دستیابی به فناوری هستهای حتی برای مقاصد صلحآمیز محروم کند؟ این دوگانگی، یادآور مفهوم "استثناءگرایی" است که در آن کشورهای مستبد،
خود را فراتر از قواعد و هنجارهایی میدانند که برای دیگران وضع میکنند.از سوی دیگر، اصرار بنیامین نتانیاهو بر اقدام نظامی علیه ایران، نهتنها از منظر سیاسی، بلکه از منظر فلسفی نیز قابل نقد است. این رویکرد، که ریشه در منطق "امنیتمحوری" افراطی اسرائیل دارد، به جای دیالوگ و مذاکره ایران با دنیا، به خشونت و تقابل بهعنوان راهحل مینگرد. چنین سیاستی، در چارچوب فلسفه سیاسی هابزی، بهمثابه بازگشت به "وضعیت طبیعی" است که در آن ترس و ناامنی متقابل، به جای همکاری، به چرخهای پایانناپذیر از خصومت منجر میشود. بدبینی اسرائیل به توافقات موقت، که در متن به آن اشاره شده، نیز از همین منطق ناشی میشود: ترس از اینکه هرگونه مصالحه، حتی موقت، به تقویت موقعیت ایران و تضعیف برتری استراتژیک اسرائیل در منطقه منجر شود.ایران، اما، در این میانه، با تکیه بر اصل خودمختاری و حق توسعه علمی، بهدنبال بازتعریف جایگاه خود در نظم جهانی است. فناوری هستهای، فراتر از کاربردهای صنعتی و درمانی، برای ایران نمادی از مقاومت در برابر سلطه خارجی و اثبات توانمندی ملی است. این رویکرد، از منظر فلسفی، میتواند با مفهوم "اراده به قدرت" نیچهای همخوانی داشته باشد: تلاش یک ملت برای تحقق ظرفیتهای وجودی خود در برابر فشارهای خارجی. با این حال، این اراده در بستر واقعیتهای ژئوپلیتیکی، با موانع عدیدهای مواجه است، از جمله تحریم، تهدیدات نظامی، و انزوای دیپلماتیک که البته دیگر اثر خاصی بر کشور قدرتمند ایران نداردمذاکرات هستهای، که در متن نیویورکتایمز بهعنوان بستری برای توافق موقت یا نهایی مطرح شدهاند، در واقع صحنهای برای نبرد میان دو پارادایم متضاد هستند:
پارادایم عدالتمحور ایران که بر حق برابر ملتها تأکید دارد، و پارادایم هژمونیک غرب که بهدنبال حفظ هیمنه پوشالینش است. شکست این مذاکرات، یا حرکت به سمت توافقاتی شکننده و موقت، نهتنها خطر تشدید تنشها را افزایش میدهد، بلکه پرسشهای عمیقتری را درباره امکان همزیستی عادلانه در جهانی چندقطبی مطرح میکند.در نهایت، این مناقشه را میتوان از منظر فلسفه سیاسی هانا آرنت نیز بررسی کرد: قدرت واقعی نه در انباشت تسلیحات یا اعمال زور، بلکه در توانایی ایجاد اجماع و همکاری از طریق گفتوگو نهفته است. تا زمانی که قدرتهای جهانی به جای دیالوگ، به تهدید و تحریم متوسل شوند، و تا زمانی که ایران در برابر فشارهای خارجی به مقاومت حداکثری روی آورد، چرخه تقابل ادامه خواهد یافت. راه برونرفت، شاید در بازتعریف مفهوم "امنیت" نه بهصورت بازی با حاصلجمع صفر، بلکه بهمثابه پروژهای مشترک برای صلح و پیشرفت باشد. مناقشه هستهای ایران، فراتر از یک اختلاف فنی یا سیاسی، نمایانگر جدال میان عدالت و هژمونی، خودمختاری و سلطه، و اراده ملی و فشار جهانی است. پارادوکسهای موجود، از دوگانگی استانداردهای غرب تا اصرار بر راهحلهای نظامی، نشاندهنده بحرانی عمیق در نظم جهانی کنونی است.✍به قلم مرتضی امیری#استانها #ایران #غزه #ازدواج #ترامپ #مذاکرات #سیاست #فلسطین #فرهنگ #بین_الملل 22:29 - 8 خرداد 1404