کارخانه اسلحهسازی داوود داله: کارخانهی رؤیاهای نوجوانانه با چاشنی جنگ
"کارخانه اسلحه سازی داوود داله" نوشته آقای محمدرضا شرفی خبوشان، روایت پسری به نام داوود است که تلاش می کند تا دستکشی پیدا کند و بتواند داله های خود را به تیروکمان سنگی تبدیل کند.برای همین از دستکش پدرش استفاده می کند و پس از طی کردن ماجراهایی مثل مجروح شدن پدرش در جنگ و... آن را در آب رها می کند.
نام داستان متناسب با محتواست و شروع غافلگیرکننده و مقدمهای کوتاه و جامع دارد که از همان ابتدا گره اصلی و فضای زندگی داوود را شکل میدهد. فضاسازی، مانند صحنههای مربوط به دالهها و درگیری با امید، بسیار قابلتصور است و شخصیتپردازی قوی، همراه با زبان ساده، ارتباط خواننده با داستان را بیشتر میکند.
با این حال، فضای جنگ با وجود حضور در کنار پیرنگ اصلی، از نظر باورپذیری میتوانست قویتر باشد و نشانههای ملموستری از جنگ در محله دیده شود. همچنین توضیحات مربوط به دالهها در میانهی داستان از سرعت روند اصلی کم میکند و داستان را کمی منحرف میسازد؛ هرچند جذابیت این بخشها ضعف را کمتر نمایان میکند.
ناهماهنگی کوچکی در توصیفات برخی قسمت ها مثل خوابیدن در پشت بام دیده میشود.پیرنگ،گرهافکنی و گرهگشایی بهخوبی شکل گرفتهاند. با بازگشت پدر مجروح، حمله به هواپیمای مسافربری و دور انداختن تیر و کمان، پایان غافلگیرکننده ای ایجاد میشود.پیام داستان نیز با پایان پیوند خوبی دارد.#کتاب#نقد#ادبیات#رمان 15:47 - 26 شهریور 1405