شهید حسین خلعتبری: به خدای کریم قسم می‌خورم به شرفم قسم می‌خورم شهرک صفوان عراق را با خاک یکسان کنم

شهید حسین خلعتبریافتخار میکنم که مردانه جنگیدیم شب‌ها به اتفاق دوران سعیدی سپید موی ضرابی در آشیانه می‌خوابیدیم تا هر لحظه نیاز باشد در دسترس باشیم. یک روز به ما ماموریت دادند پل العماره را بزنیم پل درست وسط شهر بود وقتی من رفتم روی پل در اوج فشار ضد هوائی‌ها دیدم اتومبیل‌های رنگ وارنگ که مشخص بود ماشین شخصی است روی پل در حرکت هستند با قبول خطر دور زدم و پس از رد شدن اتومبیل‌ها پل را زدم وقتی از من در این مورد سئوال شد گفتم یک لحظه احساس کردم (یک بچه داشتم آن زمان یک سالش بود) که توی ماشین ممکن است بچه یکساله‌اش مثل آرش من وجود داشته باشد چطور قبول کنم که پدر بچه سوخته خودش را بغل کند. ولی آنها با ما چه کردند؟من در دزفول بودم که زن لری بچه سوخته‌اش را گذاشت بغل من و گفت بی‌غیرت تو خلبان مائی بگیر!! ما یک چنین صحنه‌هائی را دیدیم خواستم به او بگویم مادر ما بی‌غیرت نیستیم ولی اسلام به ما اجازه این‌کار را بما نمی‌دهد ولی دیدم زن خیلی عصبانی است احساس کردم بچه من است هیچ فرقی ندارد چون ما می‌جنگیم برای بقای بچه‌ها در آینده که بتوانند شرافتمندانه زندگی کنند.
۱۹ MB
امروز ما به این ملت مدیون هستیم باید بجنگیم و بمیریم و اینگونه مردن افتخار ماست ولی تاب تحمل دیدن این صحنه ها را نداریم چه بکنیم یک ملت مظلومی هستیم در مقابل جهان کفر و الحاد. زمانی که خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم که به پیرها و بچه‌ها هم رحم نکرده‌اند و به زنها تجاوز کرده‌اند قسم خوردم گفتم به خدای لایزال قسم می‌خورم به شرفم قسم می‌خورم این بار اگر وارد خاک عراق شوم شهرک صفوان را با خاک یکسان می‌کنم. ولی وقتی وارد خاک عراق شدم انگار اول شهر یک مدرسه بود من با چشم خودم دیدم که مادری پرید و بچه اش را گرفت زیر شکمش و خوابید روی بچه در همان لحظه یکدفعه بخود آمدم و نزدم و وقتی رد شدم از شدت خشم چند تا فشنگ روی هوا خالی کردم ورد شدم رفتم روی گمرک صفوان کامیون‌های مهمات را زدم شاهد این صحنه‌ها بوده‌ایم مردم خرمشهر را می‌دیدم که پای برهنه در بیابان‌ها سرگردان شده بودند تا از تیررس دشمن دور شوند و بچه هاشان را کول کرده بودند و وقتی که هواپیمای ما رد می‌شد فکر می‌کردند هواپیمای دشمن است و از ترس خودشان را توی خاکها و لجن زارها پرتاب می‌کردند و منتظر کامیون نظامی یا سپاهی بودند که از منطقه خارج شوند من این را میگویم که تاریخ بنویسد و آیندگان ما بدانند که در اوج مظلومیت میجنگیم و هیچ باکی نداریم اگر یک میلیون نفر هم از ما شهید شوند و خودمان هم بمیریم و فرزندانمان هم کشته شوند همچون بی گناهانی که تاکنون مرده اند باز هم تسلیم نمی شویم تا دنیا بفهمد ایرانی مسلمان هرگز در مقابل هیچ تجاوزی سکوت نمی‌کند و تا نابودی متجاوز دست از کار نمی‌کشد.
با اینکه بیش از هفتاد مرتبه بخاک عراق حمله کرده ام ولی به این قانع نیستم من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است و در وصیت‌نامه ام ذکر کرده‌ام در ولایت خودمان شیرود، کوهی هست که می‌گویند میرزاکوچک خان در آنجا برعلیه روسیه. همان روسیه‌ای که امروز به دشمن ما موشک می‌دهد می‌جنگیده اگر افتخار شهادت نصیب من شد آنچه از من باقی ماند حتی اگر ذره‌ای از گوشت بدن من باشد مرا در قله آن کوه دفن کنید تا روح من هم پاسدار این مرز و بوم باشد. ما امروز از روی ضعف سخن نمی گوئیم و از موضع قدرت با مسئله جنگ برخورد می‌کنیم شما در اینجا شنیدید که رادار گفت وقتی یک هواپیما رفت توی شکم سی فروند هواپیمای دشمن آنها چطور مثل بز فرار کردند بله ما قوی هستیم و تا زمانی‌که اتکال به خدا داریم از هیچ چیز نمی‌هراسیم حتی از مردن بچه‌هایمان نمی‌ترسیم از دیدن صحنه سوختن کودکان این مرزوبوم در آتش موشک این از خدا بی‌خبرها متاثر می‌شویم متاسف می‌شویم اشک در چشمان‌مان حلقه می‌زند ولی هرگز پاهامان سست نمی‌شود و امیدوارم که هر چه سریع‌تر این ملت شاهد پیروزی را در آغوش گیرند چه ما زنده باشیم و چه نباشیم و اطمینان دارم که در آینده ای نه چندان دور ارتش پیروز اسلام در مقابل ملت رژه می‌رود و پیروزی را جشن می گیرد.منبع متن: خبرگزاری دفاع مقدسپیوند: https://dnws.ir/000oLr
19:51 - 1 مرداد 1405