زندگی که زیر آوار جا ماند

مگر می‌شود هفت روز تمام، چشم بدوزی به در خانه و منتظر مردی باشی که فقط برای یک امضای ساده رفته بود تا نیم‌ساعت بعد برگردد.
به گزارش خبرگزاری فارس از لارستان، زن جوانی است که این یک هفته، تمام جان و جوانی‌اش را مکیده. چند بار تا دم سردخانه‌ بیمارستان و میان کاورهای پلاستیکیِ سیاه‌رنگ رفته و پاهایش بی‌حس شده.اما به خاطر پسرک خردسالش دوباره سر پا ایستاده تا جواب بهانه‌گیری‌های کودکانه‌ او را بدهد.زنی که تا همین یک هفته پیش، تمام آرزوهای خانه‌ کوچکشان به خنده‌های او بند بود، اما حالا از آن‌همه دلخوشی چه مانده؟ جز یک قاب عکسِ با روبان مشکی، یک پیراهن چهارخانه‌ خونی و غم‌هایی که به اندازه تمام عمرش کش آمده‌اند و تمام نمی‌شوند.

مردی که بلعیده شد

مردش، یک کارگر ساده‌ سی و دو ساله بود. زن، پیراهن مردش را توی بغل مچاله کرده و هر دویشان بُهت زده‌اند؛ هم زن و هم پسرکش. حتی خودشان هم این جای خالی بزرگ را باور نمی‌کنند. و مگر می‌شود یک آدم با قد صد و هشتاد سانت برود توی یک ساختمان اداری و زیر خروارها آهن و سیمان بلعیده شود و تو تنها به تماشایِ خاکی که او را خورده است بنشینی؟ در برابر این جنایت کور، کاری از دست زن بر نمی‌آید. او مانده و دست‌های خالی‌اش. دستی به موهایِ آشفته پسرک می‌کشد و چشم‌هایش در غصه غرق می‌شوند:هیچ‌وقت حتی فکرش را هم نمی‌کردم که رفتن به دادگستری بشود بلیت بی‌برگشت. مردِ من اصلاً کارمند نبود. دعوا و پرونده هم نداشت.صبح که می‌رفت گفت ناهار را بکش، من تا نیم‌ساعت دیگر رسیدم. ولی حالا چه؟ هفت روز است ناهار روی گاز یخ کرده. رفت یک امضا بکند، کلِ زندگی‌مان خط خورد. مگر در یک اداره‌ ساده چه خبر است که باید موشک بخورد به آن؟

جنایتِ شاخ و دم‌دار

پسرک ترکیبی شده از بغض و بی‌قراری. همه‌ تنش می‌لرزد اما چشم‌هایش وقتی که در چشم‌های مادر گره می‌خورند، دنبالِ یک معجزه می‌گردند. زبانش هم گرفته. زن تکانش می‌دهد تا بهانه‌ پدرش را بگیرد، اما انگار کلماتی که پسرک بلد بوده، در برابر قساوتی که او در تلویزیون و روی تلی از خاک دیده‌، کم آورده‌اند و عقب‌نشینی کرده‌اند. نه کاری به کسی دارد و نه کسی کاری به کارش. او مانده و مادری که نمی‌داند چطور آرامش کند وقتی که نه پدری هست و نه حتی پیکری که بشود درست در آغوشش کشید.و مگر یک پسرِ خردسال چقدر صبر و توان دارد برای تحمل این جنایت شاخ و دم‌دار؟!

نمی‌بینی چشم‌هایم خشک شده؟

زن به قاب عکس مردش نگاه می‌کند. می‌ترسد در حینِ راه رفتنِ توی خانه، پایش به ماشینِ پلاستیکیِ پسرک بخورد و صدای شکستنش، سکوت مرگبارِ این هفت روز را بشکافد.پسرک دلش غنج می‌رود برای پریدن روی کولِ بابایش. برای بازی کردن. این‌ها را از نگاه خیره‌اش به درِ حیاط می‌توان فهمید، اما دیگر قرار نیست مردِ خانه از آن در تو بیاید، چون همه‌چیز زیر آوارِ دادگستری تمام شده است.زن آب دهانش را قورت می‌دهد و از عکس روی طاقچه چشم برنمی‌دارد:چشم‌هایم را می‌بینی چطور خشک شده؟ فقط خدا می‌داند توی آن سردخانه، بین آن‌همه جنازه‌ بی‌گناه، چند بار مردم و زنده شدم تا مرَدم را از روی انگشترِش بشناسم. ولی چه فایده؟! او دیگر نفس نمی‌کشد. یک اداره‌ پر از آدمِ بی‌گناه را زدند. من فقط شوهرم را می‌خواهم. التماس نمی‌کنم. خسته شده‌ام. من حتی کمک هم نمی‌خواهم. من فقط مردِ خانه‌ام را جلوی چشمم می‌خواهم که دوباره بگوید ناهار چه داریم...

زجرِ کش‌دارِ بازماندگان لارستان

برای یک زن کدام زجر از تماشایِ بی‌مرد شدنِ خانه‌اش در یک صبحِ معمولی بالاتر می‌تواند باشد؟ انگار که سقف دادگستری را مستقیم روی سرِ زندگیِ تو خراب کرده باشند و فرشته مرگ با پوزخند دور سرت بچرخد. این زن حالا نمادِ بی‌چاره‌ترین زنانِ این شهر است. آشفته. درمانده. شکسته. و آن‌قدر تنها و ضعیف که دیگر جانی برای بلند کردن دست‌هایش ندارد و این، قصه‌ هجده خانواده‌ داغدار و شهدایِ مظلومِ لارستان است:گاهی اوقات وقتی دارم توی حیاط راه می‌روم احساس سرگیجه می‌کنم. چند بار نزدیک بود از حال بروم. اما خودم را مجبور کردم به صاف ایستادن. می‌دانی در حال تهی شدن از خودت باشی و بخواهی بایستی چقدر درد دارد؟ شبیه جان دادن است انگار.من و پسرکم هفت روز است که داریم جان می‌دهیم. آرام‌آرام و باحوصله. و تو از زنی که زندگی‌اش در سکوت زیر آوار خورده شده توقعِ زندگی داری؟! اما بخواهند یا نخواهند هنوز هستم، هنوز با پررویی ایستاده‌ام، چون حتی در دل این سیاهی، باید برای این بچه بمانم؛ و همین امید است که زندگی را در این تنِ خسته‌ من زنده نگه می‌دارد.
15:03 - 7 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
فارس

7 بازنشر11 واکنش
219٫7k بازدید



11 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه د‌
@Fd60537 فروردین 1405
در پاسخ به
وحشتناکه😔

@NMNMN7 فروردین 1405
در پاسخ به
خداوند رحمتشان کند

تصویر نمایه‌ی ‌فرزند ایران‌
@FarzandIrann7 فروردین 1405
در پاسخ به
الله اکبر الهم عجل لولیک الفرج 😭

تصویر نمایه‌ی ‌تی رکس مجاهد‌
@user177391585927 فروردین 1405
در پاسخ به
زندگی ما هم که زیر بی اینترنتی نابود شد.

تصویر نمایه‌ی ‌محمدحسین‌
@mmmiiippO7 فروردین 1405
در پاسخ به
مگه قرار نبود فقط سپاهی هارو بکشن؟

@Mohsenkaraj7 فروردین 1405
مرگ‌بر خارج نشینی که با التماس کردن به ترامپ باعث حمله به ایران شدند به کشورشان خیانت کردند تا ابد نفرین به شرکت کنندگان در تجمع های مونیخ تورنتو و لس آنجلس

@user17091017158968944387 فروردین 1405
در پاسخ به
برای انتقام خون این بیگناهان چه کردید؟سی روزه رهبر عزیزمون وفرمانده ها مون رو شهیدکردن،این همه کودک مظلوم رو تو مدرسه پرپرکردن،مردم بی دفاع رو شهیدکردن،اما نتانیاهو و مسئولان پست صهیون زنده اند۔ترامپ زنده ست وتندتند دروغ میگه۔سران عرب منتظر سقوط ما و خوشحالی هستن۔خدایا به فریادمون برس،یا مهدی ادرکنی

تصویر نمایه‌ی ‌راستگو‌
@DoctorSadegh7 فروردین 1405
در پاسخ به
تصویر نمایه‌ی ‌راستگو‌
راستگو

@DoctorSadegh  •  29 اسفند 1404

آیا وقت مجازات پهلوی نرسیده؟
مطالبه

آیا وقت مجازات پهلوی نرسیده؟

در چند سال اخیر، پسمانده پهلوی موجب خسارات مکرر به کشور و مردم شده است. از لابی و تاثیر در تحریم‌های وسیع کشور، تا اقدامات ضد امنیتی، تشکیل گروه های آشوبگر، اقدام به آشوب، دستور به قتل و حملات مسلحانه، همراهی با دشمن متجاوز صهیونیستی و آمریکایی. این اقدامات در مورد هر شهروند داخل کشور، برابر است با صدور حکم محارب و اعدام. چرا برای رضا پهلوی، تا کنون حکم محارب و اعدام جاری نشده؟ در حالی که به نظر اقدام برای حذف این عنصر نامطلوب چندان هم مشکل نیست! لذا تقاضامندم نیروهای امنیتی و قضایی و سیاسی، اقدامات لازم را در جهت مجازات هرچه سریع‌تر این خائن انجام دهند.

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

نمایش گزارش


@user177303553827 فروردین 1405
در پاسخ به
مرگ بر وطن فروشان مرگ بر کسانی که به این جنگ راضی بودن مرگ بر غرب گداها

تصویر نمایه‌ی ‌کپور پرورشی‌
@Cyprinuscarpio24 فروردین 1405
در پاسخ به
❤️‍🩹❤️‍🩹