وقتی شهر میخوابد، پرستار بیدار میماند
در سکوت نیمهشب، وقتی چراغ خانهها خاموش و شهر غرق در خواب است، چراغهای بیمارستان همچنان روشناند؛ جایی که پرستاران، خستگی را به فراموشی میسپارند تا مرهم درد بیماران باشند و در طولانیترین ساعتهای شب، امید به بهبودی را زنده نگه دارند.
عقربههای ساعت از نیمهشب گذشتهاند؛ راهروها آراماند، اما کار پرستار لحظهای متوقف نمیشود. هر زنگ، شاید صدای نیاز بیماری باشد و هر قدم، فرصتی برای آرام کردن دل نگران همراهی. گاهی یک لبخند، گاهی فشردن دستی لرزان و گاهی چند کلمه امیدبخش، بخشی از رسالت اوست.
با طلوع آفتاب، شهر آرامآرام بیدار میشود و پرستار، پس از شبی طولانی، راه خانه را در پیش میگیرد؛ خسته، اما سربلند از مراقبتی که شاید در هیاهوی روز دیده نشود، اما در لحظههای دشوار، معنای عمیق انسانیت را به تصویر میکشد.
14:34 - 24 مهر 1405