اشک و غرش، پابهپای زندگی
برای من این جنگ، جنگ برای تکریم انسان، برای زندگی انسان، برای تمام هدفهای زیستی و انسانیای است که پیامبران و درستکاران در دو کلمه برای ما ترسیم کردند: حیات طیبه، زندگی خوب. ما برای دفاع از زندگی خوب انسانها میان این جنگ قرار گرفتهایم، بی این که جنگ را خواسته باشیم. ما اینجا قرار گرفتهایم چون از جنگ نه لذت میبریم، نه میترسیم. چون دفاع میکنیم. به همین دلیل است که از شنیدن در مورد موشکها و پدافند و رادار ایرانی لذتی معمولی میبرم که ناشی از توان ما در دفاع است، اما از دانستن دربارهی مردان و زنانی که این ابزارها را ساختهاند و هدایت میکنند لذتی عمیق میبرم چون انسان مدافع را در قامت آنان در وسط زندگی انسانی میبینم. موضوع این است که دفاع ما نه مخالف زندگی که عین زندگی است، در لحظههای زندگی جریان دارد و هر گوشهاش انسانی ایستاده با چهرهای آشنا و دوست داشتنی و قابل ستایش که نه از دل سینما و کتاب مصور که از خود زندگی برآمده است. دیشب، در میدانی از میدانهای تهران، کنار مردم ایستاده بودیم، باران بارید، انگار آسمان همدلانه بر شهیدان ما میگریست، و زمانی باران آن قدر شدید شد که کمکم از لایههای کاپشن و دیگر لباسها گذشت و به شانههایم رسید، اشک آسمان صاف بر شانههای من نشسته بود. من کمی این پا و آن پا کردم، و راه افتادم که برگردم و به پشت سرم نگاه کردم، دیدم مردم همچنان محکم ایستادهاند و در چهرههای پر از نشاط برآمده از زندگی این مردم چیزی شبیه بازگشتن نمیدیدم.
نیمهشب در خانه، از صدای انفجار از خواب پریدم. انفجارهای بزرگ و پیاپی. گفتم لابد امشب محلهی ما را هدف گرفتهاند. قبلا چند باری چنین کرده بودند. اما انفجارها بیش از حد انتظارم بودند. نگرانم میکردند. بیدارتر که شدم، از صدای باران شدید دریافتم که اینها صدای انفجار نیست، رعد آسمان است. آسمان دارد راه خود را میرود. مثل هر بهار میغرد و میبارد. آسمان دارد میگوید زندگی جریان دارد. آسمان دارد میگوید مردمی که زندگی میکنند و از زندگی دفاع میکنند، به یاری خدا و همت خودشان پیروز خواهند بود.
09:53 - 26 اسفند 1404