مشت محکمی روی دیوار خورد و در یکی از اتاقها به سرعت روی پاشنه چرخید. احمد توکلی توی قاب در ایستاده بود و من حتی فرصت نکردم دمپایی هایم را دوباره پا کنم. از همان جلوی در رو به من داد زد که چه غلطی کردی آقای خبرنگار؟!
من هم مسحور آن خنده های زیبایش شده بودم. شاید دو ثانیه هم نشد اما برای من چند ساعت گذشت. خنده ای که در پس آن نور و روشنایی می دیدی، بدون هیچ بدی و ناپاکی