کدخدا؟خون، آنگاه که آگاهانه به خاک میریزد، دیگر قطرهای سرخ بر سنگفرش نیست؛ منطق است، برهان است، شیپوری است برای بیداری یک ملت.ما سالها—که نه، چند قرن—بیمار بودهایم. بیماریِ بیخویشتنی، رنجِ نگاه کردن به دستهای غیر، و این توهمِ دیرپای غربزدگی که روح ما را چون موریانهای کهن از درون میجویید.
