مشیری و دولتآبادی مشتری این کتابفروشی بودند
کتابفروشی «نصرت» در رشت، روزگاری میزبان شاعرانی چون فریدون مشیری و نویسندگانی چون محمود دولتآبادی بود؛ مغازهای نزدیک به ۸۰ ساله که حالا در هیاهوی پیادهراه شهر، کمتر دیده میشود.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: برای یک خبرنگار کتاب، فرقی نمیکند در کدام شهر باشد؛ هرجا کتابفروشی ببیند، سری به آن میزند. خوب میداند کتابهای این مغازهها شاید تفاوت چندانی با کتابهای دیگر کتابفروشیها نداشته باشند، اما روح هر مغازه با دیگری فرق میکند. هر کدام قصهای دارد و ردپای آدمهایی را در خود نگه داشته است که روزگاری از در آن گذشتهاند.همین کنجکاوی است که در سفر به رشت هم ما را به کتابفروشیها میکشاند.رشت را باید کمی پیاده گشت. شهر از پشت شیشه ماشین چیز زیادی برای تعریف کردن ندارد. باید وارد پیادهراه شد، میان آدمها راه رفت، به گفتوگوهایشان با آن لهجه دوستداشتنی گوش سپرد و در شلوغی میدان شهرداری، لحظهای پای صدای نوازندگان خیابانی ایستاد. گاهی هم باید بیهدف سر چرخاند تا چیزهایی را دید که در عجله روزمره از کنارشان میگذریم.در همین گشتوگذار، بعید است خبرنگار کتاب باشی و راهت به «نصرت» نیفتد.نه تابلوی بزرگی دارد که از دور صدایت کند و نه ویترین چشمگیری که رهگذران را متوقف کند. برعکس، آنقدر کوچک و قدیمی است که با ورود به آن، بیشتر از یک فروشگاه، حس میکنی پا به اتاقی از گذشته گذاشتهای.مغازه روبهروی کتابخانه ملی رشت است. جایی که خودش یکی از نشانههای قدیمی فرهنگ شهر به حساب میآید.
در را که باز میکنی، کوچکی مغازه زودتر از هر چیز دیگری به چشم میآید. قفسهها به هم نزدیکاند و کتابها هر جا که فضایی پیدا شده، جا گرفتهاند. میان آنها نوارهای کاست، سیدیها، تابلوها و اشیای قدیمی هم دیده میشود؛ چیزهایی که در کنار کتابها، حالوهوای مغازه را از یک کتابفروشی معمولی دور میکنند. انگار اینجا قرار نبوده چیزی از گذشته دور ریخته شود.روی دیوار هم یک جمله تکلیف مهمان را روشن کرده: عکاسی ممنوع.برای همین باید به جای دوربین، چشمهایت را به کار بیندازی.ناصر شهرابی پشت همین مغازه، بیش از نیم قرن از عمرش را گذرانده است. متولد ۱۳۲۷ است و «نصرت» را از پدرش تحویل گرفته؛ پدری که این کتابفروشی را راه انداخت. البته مغازه از همان ابتدا کتابفروشی نبوده و سابقهاش به سالهای دورتر برمیگردد؛ زمانی که در آن اسباببازی میفروختند.حالا حدود هشت دهه از عمر این مغازه گذشته و شهرابی بخشی از تاریخ آن را با خودش حمل میکند.از آدمهایی حرف میزند که زمانی وارد همین فضای کوچک میشدند؛ فریدون مشیری، احمد شاملو، نصرت رحمانی و محمود دولتآبادی. اسمها که یکییکی گفته میشوند، مغازه ناگهان از آنچه امروز دیده میشود بزرگتر به نظر میرسد. قفسههای کوچک دیگر فقط قفسه نیستند؛ بخشی از رفتوآمد آدمهایی شدهاند که هر کدام جایی در تاریخ ادبیات معاصر ایران دارند.خاطرات شهرابی البته فقط به دیدار شاعران و نویسندگان محدود نمیشود. او از دهه ۴۰ میگوید؛ از روزهایی که مأموران ساواک به کتابفروشی میآمدند و کتابهایی را که نمیپسندیدند، از قفسهها بیرون میکشیدند و با خود میبردند.
امروز دیگر کسی برای بیرون کشیدن کتابهای نامطلوبش به «نصرت» نمیآید. مسئله کتابفروشی چیز دیگری است؛ اینکه اصلاً کسی برای خرید کتاب از در آن وارد شود.شهرابی از روزگار امروز کتابفروشی رضایت ندارد. از نگاه او، جوانها بیشتر راهی کافهها میشوند تا کتابفروشیها و سهم کتاب از زندگی روزمرهشان کمتر شده است. گلایهاش را که میشنوی، ناخودآگاه به فضای بیرون نگاه میکنی؛ به آدمهایی که از مقابل مغازه میگذرند و شاید حتی متوجه حضورش نشوند.شاید عجیبترین چیز درباره «نصرت» همین باشد؛ مغازهای که عمرش از بسیاری از رهگذرانی که امروز از مقابلش عبور میکنند بیشتر است، اما حالا برای پیدا کردن مشتری باید منتظر بماند.چند دهه پیش، نویسنده و شاعر به اینجا میآمدند. امروز ممکن است رهگذری حتی متوجه نشود پشت این در کوچک چه گذشتهای پنهان شده است.البته «نصرت» تنها نیست. کتابفروشیهای قدیمی دیگری هم هستند که با تغییر سبک زندگی و عادتهای خرید مردم، آرامآرام از مرکز توجه کنار رفتهاند. مغازههایی که روزگاری فقط محل خریدوفروش کتاب نبودند و بخشی از زندگی فرهنگی شهر به شمار میآمدند.از «نصرت» که بیرون میآییم، شلوغی رشت دوباره ما را در خودش میگیرد. روبهرو و اطراف کتابفروشی، بازار جریان دارد؛ از لباسفروشیها تا مغازههای صنایع دستی. روی سنگفرشها میز و صندلی چیدهاند و عطر چای آلبالو و رشتهخشکار در فضا پیچیده است. آدمها همهجا هستند؛ در حال قدم زدن، خرید کردن، نشستن و گپ زدن.
در این همه رفتوآمد، «نصرت» بهسادگی از چشم میافتد؛ مغازهای کوچک با قفسههایی پر از کتاب و یادگارهایی از سالهای دور. شهر سرگرم زندگی خودش است و جریان دارد اما «نصرت» همچنان همانجاست، روبهروی کتابخانه ملی رشت؛ با کتابهایی که منتظرند کسی در را باز کند و چند دقیقهای میان آنها بماند.#کتاب #کتابفروشی #رشت #کتابخوانی بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید. 18:05 - 25 مهر 1405