دستنوشته شهید تنگسیری برای کتاب «عربیکا»
وحید یامینپور، نویسنده کتاب «عربیکا» از یادداشتی گفت که سردار شهید تنگسیری، یک روز پیش از شهادتش در حاشیه مطالعه این کتاب نوشته بود؛ یادداشتی که برای او بیش از هر چیز، روایتگر آرامش عجیب یک فرمانده در میانه جنگ است.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، همزمان با سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، چهارمین رویداد «تا کتاب» با محوریت لبنان و مقاومت روز شنبه ۴ مهرماه در حوزه هنری برگزار شد.در این برنامه، کتاب «دوازده صفر سه» اثر محمدصادق علیزاده، «دربازداشت حزبالله» نوشته محمدحسین عظیمی، «عربیکا» اثر وحید یامینپور، «پنج سفر» نوشته حسین شرفخانلو، «دشواری مبارک» اثر فائضه غفارحدادی و «سلام آخر» نوشته الهه آخرتی و «علیه اشباح» محسن حسنزاده معرفی شدند.
عظیمی: آثار فرهنگی انقلاب اسلامی در لبنان، برآمده از یک تشکیلات ریشهدار استمحمدحسین عظیمی، نویسنده کتاب «در بازداشت حزبالله»، با تشریح مشاهدات خود از سفر به لبنان و بررسی عملکرد حزبالله در جریان جنگ اخیر، گفت: پس از شهادت سید حسن نصرالله، تصور میکردم کار حزبالله تمام شده است، اما مشاهداتم در لبنان نشان داد که این تشکیلات، حتی با وجود ضربات سنگین به رأس فرماندهی، همچنان توان ادامه فعالیت و ارائه خدمات به مردم را دارد.وی اظهار کرد: پیش از سفر به لبنان و در روز شهادت سید حسن نصرالله، پیامی از رهبر معظم انقلاب دریافت شد که بر این نکته تأکید داشت که حزبالله پس از شهادت سید حسن نصرالله همچنان به مسیر خود ادامه خواهد داد. اگر در رودربایستی با رهبر شهید نبودم، شاید در ذهن خودم چنین چیزی را نمیپذیرفتم و تصور میکردم پس از شهادت سید حسن نصرالله، کار حزبالله تمام شده است.عظیمی افزود: وقتی به لبنان رفتم، در ابتدای جنگ حدود هفت میلیون نفر جمعیت داشت و حدود نیمی از جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدادند. از این جمعیت شیعه، حدود یکونیم میلیون نفر آواره شده بودند.وی ادامه داد: به همراه آقای حسنزاده، از مناطق مختلف لبنان بازدید کردیم؛ از جنوب و شهر صور تا شمال و طرابلس و از شرق، منطقه بعلبک، تا غرب و بیروت. در این مدت از مدارس و محلهای اسکان آوارگان بازدید کردیم و از نزدیک در جریان وضعیت مردم قرار گرفتیم.
این نویسنده گفت: در شرایطی که رده اصلی فرماندهی حزبالله آسیب جدی دیده بود و فرمانده اصلی، سید حسن نصرالله، به شهادت رسیده بود و پس از آن نیز سید هاشم صفیالدین به شهادت رسید، تصور میکردیم چنین تشکیلاتی با آسیب جدی مواجه شده باشد؛ اما در سطح اجتماعی، شاهد فعالیت منظم و گسترده نیروهای حزبالله بودیم.وی افزود: حدود یکونیم میلیون نفر از جمعیت شیعه لبنان آواره شده بودند و وضعیت خانوادههای رزمندگان نیز بسیار دشوار بود. به خاطر دارم در طرابلس، خانمی میانسال وقتی متوجه شد ما ایرانی هستیم، از مترجم خواست لحظاتی با او صحبت کند. پس از گفتوگو، مترجم بسیار ناراحت و آشفته از اتاق خارج شد.عظیمی ادامه داد: آن خانم گفته بود همسرش از رزمندگان حزبالله است و در جنوب لبنان میجنگد. او به همراه چند فرزندش با یک ساک از منطقه خارج شده و نه پول کافی دارد، نه ارتباط مناسبی با همسرش و نه حتی غذای کافی به دستش میرسد. این نمونهای از شرایط بسیار دشوار خانوادههای آواره بود.وی گفت: در روزهای نخست حضورمان در لبنان، به اردوگاهها و محلهای اسکان آوارگان سر میزدیم. مردم در شرایط نامناسبی زندگی میکردند؛ در اطراف خیابانها زیرانداز یا پتو انداخته بودند، کف محل اسکانشان پتو بود و سقفشان آسمان. استفاده از حمام و امکانات بهداشتی نیز برای آنها دشوار بود و در بسیاری از موارد از امکانات مساجد استفاده میکردند.این نویسنده کتاب «در بازداشت حزبالله» خاطرنشان کرد: اما زمانی که پس از حدود سه هفته لبنان را ترک میکردم، تقریباً هیچ نشانهای از آوارگی گسترده در خیابانهای اصلی شهرها دیده نمیشد. دلیل این مسئله، سازماندهی نیروهای حزبالله برای رسیدگی به وضعیت آوارگان بود.
وی توضیح داد: نیروهای حزبالله مناطق مختلف را به مربعهای مشخص تقسیم کرده و برای هر مربع یک مسئول تعیین کرده بودند. این افراد مسئول رسیدگی به آوارگان بودند؛ روزانه سه وعده غذا برای آنها تأمین میکردند، برای اسکان آنها مکانیابی انجام میدادند و تلاش میکردند ارتباط خود را با خانوادههای آواره حفظ کنند.عظیمی افزود: برای من جالب بود که تشکیلاتی با چنین سطحی از آسیب و فشار، همچنان به مسائل جزئی و انسانی نیز توجه داشت. نمونه آن فعالیت تشکیلات پیشاهنگی حزبالله با عنوان «کشاف المهدی» بود.وی گفت: نیروهای «کشاف المهدی» در ساعت مشخصی، برای مثال حدود ساعت شش تا ششونیم عصر، به مدارس و محلهای اسکان آوارگان میرفتند و با کودکان بازی میکردند، با آنها صحبت میکردند و برنامههای انگیزشی برگزار میکردند.وی ادامه داد: این موضوع برای من بسیار قابل توجه بود؛ زیرا نشان میداد یک تشکیلات، با وجود آنکه در سطح فرماندهی و نظامی آسیبهای جدی دیده است، همچنان به این فکر میکند که کودکان آواره در شرایط جنگی دچار آسیبهای روحی و ذهنی نشوند و آثار نامطلوب جنگ تا حد امکان بر آنها کاهش پیدا کند.عظیمی تصریح کرد: بعد از دیدن این مسائل بود که به این نتیجه رسیدم که حتی اگر در ردههای فرماندهی حزبالله خللی ایجاد شود و حتی اگر خدای ناکرده در رأس این مجموعه نیز مشکلی به وجود بیاید، این تشکیلات ظرفیت ادامه فعالیت خود را دارد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به تأثیر فعالیتهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در لبنان اشاره کرد و گفت: من همیشه نسبت به فعالیتهای فرهنگی بینالمللی جمهوری اسلامی ایران نقد داشتم و تصور میکردم برخی از این فعالیتها تأثیرگذاری لازم را ندارند؛ برای مثال مسابقات بینالمللی قرآن کریم، فعالیتهای جامعهالمصطفی و برنامههای مشابه.وی افزود: اما در لبنان با نمونههایی مواجه شدم که نشان میداد این فعالیتها میتواند آثار فرهنگی و فکری بلندمدتی ایجاد کند.عظیمی ادامه داد: مسجد ابوبکر صدیق در بیروت یکی از این نمونهها بود. همراه آقای حسنزاده برای نماز عصر به این مسجد میرفتیم. یک روز چند دقیقه زودتر به مسجد رسیدیم و با امام جماعت آنجا گفتوگو کردیم.وی گفت: امام جماعت مسجد در صحبتهای خود بهشدت از محور مقاومت حمایت میکرد و درباره موضوعاتی مانند جنگ سوریه نیز مواضعی داشت که برای ما قابل توجه بود. از آنجا که موضوع حضور حزبالله در سوریه برای بخشی از مردم و حتی برخی نیروهای حزبالله محل پرسش بود، درباره این مسائل از او سؤال کردیم.این نویسنده افزود: از او پرسیدیم چه نسبتی با انقلاب اسلامی و این گفتمان دارد و تحت تأثیر چه شخصیت دینی قرار گرفته است. ابتدا تصور میکردم شاید نام یکی از شخصیتهای جریان اخوانالمسلمین را مطرح کند، اما پاسخ او برایم جالب بود.وی ادامه داد: در نهایت مشخص شد این روحانی پیشتر در مسابقات بینالمللی قرآن کریم در ایران حضور پیدا کرده و در جریان آن سفر با رهبر معظم انقلاب نیز دیدار داشته است. همین ارتباط و تأثیری که از آن سفر گرفته بود، باعث شده بود اندیشه انقلاب اسلامی برای او تداعی شود و با این گفتمان ارتباط برقرار کند.
عظیمی گفت: این تجربه برای من نشان داد ارتباطاتی که ذیل مسابقات بینالمللی قرآن کریم و دیگر برنامههای فرهنگی با کشورهای مختلف شکل میگیرد، میتواند در ایجاد ارتباط فکری و فرهنگی با جمهوری اسلامی ایران مؤثر باشد.وی افزود: درباره روحانیون اثرگذار در لبنان نیز مشاهده کردم که بخش قابل توجهی از آنها در جامعهالمصطفی تحصیل کردهاند. همچنین در میان افراد اثرگذار فرهنگی و اجتماعی لبنان، نمونههای متعددی از ایرانیان حاضر در این کشور را مشاهده کردیم که در این عرصهها فعالیت داشتند.عظیمی اظهار کرد: برای نمونه، در شمال لبنان با افرادی مواجه شدیم که در حوزه فرهنگی و اجتماعی فعالیت میکردند و در بیروت نیز شهید محمدمهدی یگانه از جمله افرادی بود که مدتی توفیق حضور و همکاری با ایشان را داشتیم.وی در جمعبندی سخنان خود گفت: میخواستم بگویم تشکیلاتی که انقلاب اسلامی همراه خود آورده است، ممکن است از نظر ما دارای ناکارآمدیها و اشکالاتی باشد و نقدهایی به آن وارد شود، اما در نهایت، بخش قابل توجهی از تأثیر فرهنگی انقلاب اسلامی در لبنان، برآمده از همین تشکیلات و ساختارهای مبتنی بر انقلاب اسلامی است.
«دشواری مبارک»؛ روایت زنانی که زندگی پس از انفجار پیجرها را از نو ساختندهمچنین فائزه غفارحدادی، نویسنده کتاب «دشواری مبارک»، با تشریح روند شکلگیری این اثر و روایت مجروحان حادثه انفجار پیجرها در لبنان، گفت: جنایتی که در روز ۱۷ سپتامبر رخ داد، یکی از جنایات بزرگ و کمسابقه بود که زندگی هزاران خانواده لبنانی را تحت تأثیر قرار داد.وی اظهار کرد: شاید کمتر کسی در دنیا تاریخ ۱۷ سپتامبر را به یاد داشته باشد، اما بعید میدانم کسی در دنیا نام ۱۱ سپتامبر را نشنیده باشد؛ این در حالی است که جنایتی که دو سال پیش در ۱۷ سپتامبر اتفاق افتاد، از نظر گستردگی و آثار انسانی، بسیار فجیع بود.غفارحدادی افزود: یکی از روزهای پایانی تابستان، حدود ساعت سهونیم بعدازظهر، زمانی که جنگ در جنوب لبنان هنوز شدت نگرفته بود و سید حسن نصرالله در میان ما بود و نیروهای حزبالله عمدتاً در شهرها و در میان خانوادههای خود زندگی عادی داشتند، ناگهان صدای انفجارهای متعدد به گوش رسید.وی ادامه داد: حدود چهار هزار پیجر منفجر شد و چهار هزار زندگی تحت تأثیر این حادثه قرار گرفت. در واقع، چهار هزار خانواده به قبل و بعد از این اتفاق تقسیم شدند. خیابانهای لبنان پر از صدای آمبولانس شد و بیمارستانها مملو از مجروحانی شدند که با آسیبهای مشابه، بهویژه جراحات شدید در ناحیه چشم و دست، مراجعه میکردند.این نویسنده گفت: سؤال این بود که لبنان با امکانات پزشکی محدود و تعداد مشخصی از جراحان و چشمپزشکان، چگونه میتوانست در مدت کوتاه به این تعداد مجروح رسیدگی کند. به همین دلیل، در همان روزهای نخست، تعدادی از مجروحانی که وضعیت حادتری داشتند برای درمان به ایران اعزام شدند.
وی افزود: بخشی از این مجروحان در بیمارستانها و بخشی نیز پس از ترخیص، در هتلها تحت مراقبت و درمانهای پس از جراحی قرار گرفتند. در همان هفتههای نخست، جنگ در لبنان شدت گرفت و پس از حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، سید حسن نصرالله نیز به شهادت رسید. مجموعه این شرایط، وضعیت امنیتی ویژهای را برای مجروحان و خانوادههای آنان ایجاد کرده بود.غفارحدادی ادامه داد: با وجود این شرایط، دفتر بیداری حوزه هنری زمینهای را فراهم کرد تا یک راوی در یکی از هتلهای محل اقامت مجروحان حضور پیدا کند و روایت خانوادهها و مجروحان را ثبت کند و این مأموریت به من سپرده شد.وی گفت: پیش از آن با لبنانیها ارتباط داشتم و در حال یادگیری زبان لبنانی بودم، اما حضور در میان مجروحان و خانوادههای آنها نیازمند مترجم بود و هماهنگی برای حضور مترجم در هتل، خود داستانی جداگانه داشت.این نویسنده افزود: در نخستین مواجهه با مجروحان متوجه شدم که برای ثبت یک روایت زنده و انسانی، باید بیشتر با زنان خانوادهها گفتوگو کنیم؛ زیرا زنان میتوانستند جزئیات حادثه را به شکلی روایت کنند که برای هر انسان، فارغ از دین، فرهنگ و ملیت، قابل درک باشد.وی تصریح کرد: هر زنی در جهان میتواند مادر، دختر یا خواهر باشد و هنگامی که یک زن از پدر، همسر یا برادر مجروح خود روایت میکند، درد و رنج انسانی این حادثه بهتر منتقل میشود. زنان میتوانستند ما را به لحظه انفجار ببرند؛ چراکه بسیاری از آنها یا شاهد حادثه بودند یا در نخستین دقایق و ساعات خود را به بالین عضو مجروح خانواده رسانده بودند.
غفارحدادی در ادامه به روایت یکی از دختران لبنانی اشاره کرد و گفت: یکی از دختران برای من از رابطه عاطفی خود با پدرش گفت و اینکه به دلیل وابستگی عاطفی شدید به پدر، همیشه نگران بود که اتفاقی برای او رخ دهد. او روایت کرد که وقتی پیجر پدرش منفجر شد، پدر در همان لحظه نخست به این فکر کرده بود که اگر فاطمه این خبر را بشنود، چه حالی خواهد داشت.وی افزود: یکی دیگر از روایتها مربوط به یک تازهعروس بود که چند ماه از عقدش گذشته و قرار بود چند هفته بعد مراسم ازدواجش برگزار شود. او روایت میکرد که همسرش در جریان انفجار بهشدت مجروح شده و با آسیب جدی در ناحیه صورت و چشم، اکنون در هتل تحت مراقبت است.این نویسنده ادامه داد: این زنها در لحظهای که با من صحبت میکردند، نمیدانستند که این حادثه نتیجه یک برنامهریزی طولانیمدت بوده است؛ اینکه مواد منفجره در داخل پیجرها جاسازی شده و این تجهیزات از مسیر شرکتهایی با هویتهای پوششی و واسطههای مختلف منتقل شدهاند.وی اظهار کرد: بر اساس گزارشها و روایتهای مطرحشده، برای این عملیات مدتها برنامهریزی شده بود و هدف از شدت انفجارها این بود که ضمن ایجاد جراحت شدید، بهویژه به چشمها و دستهای افراد آسیب وارد شود و زندگی آنها برای سالهای طولانی تحت تأثیر قرار گیرد.غفارحدادی گفت: حتی در سازمان ملل نیز شاهد بودیم که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از موضوع پیجرها بهعنوان دستاوردی برای خود یاد کرد؛ اما در مقابل، همان زنان لبنانی با نوع مواجهه خود با این حادثه، تلاش کردند زندگی خانوادههایشان را دوباره بسازند.
نویسنده «پنج سفر»: تشییع سید حسن نصرالله یک «سوگ قهرمانانه» بوددر ادامه حسین شرفخانلو، نویسنده کتاب «پنج سفر»، با تشریح روایت خود از سفر به لبنان برای حضور در مراسم تشییع شهید سید حسن نصرالله، گفت: سفر من با یک سؤال آغاز شد؛ اینکه در بیروت و در مراسم تشییع سید حسن نصرالله چه کار دارم و آیا اساساً باید به لبنان بروم یا خیر.وی اظهار کرد: روزی که آقای قاضی با من تماس گرفتند، جمعه بعدازظهر بود و گفتند آیا برای تشییع سید حسن نصرالله به لبنان میروی؟ من بلافاصله پاسخ مثبت دادم. حدود دو تا سه ماه طول کشید تا زمان دقیق تشییع و سفر مشخص شود.شرفخانلو افزود: دو سه روز پیش از سفر، برای گرفتن مرخصی به دفتر شهردار خوی مراجعه کردم. یکی از دوستان مشترک من و شهردار وقتی متوجه شد قرار است به لبنان بروم، پرسید برای چه کاری به آنجا میروم و وقتی گفتم برای حضور در مراسم تشییع سید حسن نصرالله، به من گفت «تو خیلی آدم خودخواهی هستی».وی ادامه داد: از او پرسیدم چرا چنین حرفی میزند. گفت: «سید حسن نصرالله برای چه شهید شد؟ امنیتیترین فرد یک کشور را ترور کردهاند، آن هم در شرایطی که لبنان درگیر جنگ است و لایههای دفاعی مناسبی ندارد. پس از او نیز سید هاشم صفیالدین به شهادت رسید. حالا تو میخواهی به خاطر دل خودت وارد یک کشور جنگزده شوی.»این نویسنده گفت: این حرف برای من توقفی ایجاد کرد، چون تا آن لحظه از این زاویه به سفر نگاه نکرده بودم. با خودم فکر کردم آیا واقعاً برای دل خودم میروم؟ اگر هم چنین باشد، مگر حضور در آن مراسم برای من چه اشکالی دارد؟ چه کسی از جمع ما دوست داشت در چنین روزی آنجا نباشد؟
شرفخانلو افزود: زمانی که در تصمیمگیری به بنبست میرسم، معمولاً به مزار شهدا و سر مزار پدرم میروم و با او صحبت میکنم. آنجا نشستم و به پدرم گفتم که چنین حرفی به من زدهاند و از او پرسیدم اگر خودش در چنین شرایطی بود، چه تصمیمی میگرفت.وی ادامه داد: من پدرم را ندیدهام؛ پنجماهه بودم که پدرم به شهادت رسید و آنچه از او میدانم، روایتهایی است که دیگران برایم نقل کردهاند. با این حال، خودم را جای او میگذارم و از خودم میپرسم اگر در چنین موقعیتی بود، چه میکرد و آیا میماند یا میرفت.این نویسنده گفت: به این نتیجه رسیدم که پدرم کسی نبود که اگر سید حسن نصرالله در میان ما به شهادت میرسید، در مراسم تشییع او حاضر نشود و صرفاً از پشت صفحه تلفن همراه یا تلویزیون، تشییع یک مجاهد را تماشا کند. بنابراین تصمیم گرفتم به لبنان بروم.وی درباره مسیر سفر خود نیز اظهار کرد: مسیر سفر من متفاوت بود. دوستانی که از ایران آمده بودند، معمولاً از مسیر بغداد یا کشورهای حوزه خلیج فارس مانند قطر و امارات به لبنان رفته بودند. من به دلیل اینکه در شمالغرب کشور و در خوی زندگی میکنم، تصمیم گرفتم از مسیر ترکیه و استانبول به بیروت بروم.شرفخانلو افزود: تصورم این بود که با توجه به نزدیکی خوی به مرز ترکیه، این مسیر هم کوتاهتر و هم از نظر هزینه مناسبتر است و نیازی نیست ابتدا به تهران بروم و از آنجا به بغداد و سپس بیروت سفر کنم.وی گفت: اتفاقات عجیبی در مسیر برای من رخ داد. ساعت پنج صبح، در یکی از روزهای سرد اسفندماه، از مرز رازی خوی عبور کردم. مرز بسیار خلوت بود، بهگونهای که افسر کنترل گذرنامه حتی در محل حضور نداشت و من مجبور شدم او را پیدا کنم و بیدار کنم تا گذرنامهام را مهر کند.
این نویسنده ادامه داد: پس از عبور از مرز ایران و ورود به ترکیه، خودرویی که قرار بود من را به فرودگاه وان برساند، حدود یک ساعت و نیم در گمرک معطل شد؛ در حالی که راننده و خودرو تقریباً هر روز چند بار این مسیر را طی میکردند و مأموران دو طرف مرز را میشناختند.وی افزود: ابتدا این اتفاقات را به حساب شرایط مسیر گذاشتم، اما در فرودگاه استانبول اتفاق دیگری رخ داد. زمانی که ظهر به فرودگاه رسیدم، برای نماز وضو گرفتم و قصد داشتم از فرودگاه خارج شوم، اما متوجه شدم یکی از نیروهای امنیتی فرودگاه عکس من را در تلفن همراه خود دارد.شرفخانلو گفت: از من سؤالات مختلفی پرسیدند، وسایلم را بهصورت جداگانه بررسی کردند و درباره مقصد و دلیل سفر سؤال کردند. اینکه عکس من نیز در تلفن همراه آن مأمور وجود داشت، برایم قابل توجه بود.وی ادامه داد: مرحله سوم زمانی بود که در فرودگاه استانبول برای دریافت کارت پرواز به کانتر مراجعه کردم. مسئول مربوطه گفت نمیتواند کارت پرواز من را صادر کند، چون بلیت برگشت ندارم. برای من جالب بود که او از کجا میدانست بلیت برگشت ندارم، در حالی که اصلاً مشخص نبود مراسم تشییع چه زمانی برگزار خواهد شد و من نیز برنامه مشخصی برای بازگشت نداشتم.
این نویسنده افزود: گفتم بلیت دبی را دارم، اما بررسی کردند و گفتند چنین بلیتی هم در سیستم وجود ندارد. این اتفاقات برای من مانند سه سرعتگیر در مسیر سفر بود.وی تصریح کرد: وقتی این اتفاقات را کنار قطع پروازهای مستقیم ایران به بیروت، که حدود یک ماه پیش از آن اتفاق افتاده بود، قرار دادم، به این برداشت رسیدم که شاید حتی درباره حضور یک نفر هم ملاحظاتی وجود داشته باشد و تلاش شود تعداد افرادی که زیر تابوت سید حسن نصرالله جمع میشوند، کمتر باشد.شرفخانلو گفت: در واقع، همان سؤال ابتدایی سفر برای من دوباره پاسخ پیدا کرد؛ اینکه اگر عدهای نمیخواهند ما به این مراسم برویم، اتفاقاً حضور ما در آنجا اهمیت بیشتری پیدا میکند.وی در ادامه به اتفاقی در پرواز استانبول به بیروت اشاره کرد و افزود: پرواز شرکت میدلایست، شرکت هواپیمایی ملی لبنان، مانیتورهایی داشت که مسیر پرواز، ارتفاع، سرعت و زمان باقیمانده تا فرودگاه مقصد را نشان میداد.این نویسنده اظهار کرد: نکته جالب برای من این بود که روی نقشه مسیر پرواز، شهرهای مختلفی از نقاط جهان نمایش داده میشد؛ از کراچی و ریودوژانیرو گرفته تا بغداد و اورشلیم، اما از ایران هیچ شهری، حتی تهران، روی این نقشه دیده نمیشد.وی افزود: شاید بتوان نام این مسئله را «محاصره فرهنگی» یا «تحریم فرهنگی» گذاشت. حتی اگر یک مسافر در یکی از پروازهای میدلایست، نام یکی از شهرهای ایران را روی نقشه ببیند، همین موضوع میتواند زمینهای برای آشنایی بیشتر باشد. به نظر من این مسئله جای کار دارد.
شرفخانلو ادامه داد: ما سالهاست از محاصره هوایی و دریایی سخن میگوییم، اما به اعتقاد من نوعی محاصره اجتماعی و فرهنگی نیز طی این سالها بر ما تحمیل شده و کسانی که باید به این مسئله توجه کنند، گاهی نسبت به آن کمتوجه هستند.وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به حضور مردم لبنان در مراسم تشییع شهید سید حسن نصرالله گفت: آنچه در لبنان دیدم، یک «سوگ قهرمانانه» بود که مردم این کشور در تاریخ ثبت کردند.این نویسنده افزود: پیش از تشییع رهبر شهید، سید حسن نصرالله، تجربه حضور چنین جمعیتی را زیر تابوت یک فرد، آن هم به نسبت جمعیت یک کشور، نداشتیم. مردم لبنان در عین سوگواری و گریه، قافیه را نباخته بودند و ایستادگی خود را حفظ کرده بودند.وی گفت: در همان خیابانها، با وجود سوگ مردم، نیروهای حزبالله و ساختار این جریان همچنان حضور داشتند و من از نزدیک شاهد بودم که مردم لبنان چگونه سوگ یک قهرمان را تجربه میکنند.
«سلام آخر» روایت زیست مردم لبنان با سید حسن نصرالله استالهه آخرتی، نویسنده کتاب «سلام آخر»، با اشاره به تجربه حضور در لبنان و مواجهه با مردم این کشور، گفت: آنچه در جریان جنگ و حوادث لبنان برای من بسیار قابل توجه بود، تفاوت نوع مواجهه مردم لبنان با رنج و شهادت با تصاویری بود که معمولاً از جنگ و جنایت در غزه منتشر میشود.وی افزود: زمانی که وارد بیمارستان المحمدانی شدم، پدری را دیدم که کیسهای در دست داشت و فرزندش را که آرنجش از بدن بیرون زده بود، از میان خانههای ویرانشده به بیمارستان آورده بود. مردم فلسطین، بهویژه مردم غزه، سالهاست تلاش میکنند جنایتهایی را که علیه آنها اتفاق افتاده به جهان نشان دهند و اشکها و رنجهایشان را به گوش دنیا برسانند.آخرتی ادامه داد: با گسترش جنگ به لبنان، برخی از دوستان لبنانی ما به ایرانیها میگفتند که این شیوه ورود به جنگ، شیوه مردم لبنان نیست و نباید از چادرهای محبت پیامبر(ص) و مناطقی که آوارگان در آنها مستقر هستند، تصاویری با محوریت رنج و گریه مردم منتشر شود.وی گفت: فلسطینیها اگر از جنایتها و پیکر کودکانشان مقابل دوربین سخن میگویند، به این دلیل است که نزدیک به ۷۰ سال صدایشان شنیده نشده و میخواهند به دنیا بگویند چه بر سر آنها آمده است؛ اما در فرهنگ مردم لبنان و بهویژه شیعیان این کشور، نوع دیگری از مواجهه با شهادت شکل گرفته است.نویسنده کتاب «سلام آخر» افزود: اگر تصاویر مقاومت لبنان از سال ۲۰۰۰، زمانی که مقاومت توانست رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان بیرون براند، تا امروز را مرور کنید، کمتر میتوان تصویری از مادر یا پدر شهیدی پیدا کرد که مقابل دوربین در حال گریه و زاری باشد و درباره فرزند شهیدش سخن بگوید.
وی ادامه داد: تصویری که بیشتر دیده میشود، این است که خانواده شهید با عزت و قدرت در کنار پیکر فرزندشان میایستند و میگویند «رو سفید هم کردی، خدا رو سفیدت کند». این نوع مواجهه با شهادت، بخشی از تربیتی است که مردم لبنان با آن بزرگ شدهاند.آخرتی گفت: عبارت «بزرگ شدیم بین دستهای سید» در میان مردم لبنان بسیار شنیده میشود. حتی در سال ۲۰۰۶ که سید حسن نصرالله عملاً دیدارهای عمومی محدودی با مردم داشت، بسیاری از اهالی مقاومت در لبنان خودشان را افرادی میدانستند که در مکتب و در دستان سید بزرگ شدهاند.وی افزود: این تجربه فقط مربوط به مردان لبنان نیست و در میان زنان و حتی مسیحیان این کشور نیز دیده میشود. در مراسم تشییع اخیر نیز با افرادی از کشورهای مختلف صحبت کردم که از تجربه خود از سخنان و شخصیت سید حسن نصرالله میگفتند.نویسنده «سلام آخر» ادامه داد: یکی از دلایل علاقه من به یادگیری زبان عربی این بود که بتوانم سخنان سید حسن نصرالله را با زبان و لحن خودش بشنوم. نمیخواستم فقط از طریق زیرنویس یا مترجم سخنان او را دنبال کنم؛ میخواستم جزو همان جماعتی باشم که از زبان خود سید میشنوند و از او میآموزند.وی گفت: طبیعی بود که خبر شهادت سید حسن نصرالله برای من نیز اتفاقی بسیار بزرگ باشد؛ همانطور که برای مردم لبنان بود. این سؤال مطرح میشد که بعد از سید چه اتفاقی خواهد افتاد و قرار است چه مسیری ادامه پیدا کند.
آخرتی افزود: حضور در مراسم تشییع سید حسن نصرالله برای من معنای ویژهای داشت. عنوان کتابم، «سلام آخر»، نیز از همین تجربه میآید؛ سید همیشه از تلویزیون با مردم سلام و احوالپرسی میکرد، ما نیز پاسخ سلام او را میدادیم و منتظر میماندیم سخنرانیاش را بشنویم، اما این بار قرار بود ما آخرین سلام را به سید بدهیم و امیدوار بودیم که پاسخ این سلام را نیز دریافت کنیم.وی ادامه داد: یکی از خبرنگاران مسیحی لبنانی پس از شهادت سید نوشته بود که از منطقه مسیحینشین بیروت خارج شده و وارد منطقه ضاحیه شده و در میان شیعیان زندگی کرده است. او تأکید کرده بود که سید حسن نصرالله برای او نیز چهرهای آشنا و مورد احترام بوده است.آخرتی گفت: روح حماسه، برانگیختگی و غیرت دینی از طریق کلام سید حسن نصرالله در میان مردم شکل گرفته بود و برای بسیاری از افراد تفاوتی نداشت که در کدام جغرافیا زندگی میکنند؛ هر جا احساس میکردند عزت و موقعیتشان خدشهدار شده، میخواستند با قدرت از آن دفاع کنند.وی افزود: من هیچگاه فکر نکردم که حزبالله و مقاومت در لبنان با شهادت سید حسن نصرالله تمام شود. آنچه سید ساخته، یک بنای فکری است و چنین بنایی با شهادت یک فرد از بین نمیرود.نویسنده کتاب «سلام آخر» ادامه داد: در گفتوگو با مردم لبنان احساس میکردم امروز عزت، خون فرزندان شهید و حتی خانه سید حسن نصرالله به عاملی برای تقویت عزم آنها در ادامه این مسیر تبدیل شده است.
وی با اشاره به نقش خانواده سید حسن نصرالله در این مسیر گفت: بخش مهمی از این بنای فکری به فداکاری همسر سید و فضایی که او برای فعالیتهای سید فراهم کرده بود، بازمیگردد. به گفته دخترشان، زینب خانم، همسر سید در سالهای اخیر تنها کسی بود که بهصورت ۲۴ ساعته در کنار ایشان حضور داشت و همراه و همنشین دائمی او بود.آخرتی افزود: بزرگی این بانو را میتوان از ماجرای پیکر سید هادی، فرزند شهید سید حسن نصرالله، دریافت. زمانی که موضوع مبادله پیکر سید هادی مطرح شد، سید حسن نصرالله پیش از تصمیمگیری با همسرش مشورت کرد. پاسخ ایشان این بود که پیکر سید هادی را تنها در قبال نظامیان صهیونیستی که در کمین انصاری در دست حزبالله بودند، تحویل خواهند داد.وی ادامه داد: استدلال ایشان این بود که «ما چیزی را که در راه خدا دادهایم، پس نمیگیریم». در نهایت نیز آن تبادل بزرگ انجام شد که در جریان آن تعداد زیادی از اسرای لبنانی و فلسطینی آزاد شدند و پیکر تعدادی از شهدا، از جمله سید هادی، نیز بازگردانده شد.آخرتی گفت: نکته قابل توجه دیگر این بود که همسر سید حسن نصرالله تمایلی نداشت حتی یک جمله از صحبتهایش در رسانهها منتشر شود. ما نیز به ایشان قول دادیم که مطالبی را که با ما در میان گذاشتهاند، در کتاب ذکر نکنیم.وی افزود: در تمام صحبتهای ایشان، محور اصلی سید حسن نصرالله بود و آنچه بیان میکردند در نهایت به سید و مسیری که او ساخته بود بازمیگشت. به همین دلیل برای من روشن شد که این بنای فکری در لبنان فقط حاصل فعالیت یک فرد نیست، بلکه به فداکاری زنان و خانوادههایی مانند خانواده شهید سید هادی نیز وابسته است.
نویسنده کتاب «سلام آخر» با اشاره به محتوای کتاب خود گفت: تلاش کردم این اثر صرفاً یک سفرنامه یا تشییعنگاری نباشد، بلکه تجربه زیستهای باشد از سفر به لبنان و مواجهه با افرادی که یکی پس از دیگری خبر شهادتشان میرسید.وی ادامه داد: حتی تا آخرین روزهای آمادهسازی و چاپ کتاب، موارد جدیدی به متن اضافه میشد. برای مثال، خانواده اخرس را دیدم که شش نفر از اعضای آن به شهادت رسیده بودند. این افراد برای من دیگر صرفاً شخصیتهای یک روایت یا افرادی آشنا نبودند، بلکه احساس میکردم بخشی از خانواده خودم هستند.آخرتی در پایان گفت: تلاش کردم این زیست، این بنای فکری و این معماری شکلگرفته در جامعه لبنان را بهعنوان ادای دینی به سید حسن نصرالله و به بهانه تشییع او در کتاب «سلام آخر» منتقل کنم و امیدوارم توانسته باشم دستکم ذرهای از این تجربه را به مخاطب منتقل کنم.
صدرینیا: «عربیکا» از دل روزهای پرالتهاب لبنان متولد شددر ادامه علی صدرینیا، مستندساز، درخصوص کتاب «عربیکا» و روایت نویسنده از حضور در لبنان، گفت: یکی از ویژگیهای مهم آثار ماندگار، علاوه بر قلم خوب نویسندگان، قرار گرفتن آنها در زمان و مکان درست است. کتاب «عربیکا» نیز از این جهت اثری ویژه است؛ چراکه نویسنده در مقطع زمانی بسیار حساس و سرنوشتسازی در لبنان حضور داشته و اتفاقات را از نزدیک مشاهده و ثبت کرده است.وی افزود: ما حدود هشت روز پس از شهادت سید حسن نصرالله، به همراه جمعی از دوستان مستندساز و برنامهساز تلویزیونی وارد لبنان و بیروت شدیم. این مقطع، شرایط بسیار خاصی داشت؛ چراکه مجموعهای از اتفاقات مهم پشت سر هم رخ داده بود؛ از عملیات انفجارها و شهادت سید حسن نصرالله گرفته تا حملات رژیم صهیونیستی و شهادت سید هاشم صفیالدین.صدرینیا ادامه داد: در آن زمان هنوز درباره شهادت سید هاشم صفیالدین ابهام وجود داشت و رژیم صهیونیستی اجازه نمیداد کسی به محل حادثه نزدیک شود. حتی نیروهایی که برای آواربرداری تلاش میکردند، هدف قرار میگرفتند.وی گفت: به یاد دارم در یکی از روزهایی که در لبنان بودیم، لبنانیها قرار گذاشته بودند ساعت ۱۱ صبح در نقطهای از بیروت جمع شوند و به سمت محل حضور سید هاشم صفیالدین حرکت کنند تا بتوانند عملیات آواربرداری را انجام دهند، اما شب قبل، همان محل تجمع توسط رژیم صهیونیستی هدف قرار گرفت.
این مستندساز افزود: در آن شرایط، شاید در لایههای بیرونی جامعه حضور پررنگی از حزبالله دیده نمیشد، اما در لایههای زیرین، تشکیلات و نیروهای مقاومت کاملاً حضور داشتند. حتی پیدا کردن خانواده شهدا نیز آسان نبود، زیرا مشخص نبود در روزها و هفتههای آینده چه اتفاقی قرار است رخ دهد.وی ادامه داد: بسیاری از مردم دیگر از وسایل ارتباطی استفاده نمیکردند، چراکه نگران بودند تلفن یا وسیله ارتباطی بعدی آنها نیز هدف قرار بگیرد. شبها فضای بیروت و مناطق اطراف بسیار خلوت و تاریک بود و گاهی در نیمههای شب میدیدیم که پیکر شهدا را میآوردند و چند نفر آنها را دفن میکردند.صدرینیا گفت: در گلزار شهدای ضاحیه نیز فردی نشسته بود و قرآن میخواند و فضای حاکم، فضایی بسیار غریبانه و سنگین بود. در چنین شرایطی بود که نویسنده کتاب «عربیکا» نیز وارد لبنان شد و با استقبال مردم مواجه شد.وی افزود: در همان روزها، فرصتی داشتیم که همراه او از برخی مناطق بازدید کنیم. او در کنار فعالیتهای رسانهای و ارتباط مستقیم با تلویزیون، اتفاقات مختلفی را با قلم و خودکار ثبت میکرد و حاشیهنگاریهایش را مینوشت. بخشی از این یادداشتها همان زمان در فضای مجازی منتشر میشد و بخشی نیز بعدها به روایت ماندگار کتاب تبدیل شد.صدرینیا ادامه داد: یکی از سفرهای ما به سمت بعلبک بود؛ در حالی که شب قبل و حتی صبح همان روز، این منطقه بهشدت بمباران شده بود. وقتی به آنجا رسیدیم، با جادههایی مواجه شدیم که دو طرفشان تخریب شده بود و بخشهای مختلف شهر نیز مورد اصابت قرار گرفته بود.
وی گفت: حتی اطراف بیمارستانها نیز هدف قرار گرفته بود و ادعا میشد که این مراکز محل نگهداری تسلیحات هستند. مراکز امدادی، بیمارستانها و آمبولانسها نیز در معرض حمله قرار داشتند و یکی از اهداف این حملات، خالی شدن شهر از جمعیت بود.این مستندساز افزود: وقتی وارد بیمارستان شدیم، دکتر جمال، رئیس بیمارستان، در نخستین برخورد با ما گفت که «دیوانهاید؛ همه دارند از شهر خارج میشوند، شما برای چه آمدهاید؟» بعد که بیشتر با ما صحبت کرد و صمیمیتر شد، تعبیر «دیوانگان حسینی» را به کار برد.وی ادامه داد: در همان بیمارستان، در دفتر رئیس بیمارستان نشسته بودیم که اتفاق جالبی افتاد. دکتر جمال سیگارش را بیرون آورد و به جمع ما تعارف کرد. من که اساساً با دود و سیگار بیگانه بودم، نمیدانستم چه کار باید بکنم. به احترام تعارف او، سیگار را گرفتم و وقتی خودش فندک آورد تا آن را روشن کند، من سیگار را به سمت او گرفتم تا روشنش کند.صدرینیا گفت: او با خنده به من گفت «آبرومان را بردی؛ حتی بلد نیستی سیگار روشن کنی!» و در نهایت آن روز تنها باری بود که نصف یک سیگار را به احترام او کشیدم و کنار گذاشتم.وی افزود: در همان لحظه دیدم نویسنده کتاب «عربیکا» مشغول نوشتن این اتفاق در حاشیههایش است. به او گفتم این ماجرا را دیگر ننویس، اما گفت اتفاقاً اصل ماجرا همین است. بعدها نیز همین ناشیگری من در سیگار کشیدن را با امانتداری در کتابش ثبت کرد.صدرینیا ادامه داد: حضور نویسنده در لبنان، با توجه به سابقه قبلی او در سفر به این کشور و شناختی که از جغرافیا، مردم و فضای لبنان داشت، برای گروههایی مانند ما نیز نقش راهنما داشت. همین شناخت و تجربه قبلی، به روایت او از آن روزهای خاص قوام بیشتری بخشیده است.
وی گفت: در یکی از روزها، چندین نقطه مورد حمله قرار گرفته بود و ما تا حدود ساعت پنج عصر در منطقه ماندیم، در حالی که از ساعت دو به ما تأکید میکردند منطقه را ترک کنیم، چون بعد از آن ساعت، مسیر بازگشت نیز میتوانست هدف حمله قرار بگیرد.این مستندساز افزود: هنگام بازگشت، یکی از دوستانی که ما را راهنمایی میکرد، نکات عجیبی درباره نحوه رانندگی در زمان حمله هوایی به ما میگفت؛ مثلاً اگر صدای خاصی شنیدیم، سرعت بگیریم و اگر صدای دیگری شنیدیم، ترمز کنیم. فرد دیگری نیز برای کاهش احتمال هدف قرار گرفتن خودرو، مسیر دیگری را پیشنهاد داد تا از جاده معمول عبور نکنیم.وی ادامه داد: در نهایت وارد مسیری شدیم که از دل کوه و جنگل عبور میکرد. گاهی هر ۴۰ یا ۴۵ دقیقه یک نشانهای از حیات میدیدیم. در آن لحظات نگرانی ما فقط حملات نبود، بلکه نگران بودیم خودرو در آن مسیر اتفاقی پیدا کند و گرفتار شویم.صدرینیا با اشاره به ویژگی اصلی کتاب «عربیکا» گفت: وقتی یک قلم خوب و یک روایت پرقوام با حضور نویسنده در متن یک اتفاق تاریخی مهم ترکیب میشود، اثر ضریب بیشتری پیدا میکند و برای مخاطب خواندنیتر میشود. «عربیکا» از این جهت یک کار ماندگار و ویژه است.وی افزود: روزهایی که نویسنده در لبنان حضور داشت، از حساسترین روزها بود. فضای بیروت و مناطق مختلف لبنان پر از نگرانی و اندوه بود و در آن زمان شاید هیچکس تصور دقیقی از دو یا سه هفته آینده نداشت.این مستندساز ادامه داد: چند هفته بعد، خبرهایی از مقاومت رزمندگان در جنوب لبنان به گوش رسید و این اخبار به نوعی موجب تقویت روحیه مردم شد. پس از آن، بازگشت مردم به ضاحیه نیز آغاز شد.
وی گفت: گلزار شهدایی که در روزهای نخست بهصورت غریبانه دیده بودیم، بهتدریج شاهد تشییعهای بزرگتر شد و اتفاقات مهمتری در لبنان شکل گرفت. در روزها و ماههای بعد، این روند ادامه پیدا کرد و در نهایت به آن اتفاق بزرگ و تاریخی، یعنی تشییع سید حسن نصرالله، رسید.صدرینیا در پایان اظهار کرد: آنچه کتاب «عربیکا» را برای من متمایز میکند، ثبت این روزهای حساس از نزدیک و در متن اتفاقات است؛ روایتی که در کنار قلم نویسنده، از تجربه زیسته او در یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر لبنان شکل گرفته است.
یامینپور: شهید تنگسیری «عربیکا» را در میانه جنگ خواندوحید یامینپور، نویسنده کتاب «عربیکا»، درباره روند شکلگیری این کتاب گفت: افراد زیادی برای انتشار این اثر کمک کردند. در ابتدا قرار نبود نوشتههای من به شکل کتاب منتشر شود، اما پس از بازگشت از لبنان و با اصرار دوستان و کمکهایی که صورت گرفت، یادداشتها جمعآوری و به شکل کتاب درآمد.وی افزود: بخشی از کتاب مربوط به یادداشتهای ایام جنگ ۴۰ روزه است. در این میان، اتفاقات و خاطرات خاصی نیز برای من رخ داد که یکی از آنها مربوط به یادداشتی است که یکی از نزدیکان شهید تنگسیری برایم ارسال کرد.یامینپور ادامه داد: این فرد که مشخص نیست چه نسبتی با شهید تنگسیری داشته و حتی ممکن است نامی که استفاده کرده مستعار باشد، در ایام جنگ کتاب «عربیکا» را مطالعه کرده بود. من بهصورت اتفاقی شهید تنگسیری را در ساختمانی دیدم و کتاب را باز کردم و جملهای از آن را برای ایشان خواندم. ایشان از آن جمله خوشش آمد و گفت کتاب را به او بدهم تا مطالعه کند.وی گفت: نکته جالب برای من این بود که در میانه جنگ، این فرمانده مشغول مطالعه کتاب شده بود و پس از پایان مطالعه، یادداشتی برای دوست ما نوشت. تاریخ این یادداشت چهارم فروردین ۱۴۰۵ است؛ یعنی یک یا دو روز پیش از شهادت شهید تنگسیری.نویسنده «عربیکا» افزود: آنچه برای من بسیار جالب بود، آرامش و روحیهای بود که ایشان در آن شرایط داشت. خود ما در ایام جنگ آنقدر درگیر بودیم که دست و دلمان به مطالعه و نوشتن نمیرفت، اما ایشان که از فرماندهان اصلی جنگ بود و مسئولیت مهمی در آن شرایط داشت، با وجود فضای جنگ، کتاب میخواند و یادداشت مینوشت.
وی ادامه داد: همین موضوع برای من نشاندهنده روحیه و آرامش خاصی بود که در وجود ایشان شکل گرفته بود و این یادداشت برای من تبدیل به یکی از خاطرات ماندگار کتاب شد.یامینپور در ادامه به خاطره دیگری درباره کتاب اشاره کرد و گفت: مدتی بعد، فردی بهصورت ناشناس از طریق پیام مستقیم اینستاگرام با من ارتباط گرفت و گفت از نیروهای حفاظت هوافضا بوده و مأمور جمعآوری و پلمب اتاق شهید حاجیزاده شده است.وی افزود: او به من گفت زمانی که وسایل شهید حاجیزاده را جمعآوری میکرده، نسخهای از کتاب «عربیکا» را روی میز ایشان دیده که بخشهایی از آن هایلایت شده و خود کتاب نیز در جریان حادثه آسیب دیده بود. او میگفت خیلی دنبال آن کتاب گشته تا بتواند نسخه آسیبدیده را برای نگهداری در موزه به من برساند، اما دیگر نتوانسته آن را پیدا کند.نویسنده کتاب «عربیکا» ادامه داد: این اتفاق برای من نیز جالب بود و نشان میداد کتاب در میان افرادی که درگیر مسائل جنگ و مقاومت بودند، خوانده شده است.وی همچنین از انتشار نسخه عربی کتاب خبر داد و گفت: نسخه عربی «عربیکا» نیز در نمایشگاه کتاب بغداد رونمایی شد. تلاش زیادی کردیم که کتاب بهموقع به نمایشگاه برسد، اما به دلیل مشکلات پرواز، کتاب با تأخیر رسید و من پس از آن از رونمایی نسخه عربی مطلع شدم.یامینپور درباره ساختار کتاب «عربیکا» توضیح داد: این کتاب در سه فصل تنظیم شده و حاصل چندین سفر من به لبنان در مقاطع مختلف است. تلاش کردم سفرهای متعدد خود را در سه سفر اصلی خلاصه کنم و هر فصل به یکی از این مقاطع اختصاص دارد.
وی گفت: فصل اول مربوط به سال ۲۰۰۳ و نخستین سفر من به لبنان پس از پیروزی مقاومت و آزادسازی مناطق جنوب لبنان است. در آن سفر با شهید مصطفی بدرالدین، معروف به سید ذوالفقار، دیدار داشتم و همچنین با سید حسن نصرالله ملاقات کردم که گزارش این دیدار و گفتوگوها و پرسش و پاسخهای آن در کتاب آمده است.وی افزود: فصل دوم مربوط به سفری است که چند روز پس از عملیات طوفانالاقصی انجام شد. در جریان این سفر نیز اتفاقات و نکات مختلفی را ثبت کردم. زمانی که بیمارستان المعمدانی بمباران شد، ما در حال سوار شدن به هواپیما بودیم و پس از رسیدن به بیروت، با فضای متفاوتی مواجه شدیم.یامینپور ادامه داد: بیروت در آن مقطع تعطیل شده بود و سه روز عزای عمومی اعلام شده بود. فضای شهر بسیار متأثر و ملتهب بود و همین اتفاقات در فصل دوم کتاب بازتاب پیدا کرده است.وی گفت: فصل سوم به دوره جنگ اختصاص دارد. البته ما برای مدت طولانی در لبنان نماندیم و حضورمان کوتاه بود، اما در همان مدت، روزنوشتهایی از جنگ تهیه کردم که بخشی از آنها در کتاب آمده است.نویسنده «عربیکا» در پایان اظهار کرد: تلاش کردم این سه سفر و تجربههای متفاوت را در کنار یکدیگر قرار دهم تا مخاطب بتواند لبنان و تحولات آن را در مقاطع مختلف از دریچه تجربه شخصی و یادداشتهای میدانی من دنبال کند.
حسنزاده: دیدن مجاهدان لبنانی میتواند زندگی آدم را به قبل و بعد تقسیم کندمحسن حسنزاده، نویسنده کتاب «علیه اشباح»، با اشاره به تجربه سفر به لبنان در دوران جنگ، گفت: این سفرها را میتوان به تعبیر یکی از دوستان، «سیر»ی دانست که در طول حدود دو ماه، تجربههای متفاوت و پر از نعمتی را برای ما به همراه داشت.وی افزود: در میانه جنگ، فرصتی فراهم شد تا همراه جمعی از پزشکان مرتبط با حزبالله که پیش از این نیز با برخی از آنها آشنایی پیدا کرده بودم، به لبنان سفر کنیم. در همان روزهای جنگ، در یک کافه درباره مسائل عرفانی گفتوگو میکردیم که برای من تجربهای جالب و متفاوت بود.حسنزاده ادامه داد: اینکه در میانه جنگ و در شرایطی که همهچیز تحت تأثیر فضای درگیری قرار داشت، افرادی همچنان درباره مسائل معنوی و عرفانی صحبت میکردند، برای من بسیار قابل توجه بود. بخشی از این تجربهها در ابتدا برای انسان قابل باور نیست و نوعی انکار اولیه وجود دارد، اما وقتی خود انسان آن شرایط را تجربه میکند، نگاهش تغییر میکند.وی گفت: بخش دیگری از این تجربه که در کتاب نیز به آن پرداختهام، مربوط به سفر غیرمنتظره ما به جنوب لبنان در میانه جنگ است. در این سفر تا نزدیکی مرز رفتیم و با یکی از مجاهدان لبنانی به نام ابوعلی آشنا شدیم.نویسنده کتاب «علیه اشباح» افزود: نکتهای که درباره ابوعلی برای من جالب بود، توجه او به حیوانات و موجودات زنده حتی در شرایط جنگی بود. پیش از آغاز جنگ، او نسبت به حیوانات منطقه جنوب حساس بود و حتی درباره سگی که در استخری گرفتار شده بود، با وجود اینکه آن حیوان به او آسیب رسانده بود، تلاش کرده بود آن را نجات دهد.
وی ادامه داد: اینکه یک انسان مجاهد لبنانی در چنین شرایطی و با وجود همه دشواریهای جنگ، همچنان به فکر نجات یک حیوان باشد، برای ما بسیار جالب و قابل تأمل بود.حسنزاده گفت: این تجربهها به دلیل قرار گرفتن در شرایطی که مرگ در نزدیکی انسان احساس میشود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. مواجهه با چنین انسانهایی و دیدن نوع نگاه آنها به زندگی و مسائل پیرامونشان، میتواند زندگی آدم را به قبل و بعد از آن تجربه تقسیم کند.وی افزود: امیدوارم دیگر دوستان نیز فرصت تجربه چنین موقعیتهایی را پیدا کنند، چراکه دیدن این انسانها و مواجهه نزدیک با روحیه آنها، تجربهای منحصر به فرد و اثرگذار است.نویسنده کتاب «علیه اشباح» در پایان اظهار کرد: امیدوارم یاران اسلام و همه انسانهایی که در مسیر مقاومت و خدمت به مردم هستند، در آسایش و آرامش باشند.
محمدصادق علیزاده، نویسنده کتاب «دوازده صفر سه» درباره تجربه حضورش در لبنان و نسبت میان هویت ملی، مقاومت و تحولات منطقه گفت: پیش از این تجربه، در برنامهای با موضوع فلسطین حضور داشتم و در جریان گفتوگوها به این فکر رسیدیم که اگر تحولات منطقه طولانی شود، باید از «افق فلسطین» به «افق ایران» برسیم؛ یعنی ببینیم اتفاقاتی که در لبنان و فلسطین رخ میدهد، برای انسان ایرانی چه معنایی دارد.وی افزود: در این بحث برای ما یک سؤال جدی شکل گرفت؛ آیا انسان مقاوم و ضد استعمار در برابر استعمار نوین، فارغ از تفاوتهای جغرافیایی، قومی و مذهبی، تفاوت بنیادینی با یکدیگر دارند؟ آیا انسان لبنانی، فلسطینی و ایرانی با وجود همه تفاوتها، در مواجهه با یک مسئله مشترک، تجربههای مشابهی ندارند؟علیزاده ادامه داد: مدتی بعد برای مراسم تشییع به لبنان اعزام شدیم و به مناطق جنوبی این کشور رفتیم؛ مناطقی که تا چند روز قبل درگیر جنگ بود. در یکی از روستاها، تقریباً هزار متر با مرز لبنان و فلسطین اشغالی فاصله داشتیم. تقریباً تمام ابنیه و تجهیزات روستا از بین رفته بود؛ ساختمانها، مسجد، شهرداری و حتی درختان را هم از ریشه بیرون کشیده بودند.وی گفت: در میان این آوارها مسیرهایی باز شده بود و تأکید میکردند فقط از همین مسیرها عبور کنیم، چون احتمال وجود مواد منفجره در اطراف وجود داشت. منطقه هنوز کاملاً باز نشده بود و بهدلیل شرایط نظامی، تنها نیروهای ارتش لبنان، نیروهای محلی حزبالله و مردم بومی اجازه ورود داشتند.
نویسنده «دوازده صفر سه» افزود: در همان منطقه با یکی از اهالی صحبت کردم. ارتباطمان به زبان انگلیسی بود و وقتی میخواستیم از آنجا برویم، از روی محبت گفتم «خدا انشاءالله مقاومت را برای شما نگه دارد و حزبالله را حفظ کند». هنوز جملهام تمام نشده بود که با لحنی تند گفت: «لا حزبالله، لا عمل»؛ یعنی «نه حزبالله، نه عمل».وی ادامه داد: این واکنش برایم بسیار تکاندهنده بود. میدانستم میان شیعیان دوازدهامامی جنوب لبنان اختلافات و شکافهایی وجود دارد، اما تصور نمیکردم در چنین موقعیتی این گسست تا این اندازه عمیق باشد. برای من شبیه این بود که فرض کنیم دشمن به خوزستان حمله کرده و شما برای دلداری به یکی از مردم آن منطقه بگویید «خدا ایران را برای شما نگه دارد»، اما او در پاسخ بگوید «من ایرانی نیستم؛ من لر یا عرب هستم».علیزاده گفت: نکتهای که برای من عجیب بود این بود که این فرد، در برابر یک فرد خارجی که من باشم، بر مرزهای فرقهای و هویتی تأکید میکرد. همانجا به این فکر کردم که اگر روزی در ایران به چنین وضعیتی برسیم، چه اتفاقی برای هویت ملی ما خواهد افتاد.وی افزود: ما در ایران مانند ماهی در آب زندگی میکنیم و شاید متوجه نعمت هویت ملی نباشیم. زمانی که از این آب بیرون میآییم و وارد جامعه دیگری میشویم، تازه متوجه میشویم که این هویت چه سرمایه بزرگی است. شیعیان امامیه شاید از جمله گروههایی باشند که بیشترین همبستگی را دارند، اما وقتی به جامعه لبنان نگاه میکنیم، میبینیم میان شیعه و سنی، مسلمان و مسیحی و گروههای مختلف، شکافهای هویتی عمیقی وجود دارد.
نویسنده کتاب «دوازده صفر سه» ادامه داد: در لبنان، شیعه و سنی هرکدام به نوعی با یک قدرت خارجی در منطقه پیوند دارند و میان مسلمانان و مسیحیان نیز پیوندهای هویتی و سیاسی متفاوتی وجود دارد. آن چیزی که ما در ایران به عنوان هویت ملی داریم، در بسیاری از این کشورهای منطقه با این شکل و گستردگی وجود ندارد.وی گفت: هویت ملی در ایران ملاتی است که تنوع قومی، زبانی، فرهنگی و حتی مذهبی را در کنار یکدیگر نگه داشته است. من نمیخواهم از این موضوع یک بحث داخلی یا منبر بسازم، اما باید مراقب باشیم در دفاع از برخی هویتهای دیگر، به هویت ملی خودمان آسیب نزنیم. اگر خدای نکرده چنین اتفاقی بیفتد، ممکن است فردای ایران شبیه امروز لبنان شود.علیزاده افزود: در جنگ اخیر لبنان، بخش بزرگی از جمعیت این کشور آواره شدند. اگر بخواهیم مقیاس آن را برای ایران تصور کنیم، باید فکر کنیم در یک جنگ، حدود ۲۰ میلیون ایرانی آواره شوند. مسئله فقط آوارگی نیست؛ این افراد آب، نان، سرپناه و امنیت میخواهند و در شرایطی که باید حمایت شوند، ممکن است از سوی بخشی از جامعه خودشان نیز پس زده شوند.وی تأکید کرد: هدف دیگری که در کنار موضوع هویت ملی در کتاب «دوازده صفر سه» داشتم، این بود که حماسه مردم لبنان را نشان بدهم. اگر ندانیم لبنان چیست، بافت اجتماعی و سیاسی آن چگونه است، اقتصاد و جغرافیای آن چه ویژگیهایی دارد و مردمش چه تفاوتهایی با ما دارند، نمیتوانیم عمق اتفاقی را که برای آنها رخ داده درک کنیم.
نویسنده «دوازده صفر سه» گفت: اگر همه تفاوتهای میان ما و مردم لبنان را کنار بگذاریم و فقط به ایدئولوژی مقاومت یا عقیده شیعی نگاه کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را ندیدهایم. وقتی شرایط اجتماعی و جغرافیایی لبنان را بشناسیم و بدانیم این مردم در شرایطی دشوار و در میان فشارها و محاصرههای مختلف چه حماسهای خلق کردهاند، آن وقت بهتر میتوانیم بفهمیم انسان لبنانی چه کرده و این تجربه، با وجود تفاوتهای بسیار، چه چیزی میتواند برای انسان ایرانی داشته باشد.#کتاب #سید_حسن_نصرالله #سردار_تنگسیری #لبنان #مقاومت 19:02 - 4 مهر 1405