یک خمپاره، یک دعا، یک میدان نابرابر
نویسنده: جلیل آقامحمدی شهید حاج حسین همدانی با تجربهای کوتاه و یاد دعای مادر، در لحظهای سرنوشتساز خمپارهای به سوی مواضع دشمن شلیک کرد؛ تصویری ماندگار از پیوند ایمان و شجاعت در دفاع مقدس برای تاریخ شکل گرفت.
روزهایی بود که میدان، نابرابر به نظر میرسید؛ یکسو ارتش بعث عراق با سلاحهای فراوان و پشتیبانیهای گسترده، و سوی دیگر رزمندگانی که گاه برای هر دو نفرشان تنها یک سلاح انفرادی بود. دشمن با تکیه بر آهن و آتش پیش میآمد و جوانانی کمسنوسال، بسیاری با میانگین سنی نزدیک به بیست سال، بیآنکه از آموزشهای کلاسیک و تجربههای طولانی نظامی بهرهای داشته باشند، با ایمان و اراده در برابرش میایستادند.مظلومیت رزمندگان فقط در کمبود سلاح و امکانات نبود؛ در تنهاییشان هم بود، در روزهایی که باید با همان اندک داشتهها، جلوی ماشین جنگی دشمن میایستادند. اما در دل آن کمبودها، چیزی بود که در هیچ زرادخانهای پیدا نمیشد: باور، توکل و امید به خدا.شهید حاج حسین همدانی، رضواناللهعلیه، در خاطرهای از کتاب مهتاب خین، تصویری روشن از آن روزها روایت میکند. او میگوید چند روزی در پادگان قهرمان همدان، در کنار برادران ارتشی، کار با خمپارهانداز را آموخته بود. در منطقهای، نیروهای بعثی از دور سنگرهای رزمندگان را زیر آتش میگرفتند و با آسودگی در دشت رفتوآمد میکردند؛ چراکه گلولههای سلاحهای انفرادی به آن فاصله نمیرسید. فرماندهان تصمیم گرفتند چند خمپارهانداز تهیه کنند، اما کسی را نمییافتند که با آن سلاح کار کند. پس از پرسوجو، نام حسین همدانی به میان آمد.او هرچه گفت تنها چند روز آموزش دیده، برادران باور نکردند و گمان بردند از سر فروتنی چنین میگوید. وقتی به منطقه رسید، دید خمپارهاندازی که آوردهاند با نمونهای که آموزش دیده بود تفاوت دارد. اما شوق و امید رزمندگان را که دید، نتوانست دلشان را خالی کند.
در دل، به یاد شگرد مادرش افتاد؛ مادری که هنگام بازگشت از باغ، سورههای حمد و توحید را میخواند و به اطراف باغ میدمید.حسین، خمپارهانداز را آماده کرد، هدف را سنجید و با همان آموزش اندک، گلولهای را در قبضه گذاشت. به روایت او، حمد و توحید خواند و بر گلوله دمید؛ سپس آن را رها کرد. گلوله به سوی مواضع دشمن رفت و سنگری را که گمان میرفت سنگر فرماندهی باشد، درهم کوبید. نیروهای بعثی دستپاچه شدند و آن آسودگی و غروری که تا آن لحظه در دشت به نمایش میگذاشتند، فرو ریخت. رزمندگان نیز با تغییر زاویه، گلولههای دیگر را شلیک کردند و دشمن را از خیال برتری بیرون آوردند.این روایت، تنها حکایت یک خمپارهانداز و چند گلوله نیست؛ قصه دلهایی است که در تنگنای امکانات، به خدا تکیه کردند و از ایستادن نترسیدند. جوانانی که شاید تجربه نظامی اندکی داشتند، اما در لحظههای دشوار، شجاعت و مسئولیتپذیریشان از هر سلاحی کارآمدتر بود.دفاع مقدس برای ما مقدس است؛ نه از آن رو که راهی بیرنج بود، بلکه چون مردانی در اوج تنهایی و کمبود، خالصانه ایستادند و با توکل و توسل، از سرزمین و باورهایشان دفاع کردند. یادشان، چراغ راه ماست؛ یاد آنان که دستشان از امکانات مادی خالی بود، اما دلشان به آسمان پیوند داشت.یاد و نام همه شهدای هشت سال دفاع مقدس گرامی باد.#دفاع_مقدس #شهید_همدانی#مهتاب_خین 06:35 - 3 مهر 1405