تحلیل اقتصادی و توسعه بر بنیاد واحد «کنش»
▌▌ گفتارنما--خطر آغاز از کلان: --ابهام تاریخینگر، --جبر اقتصادی، --نادیدهگرفتن کنشگر--پرسش محوری: --نسبت کنشگر و ساختار؛ --امکان قوانین قابل آزمون در علوم اجتماعی--راهبرد جایگزین: --آغاز از واحد کنش و اقتصاد خرد، --ختم به تحلیل کلان و تاریخی|| مبانی نظری و روششناختی--خردگرایی روششناختی: --ساختارها باید به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع دهند--چهارچوب تلفیقی: --اقتصاد خرد، --نظریه کنش اجتماعی، --نظریه نهادی، --اقتصاد توسعه--تفکیک کلیدی: --«آغاز از خرد» نه --«فروکاستن به خرد»|| تبار فکری؛ از مارشال تا سن--مارشال: --تعادل جزئی، --نظریه تقاضا و عرضه، --جدایی اقتصاد از فلسفه تاریخ--پارسنز: --واحد کنش (کنشگر، هدف، شرایط، وسایل، جهتگیری هنجاری)، --متغیرهای الگویی--اسملسر: --تمایز ساختاری و --انطباق نهادی در تحلیل تغییرات اجتماعی--استروم: --کنش جمعی و --نهادهای خودگردان؛ --نظم کلان از کنش خرد برمیآید--سن: --توسعه بهعنوان آزادی؛ --ظرفیتها و --عقلانیت فراتر از نفع شخصی|| چالشها و پاسخها--خطر تقلیلگرایی: --نادیدهگرفتن ساختارها؛ --پاسخ: ساختارها برآیند کنشها و نهادهای ساخته کنشگران--خطر نادیدهگرفتن تاریخ: --فروکاستن تاریخ به رویدادهای تصادفی؛ --پاسخ: تاریخ بهمثابه --برآیند کنشها و --مسیرهای ممکن|| افق؛ بهسوی علم کنش--علم کنش: --تحلیل نظاممند انتخابها، انگیزهها و نهادها--قوانین قابل آزمون در سطح کنشگر و نهاد، بهجای --قوانین جبری تاریخ--تحلیل کلان و تاریخی بهمثابه --نقطه ختم، نه --نقطه شروع--برنامه پژوهشی باز: --بسط و تعمیق تدریجی توسط نسلهای پژوهشگران═══════☼═══════
▬ تحلیل اقتصادی و توسعه، اگر از کلان آغاز شود، به علمی مبهم و تاریخینگر فرو میکاهد. این داوری، نتیجه مشاهده طولانی سرنوشت نظریههایی است که با مفاهیم کلی مانند «مراحل تاریخ»، «روح زمانه» یا «قوانین جبری تحول» آغاز کردهاند و در نهایت، به توصیفهایی رسیدهاند که نه قابل آزموناند و نه قابل کاربست. در برابر این سنت، جریانی از اندیشه شکل گرفته است که اقتصاد و توسعه را از واحد کنش و اقتصاد خرد آغاز میکند و سپس، با تجمیع تدریجی، به تحلیل کلان و تاریخی میرسد. این جریان، یک جهتگیری مشترک است که در آثار متفکرانی از مارشال تا سن قابل ردیابی است، نه یک مکتب واحد.▬ اهمیت این موضوع از آنجا ناشی میشود که پرسش از روش تحلیل اقتصاد و توسعه، پرسشی صرفاً فنی نیست. این پرسش، به نسبت میان کنشگر و ساختار، به امکان یا امتناع قوانین قابل آزمون در علوم اجتماعی، و به مسئولیت نظریه در قبال واقعیت مربوط میشود. اگر تحلیل از کلان آغاز شود، خطر آن وجود دارد که کنشگر به حامل ساختار فروکاسته شود و انتخابها، انگیزهها و خلاقیتهای او نادیده گرفته شوند. در مقابل، اگر تحلیل از کنش خرد آغاز شود، ساختارها نه بهعنوان واقعیتهایی ازپیشموجود، بلکه بهعنوان برآیند تعامل کنشگران و نهادهایی که خود ساختهاند، درک میشوند. این تفکیک، بنیاد روششناختی کل این نوشتار است.
▬ جریان مورد بحث در این نوشتار، در آثار متفکران گوناگون صورتبندی شده و عناصر مشترکی آن را به یک سنت تحلیلی تبدیل کرده است. این جریان، با وجود تفاوتهای نظری میان حاملانش، یک هسته مشترک دارد: تأکید بر کنشگر بهعنوان واحد بنیادین تحلیل و نقد تحلیلهای کلاننگری که کنشگر را به حاشیه میرانند. زمینه نظری این نوشتار، بر آمیزهای از اقتصاد خرد، نظریه کنش اجتماعی، نظریه نهادی و اقتصاد توسعه استوار است. از منظر اقتصاد خرد، تحلیل از انتخابهای فردی و تعادلهای جزئی آغاز میشود. از زاویه نظریه کنش، واحد بنیادین تحلیل، کنشگر و موقعیت اوست. از دریچه نظریه نهادی، نهادها برآیند کنشهای جمعی و انتخابهای مکرر کنشگراناند. از منظر اقتصاد توسعه، توسعه نه صرفاً رشد تجمعهای کلان، بلکه گسترش ظرفیتها و آزادیهای کنشگران است. این چهارچوب تلفیقی، امکان خوانشی چندسویه از تبار فکری مورد بحث را فراهم میآورد.▌▌ مارشال و بنیادگذاری تحلیل خرد▬ آلفرد مارشال، با روش تعادل جزئی، تحلیل اقتصادی را از سطح بازار واحد آغاز کرد. او بهجای آنکه اقتصاد را با مفاهیم کلی مانند «ثروت ملل» یا «مراحل تمدن» آغاز کند، از رفتار مصرفکننده و تولیدکننده در یک بازار مشخص شروع کرد و سپس، به تعمیم تدریجی پرداخت. این رویکرد، اقتصاد را از فلسفه تاریخ جدا کرد و به دانشی مبتنی بر انتخابهای خرد بدل ساخت. مارشال نشان داد که تحلیل کلان، اگر بر بنیاد خرد استوار نباشد، به مجموعهای از گزارههای کلی و غیرقابل آزمون فرو میکاهد.
▬ نظریه تقاضای مارشال، رفتار مصرفکننده را بر پایه مطلوبیت نهایی تحلیل کرد. او نشان داد که مصرفکننده، در هر گام، میان مطلوبیت نهایی کالاها مقایسه میکند و تصمیم میگیرد. نظریه عرضه او، رفتار تولیدکننده را بر پایه هزینه نهایی تحلیل نمود. استعاره قیچی مارشال، عرضه و تقاضا را بهعنوان دو تیغه تعیینکننده قیمت معرفی کرد. تمایز کوتاهمدت و بلندمدت در تحلیل او، به درک پویایی تعادل و تغییرات تدریجی کمک کرد. این عناصر، همگی، تحلیل اقتصادی را از سطح خرد آغاز میکنند.▬ دستاورد روششناختی مارشال، فراتر از نظریههای خاص اوست. او نشان داد که تحلیل کلان میتواند از تجمیع تحلیلهای خرد حاصل شود. این ایده، که بعدها در اقتصاد رفاه و اقتصاد کلان خردبنیان بسط یافت، بهمعنای نادیدهگرفتن ساختارها نیست. این ایده، بهمعنای آن است که ساختارها، اگر بخواهند قابل تحلیل باشند، باید به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع دهند. مارشال با این رویکرد، الگویی ارائه کرد که بعدها، در حوزههای دیگر علوم اجتماعی نیز به کار گرفته شد.▬ مارشال، اقتصاد را به علمی با قوانین قابل مشاهده در سطح بازار تبدیل کرد. این قوانین، قوانین رفتاری کنشگران در موقعیتهای مشخص بودند، نه قوانین جبری تاریخ. این رویکرد، به اقتصاد امکان میداد که از ابهام تحلیلهای تاریخینگر فاصله بگیرد و به دقتی قابلسنجش دست یابد. این دقت، از سر تمرکز بر واحد تحلیل مشخص و قابل مشاهده حاصل میشد، نه از سر سادهسازی. مارشال با این کار، بنیادی گذاشت که بعدها، متفکران دیگر آن را در حوزههای گوناگون بسط دادند.
▌▌ پارسنز و اسملسر؛ نظریه کنش و تمایز ساختاری▬ تالکوت پارسنز، شاگرد مارشال در سنت تحلیل کنش، نظریه کنش اجتماعی را بسط داد. او در «ساختار کنش اجتماعی»، از واحد کنش آغاز کرد: کنشگر، هدف، شرایط موقعیتی، وسایل، و جهتگیری هنجاری. واحد کنش، کوچکترین ذره تحلیلی در نظریه اوست و ساختارها و فرایندهای پیچیدهتر از آن ساخته میشوند. مسیر پارسنز، از واحد کنش به نظام تعامل، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی میرسد. این مسیر، با ایده «آغاز از خرد و ختم به کلان» همسو است.▬ پارسنز با متغیرهای الگویی، الگوهای کنش فردی را به تحلیل نهادی پیوند زد. متغیرهای الگویی، ابزارهایی تحلیلی برای درک انتخاب کنشگر در موقعیتهای گوناگوناند، نه صرفاً توصیفگر رفتار. چهارچوب او بر تمایز ساختاری و ارتقاء انطباقی استوار است. در نظریه او، ساختارهای پیشامدرن در فرایند تمایز یا جایگزین میشوند یا بازسازمان مییابند. با این حال، متغیرهای الگویی، فضایی برای تحلیل انتخاب کنشگر در موقعیت فراهم میکنند.▬ نیل اسملسر، شاگرد پارسنز، نظریه کنش را به تحلیل تغییرات اجتماعی بسط داد. او در تحلیل انقلاب صنعتی، از کنش و تمایز نقشها آغاز کرد و چهارچوب پارسنزی را برای تحلیل تحولات خانواده به کار گرفت. اسملسر بر نقش تمایز ساختاری و انطباق نهادی در توسعه تأکید کرد. تحلیل او، از سطح کنش و تمایز نقشها آغاز میشود و به تحلیل کلان تغییرات نهادی میرسد. این مسیر، نمونهای روشن از «آغاز از خرد و ختم به کلان» است.
▬ اسملسر، کنشگران نهادی و کنش نقشمحور را در مرکز تحلیل قرار داد. او نشان داد که تغییرات کلان اجتماعی، اگر بخواهند قابل تحلیل باشند، باید به تمایز نقشها و تغییر الگوهای کنش ارجاع دهند. این رویکرد، بهجای آنکه تغییرات را به «قوانین جبری تاریخ» نسبت دهد، آنها را به انتخابها و تعاملات کنشگران در موقعیتهای نهادی پیوند میزند. اسملسر با این کار، سنت پارسنزی را در حوزه تغییرات اجتماعی بسط داد و به تحلیل توسعه نزدیک کرد.▌▌ استروم و سن؛ بسط به نهاد و ظرفیت▬ الینور استروم، با نظریه کنش جمعی، تحلیل خرد کنشگران را به تحلیل نهادی پیوند زد. استروم نشان داد کنشگران در سطح خرد میتوانند نهادهای خودگردان کارآمد بسازند. رویکرد او، از سطح انتخاب فردی آغاز و به تحلیل نهادی ختم میشود. استروم با مفهوم کنش جمعی، محدودیتهای عقلانیت ابزاری را نشان داد. او به تبار مستقیم پارسنز تعلق ندارد. با این حال، از کنشگر فردی آغاز میکند و به تحلیل نهادی میرسد. این مسیر، با ایده «آغاز از خرد و ختم به کلان» همسو است.▬ استروم با تحلیل نهادهای خودگردان نشان داد نظم کلان از کنش خرد برمیآید. او در تحلیل حکمرانی منابع مشترک، بهجای آنکه از «تراژدی منابع مشترک» بهعنوان یک قانون جبری آغاز کند، از انتخابهای کنشگران در موقعیتهای مشخص شروع کرد و نشان داد که آنان میتوانند نهادهایی بسازند که از فروپاشی منابع جلوگیری کند. این رویکرد، بهجای تسلیم در برابر «قوانین جبری»، بر خلاقیت نهادی کنشگران تأکید میکند.
▬ آمارتیا سن، با نظریه توسعه بهعنوان آزادی، توسعه را از سطح ظرفیتهای فردی آغاز میکند. سن توسعه را نه صرفاً رشد درآمد، بلکه گسترش آزادیها و ظرفیتها میداند. او بر تعهد و عقلانیت فراتر از نفع شخصی تأکید کرد. تحلیل سن از عقلانیت، محدودیتهای مدل اقتصادی متعارف را نشان میدهد. سن نیز به تبار مستقیم پارسنز تعلق ندارد. با این حال، از کنشگر فردی آغاز میکند و به تحلیل توسعه میرسد.▬ سن با تحلیل ظرفیتها نشان داد توسعه کلان بدون گسترش آزادیهای خرد ناپایدار است. او در تحلیل فقر و توسعه، بهجای تمرکز بر تجمعهای کلان و شاخصهای کلان، بر ظرفیتهای کنشگران برای زیستن زندگیای که ارزش میدانند، تأکید کرد. این رویکرد، توسعه را از یک فرایند کلان و بیچهره، به فرایندی پیوندخورده با زندگی کنشگران تبدیل میکند. سن با این کار، سنت تحلیل خرد را در حوزه توسعه بسط داد و به آن عمق هنجاری بخشید.▌▌ چالشها و افق؛ بهسوی علم کنش▬ جریان مورد بحث، با چالشهایی نیز روبهروست. یکی از این چالشها، خطر تقلیلگرایی است. اگر تحلیل از کنش خرد آغاز شود، این خطر وجود دارد که ساختارها بهعنوان واقعیتهایی مستقل نادیده گرفته شوند. پاسخ این چالش، در تفکیک میان «آغاز از خرد» و «فروکاستن به خرد» نهفته است. جریان مورد بحث، ساختارها را نادیده نمیگیرد. این جریان، ساختارها را برآیند کنشها و نهادهایی میداند که خود کنشگران ساختهاند. خردگرایی روششناختی، بهمعنای نادیدهگرفتن ساختارها نیست. خردگرایی روششناختی، بهمعنای آن است که ساختارها، اگر بخواهند قابل تحلیل باشند، باید به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع دهند.
▬ چالش دوم، خطر نادیدهگرفتن تاریخ است. اگر تحلیل از کنش خرد آغاز شود، این خطر وجود دارد که تاریخ به مجموعهای از رویدادهای تصادفی فروکاسته شود. پاسخ این چالش، در تفکیک میان «آغاز از خرد» و «انکار تاریخ» نهفته است. جریان مورد بحث، تاریخ را نه بهعنوان یک نیروی جبری، بلکه بهعنوان برآیند کنشها و انتخابهای کنشگران در طول زمان میداند. تحلیل تاریخی، در این چهارچوب، تحلیل «مسیرهای ممکن» است که کنشگران در موقعیتهای گوناگون پیمودهاند، نه توصیف «مراحل جبری».▬ افق این جریان، «علم کنش» است. علم کنش، بهمعنای تحلیل نظاممند انتخابها، انگیزهها و نهادهاست. این علم، بهجای تکیه بر «قوانین جبری تاریخ»، بر «قوانین قابل آزمون» در سطح کنشگر و نهاد استوار است. مارشال اقتصاد را به علمی با قوانین قابل مشاهده در سطح بازار تبدیل کرد. پارسنز جامعهشناسی را به علمی با قوانین کنش در سطح نهادها تبدیل کرد. استروم و سن، تحلیل توسعه را به قوانین قابل سنجش در سطح کنشگر و ظرفیت نزدیک کردند. این مسیر، بهتدریج، به شکلگیری «علم کنش» بهعنوان یک چهارچوب تحلیلی جامع انجامیده است.▬ بازسازی اقتصاد و توسعه بر بنیاد کنش خرد، شرط گذار از ابهام تاریخی به دقت علمی است. این بازسازی، یک برنامه پژوهشی باز است که در آن، هر نسل از پژوهشگران، سهمی در بسط و تعمیق آن دارند، نه یک پروژه تمامشده. این برنامه، با مارشال آغاز شد، با پارسنز و اسملسر بسط یافت، با استروم و سن عمق هنجاری و نهادی گرفت، و همچنان، در حوزههای گوناگون علوم اجتماعی، در حال توسعه است. افق این برنامه، علمی است که در آن، تحلیل کلان و تاریخی، نقطه ختم است، نه نقطه شروع. در این علم، ساختارها به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع مییابند.
▌▌ فرجام کلام▬ در فرجام این تأمل، به نقطهای میرسیم که در آن، پرسش از روش تحلیل اقتصاد و توسعه، به پرسشی درباره نسبت میان کنشگر و ساختار، و درباره امکان علم در علوم اجتماعی تبدیل میشود. جریان فکری مورد بحث، از مارشال تا سن، یک پاسخ مشخص به این پرسش داده است: علم اقتصاد و توسعه، اگر بخواهد از ابهام تاریخینگر فاصله بگیرد، باید از واحد کنش و اقتصاد خرد آغاز کند و به تحلیل کلان و تاریخی ختم شود. این پاسخ، نتیجه تجربه طولانی نظریهپردازی در علوم اجتماعی است، نه یک ترجیح روششناختی دلبخواهی.▬ تبار این جریان، از مارشال و تعادل جزئی او آغاز میشود، با پارسنز و نظریه کنش او بسط مییابد، با اسملسر و تحلیل تمایز ساختاری او عمق میگیرد، و با استروم و سن، به حوزههای نهادی و توسعه وارد میشود. چالشهای این جریان، از خطر تقلیلگرایی تا خطر نادیدهگرفتن تاریخ، همگی قابل پاسخاند، به شرط آنکه میان «آغاز از خرد» و «فروکاستن به خرد» تفکیک شود. جریان مورد بحث، ساختارها و تاریخ را نادیده نمیگیرد. این جریان، آنها را برآیند کنشها و نهادهایی میداند که خود کنشگران ساختهاند. تحلیل تاریخی، در این چهارچوب، تحلیل «مسیرهای ممکن» است، نه توصیف «مراحل جبری». این نگاه، بهجای تسلیم در برابر «قوانین جبری»، بر خلاقیت کنشگران و امکان تغییر تأکید میکند
.▬ افق این جریان، «علم کنش» است. علمی که در آن، تحلیل کلان و تاریخی، نقطه ختم است، نه نقطه شروع. در این علم، ساختارها به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع مییابند. این علم، یک برنامه پژوهشی باز است که در آن، هر نسل از پژوهشگران، سهمی در بسط و تعمیق آن دارند، نه یک پروژه تمامشده. بازسازی اقتصاد و توسعه بر بنیاد کنش خرد، شرط گذار از ابهام تاریخی به دقت علمی است. این، همان «افق گشودهای» است که در آن، علم اقتصاد و توسعه، بهجای توصیف کلیات، به تحلیل انتخابها، نهادها و ظرفیتهای کنشگران میپردازد.▌▌ جمعبندی تحلیلیلایه روششناختی: بنیاد خرد و خردگرایی روششناختی▬ بنیادیترین یافته این تحلیل، تأکید بر بنیاد خرد تحلیل اقتصاد و توسعه است. جریان فکری مورد بحث، از مارشال تا سن، یک ایده محوری را حفظ کرده است: تحلیل کلان بدون بنیاد خرد، به ابهام میانجامد. مارشال با تعادل جزئی، اقتصاد را از فلسفه تاریخ جدا کرد. پارسنز با نظریه کنش، واحد کنش را بهعنوان ذره بنیادین تحلیل معرفی نمود. اسملسر با تمایز ساختاری، این چهارچوب را در حوزه تغییرات اجتماعی بسط داد. استروم و سن، این رویکرد را در حوزههای نهادی و توسعه عمق بخشیدند. خردگرایی روششناختی، بهمعنای نادیدهگرفتن ساختارها نیست. خردگرایی روششناختی، بهمعنای آن است که ساختارها به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع دهند.
لایه تبارشناختی: از مارشال تا سن▬ دومین یافته کلیدی، ترسیم تبار این جریان از مارشال تا سن است. مارشال و تعادل جزئی، پارسنز و نظریه کنش، اسملسر و تمایز ساختاری، استروم و کنش جمعی، و سن و ظرفیتها، حلقههای این تبار را تشکیل میدهند. استروم و سن نیز به تبار مستقیم پارسنز تعلق ندارند. با این حال، از کنشگر فردی آغاز میکنند و به تحلیل نهادی و توسعه میرسند. این تفکیکها، به دقت تبارشناسی کمک میکنند.لایه نهادی-توسعهای: از کنش خرد تا نهاد و ظرفیت▬ سومین یافته، بسط این جریان به حوزههای نهادی و توسعه است. استروم با تحلیل نهادهای خودگردان نشان داد نظم کلان از کنش خرد برمیآید. سن با تحلیل ظرفیتها نشان داد توسعه کلان بدون گسترش آزادیهای خرد ناپایدار است. این دو، بهجای تسلیم در برابر «قوانین جبری»، بر خلاقیت نهادی و ظرفیت کنشگران تأکید میکنند. در این چهارچوب، توسعه یک فرایند پیوندخورده با زندگی کنشگران است، نه یک فرایند کلان و بیچهره.لایه آسیبشناختی: تقلیلگرایی و نادیدهگرفتن تاریخ▬ چهارمین یافته، شناسایی چالشهای این جریان است. خطر تقلیلگرایی و خطر نادیدهگرفتن تاریخ، دو چالش اصلیاند که در صورت نادیدهگرفتن، به تحریف این رویکرد میانجامند. پاسخ این چالشها، در تفکیک میان «آغاز از خرد» و «فروکاستن به خرد»، و میان «آغاز از خرد» و «انکار تاریخ» نهفته است. جریان مورد بحث، ساختارها و تاریخ را نادیده نمیگیرد. این جریان، آنها را برآیند کنشها و نهادهایی میداند که خود کنشگران ساختهاند.
لایه آیندهنگر: علم کنش و برنامه پژوهشی باز▬ پنجمین یافته، ترسیم افق «علم کنش» است. علمی که در آن، تحلیل کلان و تاریخی، نقطه ختم است، نه نقطه شروع. در این علم، ساختارها به کنشگران و انتخابهای آنان ارجاع مییابند. این علم، یک برنامه پژوهشی باز است که در آن، هر نسل از پژوهشگران، سهمی در بسط و تعمیق آن دارند، نه یک پروژه تمامشده. بازسازی اقتصاد و توسعه بر بنیاد کنش خرد، شرط گذار از ابهام تاریخی به دقت علمی است.▌▌ نکته کلیدی▬ کلید درک جریان فکری از مارشال تا سن، در تشخیص ایده محوری آن نهفته است: تحلیل اقتصاد و توسعه، اگر بخواهد از ابهام تاریخینگر فاصله بگیرد، باید از واحد کنش و اقتصاد خرد آغاز کند و به تحلیل کلان و تاریخی ختم شود. مارشال با تعادل جزئی، اقتصاد را از فلسفه تاریخ جدا کرد. پارسنز با نظریه کنش، واحد کنش را بهعنوان ذره بنیادین تحلیل معرفی نمود. اسملسر با تمایز ساختاری، این چهارچوب را در حوزه تغییرات اجتماعی بسط داد. استروم و سن، این رویکرد را در حوزههای نهادی و توسعه عمق بخشیدند. چالشهای این جریان، از خطر تقلیلگرایی تا خطر نادیدهگرفتن تاریخ، با تفکیک میان «آغاز از خرد» و «فروکاستن به خرد»، و میان «آغاز از خرد» و «انکار تاریخ» قابل پاسخاند. افق این جریان، «علم کنش» است؛ علمی که در آن، تحلیل کلان و تاریخی، نقطه ختم است، نه نقطه شروع. بازسازی اقتصاد و توسعه بر بنیاد کنش خرد، شرط گذار از ابهام تاریخی به دقت علمی است.
21:41 - 24 شهریور 1405