جبلی؛ از سازمان تا قرارگاه
ایکاش فرصتی بیشتر فراهم میشد تا از نقش سفرهای استانی رئیس رسانه ملی به استانهای مختلف کشور در این یادداشت مینوشتم، سفرهایی که معمولا در دوره تحول در قالب نشست متولی رسانه با کارکنان و پرسنل سازمان، بررسی مسائل و مشکلات کارکنان و برنامهسازان، نشست با استانداران و نمایندگان ولی فقیه، نشست با اصحاب فرهنگ و هنر و همچنین نشست با جبهه فرهنگی انقلاب در استانها به همراهی مدیران ارشد رسانه ملی صورت گرفته، رویکردی که معمولا کمتر سابقه داشته و دستاوردهای مهمی نیز برای رسانه به همراه داشته است در یادداشت قبلی خودم تاکید کردم که تحول در هر سازمانی، پیش از آنکه در ابزارها متجلی شود، در اراده مدیریتی و تغییر پارادایمها ریشه دارد. برای رسانه ملی، این نقطه عزیمت، در حکم امام خامنهای شهید برای دکتر جبلی نهفته بود؛ حکمی که در آن، تأکیدی صریح بر قرارگاهی شدن رسانه داشت. این حکم، صرفاً یک ابلاغ اداری نبود، بلکه ترسیمی بود از یک مدل عملیاتی جدید که در آن، رسانه باید از پوستهی یک سازمان اداری-بوروکراتیک خارج و به یک قرارگاه استراتژیک تبدیل میشد؛ سازهای که در بحرانها پیشران است و در روایتها به شکل تهاجمی عمل میکند. این یادداشت ناچیز، در واقع تکمله و بخش دوم تحلیلی است که پیشتر با عنوان «عهد جبلی» از سوی بنده به رشته تحریر درآمد. اگر آن یادداشت، پیشدرآمدی بر ماهیت این دوران بود، در اینجا به کالبدشکافی دقیق دستاوردها میپردازیم تا تبیین کنیم چگونه جسارت در گسست از الگوهای تکراری و اتخاذ رویکردی اخلاقی در ساماندهی سرمایه انسانی و انقلابی، توانست رضایتمندی جمعی را جایگزین بلاتکلیفیهای چندین ساله کند و رسانه ملی را از یک تشکیلات اداری به یک مجموعه انسانی کارآمد و استراتژیک تبدیل نماید.
البته این یادداشتها نافی برخی از اشکالات وایرادات در رسانه ملی نیست یک: در مواجهه با پیچیدگیهای نبرد شناختی عصر حاضر در دنیای فضای مجازي، رسانه ملی با یک ضرورت هستیشناختی روبروست؛ عبور از ساختار پخش به سوی سازه اثرگذار و جریانساز. این تحول، نه با دستورالعملهای اداری، بلکه با بازتعریف زبان بصری آغاز شد؛ ابتدا از تغییر در خط سبزی برنامهها و تزریق جلوههای هنری که در حقیقت، تلاشی برای همسویی با زبان بصری نسل جدید بود، آغاز شد تا حقیقت در قالبی بازنمایی شود که مخاطب امروز را جذب کند. عبور از برودکست سنتی به سوی برودبند و ارتقای ۹۷ درصدی حضور در فضای مجازی و تلوبیون، رسانه ملی را از حصار تلویزیون در دوره تحول خارج کرد و به قلب تپنده دنیای دیجیتال برد تا در فضای تولید و توزیع معنا، بازوی اثرگذار حقیقت باشد.
با این منطق تحول در ابزار، تنها زمانی معنا مییابد که با یک توازن ساختاری در سرمایه انسانی گره بخورد. در حالی که در ادوار پیشین، تکیه بر ساختارهای تکبعدی و نیروهای بازنشسته بود، در دوره تحول، استراتژی کادرسازی نیروهای جوان، مؤمن و انقلابی در مناصب مدیریتی جایگزین شد. این جابهجایی نسلی، در واقع تلاشی برای ایجاد یک پویایی ساختاری بود تا انرژی و پویایی نسل جدید، موتور محرک تحولات سازمان شود. موضوعی که همواره دغدغه امام شهید در سپردن مسئولیتها به نیروهای جوان و مؤمن بود ترکیبی سنی معاونین، مديران شبکهها و مدیران کل استانها نشان میدهد که این کادرسازی مدیریتی یکی از رویکردهای ویژه برنامه بیانیه گام دوم انقلاب بوده است، از سوی دیگر رسانه ملی در دوره تحول تلاش کرد تا با اتخاذ آرایشی تهاجمی در حوزه خبر و بهکارگیری سبک الماس خبری در حوادثی چون شهادت آیتالله رئیسی، طوفانالاقصی و وعدههای صادق، رسانه ملی را از یک گزارشگر اتفاقات به تولیدکننده روایتها تبدیل کند، تا در جامعهشناسی جنگ، اجازه ندهد روایتها توسط دیگران تعریف شود و جایگاه خود را در باشگاه خبرگزاریهای برتر جهان تثبیت کند.سهاز نظر نگارنده؛ نقطه عطف این تحولات، در گذار از سازمان اداری به قرارگاه اجتماعی نهفته است. تشکیل قرارگاه مرکزی مواسات با ۱۴ قرارگاه تخصصی و ۷ قرارگاه ستادی، در واقع پیادهسازی مدل شبکهسازی استراتژیک با دستگاههای مختلف بود. عملیاتهای بزرگی چون میدانیار، آزادسازی زندانیان و پویش سایهسار برای کاشت یک میلیارد نهال، گواه این تحول است که رسانه ملی اکنون یک پیشران تحول در عرصههای ملی است.
از آزادسازی سواحل که با پیگیری رسانه ملی منجر به بازگشت بیش از ۹۰ درصد سواحل به مردم شد تا مدیریت بحران در سیل و زلزله، تلاش شد تا رسانه ملی به سرمایه اجتماعی جامعه تبدیل شود. جریانسازی در پویشهای ملی همچون جام رمضان و اجرای پروژههای تغییر رفتار مانند دو درجه کمتر یا نفس، نشان داد که رسانه ملی میتواند یک مهندس اجتماعی باشد که نه تنها خبر میدهد، بلکه رفتار جامعه را به سوی تعالی سوق میدهد.چهاردر این مسیر، نقش دکتر جبلی را باید از منظر جسارت در ساختارشکنی تحلیل کرد. ایشان با پرهیز از کلیشههای مدیریتی و گسست از الگوهای تکراری، مسیر دستیابی به روایت اول را هموار کرد. جسارت ایشان در ورود به عرصههای پیچیده، رسانه ملی را از یک سازمان اداری به یک بازوی استراتژیک تبدیل کرد. اما نکتهای که بسیار تأملبرانگیز است، مناعت طبع و پرهیز ایشان از هرگونه خودنمایی تبلیغاتی است. در دنیای امروز که نمایش جایگزین عمل شده است، ترجیح ایشان بر این بود که دستاوردها، خود گویای حقیقت باشند. اگر دکتر جبلی حتی سالی یکبار در رسانه ملی حضور مییافت و گزارش عملکرد سازمان را ارائه میداد، بسیاری از واقعیتهای این دوران تحول برای عموم جامعه روشن میشد؛ اما ایشان عمل را بر تبلیغ ترجیح دادند تا حقیقت، در عین سکوت، خود را بازنمایی کند.پنجنکتهی مهمی که باید به آن اشاره کنم سرمایه انسانی سازمان است، حقیقتی تلخ که سالها در زیستبسترهای انسانی سازمان وجود داشت؛ حقیقتی که در آن، در ادوار مختلف، بسیاری از نیروها بدون ضابطه و بعضا با رویکردی حرفهای و یا احیانا غیرحرفهای وارد سازمان شده بودند و در نتیجه، طی سالیان متمادی، هزاران نفر از همکاران، حتی بین ۱۵ تا ۲۰ سال در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبردند.
این وضعیت، نه تنها منجر به فرسودگی شغلی شد، بلکه بسیاری از نیروها را در وضعیت معیشتی نامناسبی قرار داد. نکته تلخ این است که بسیاری از مدیران پیشین، علیرغم اینکه خود عامل واردات این نیروها از کانالهای مختلف بودند، هرگز مسئولیت ساماندهی آنها را بر عهده نگرفتند و این بلاتکلیفی را به ارث گذاشتند.در این میان، دوران مدیریت دکتر جبلی به عنوان یک نقطه عطف و یک کنش اخلاقی برای بازگرداندن ثبات به زندگی این افراد ظاهر شد. در این دوره، جسارت مدیریتی جایگزین تزلزل نیروها شد و ارادهای جدی برای ترمیم وضعیت و بازتوزیع امنیت شغلی شکل گرفت. تبدیل وضعیت استخدامی ۵۲۱۰ نفر از کارکنان و بازآرایی جامع وضعیت ۷۲۵ نفر از کارکنان خرید خدمات شامل ترمیم حقوق، عضویت در صندوق پسانداز و محاسبه سنوات، صرفاً یک اقدام اداری نبود، بلکه بازگرداندن کرامت انسانی به افرادی بود که سالها در حاشیه سازمان از بیعدالتی و دغدغههای معیشتی و درمانی رنج میبردند و این مهم امروز در رسانه ملی راز محبوبیت جبلی وحوزه سرمایه انسانی است. ششاین عدالتخواهی سازمانی تنها معطوف به این بخش نبود بلکه در ساماندهی بنیادین سوابق و سنوات کارکنان مشمول صندوق تأمین اجتماعی به اوج رسید. عقد قراردادی کلان با سازمان تأمین اجتماعی و محاسبه ۲۲ میلیون روز سابقه برای ۴۸۸۱ نفر، در واقع پاسخ به یک طلب تاریخی و بازگرداندن حقی بود که دههها در سکوت مهدور و گم شده بود. در کنار آن رسیدگی به حقبیمههای معوق برای ۵۰۰ نفر دیگر شامل ۵.۳ میلیون روز سابقه با برآورد مالی ۲.۳ هزار میلیارد تومان، گواه این بود که در این دوره، امنیت شغلی از یک شعار به یک واقعیت تبدیل شده است.
همچنین، بازنگری در نظام جبران خدمات برای ۶۶۱ متخصص در حوزههای فنی و زیرساخت و اصلاح فوقالعادههای مهندسی، گامی در جهت ایجاد ارتباط منطقی میان تخصص و ارزش شغلی بود تا حاکمیت تخصص جایگزین سلسلهمراتب اداری شود. در کنار این اقدامات، بازنگری در الگوی نیروی انسانی شرکتی پس از دو دهه سکون و کاهش ۲۵ درصدی نیروهای مازاد، پیوندی میان سیاستهای سرمایه انسانی و ارتقای بهرهوری بود تا حجم نیروی انسانی، جای خود را به کارآمدی ساختاری دهد.هفتراقم سطور از منظر جامعهشناسی سیاسی، این تحولات را بازتابی از نظریه ساختار-عاملیت میداند؛ جایی که سازمان ابزارهای خود را تغییر داد تا کارکنان بتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند. وقتی رضایتمندی در بین پرسنل به دلیل رفع بلاتکلیفیهای ۲۰ ساله به شدت افزایش مییابد، در واقع سرمایه اجتماعی سازمان تقویت میشود. این سطح از رضایتمندی، حاصل پذیرش مسئولیت توسط مدیریت فعلی در دروه تحول بوده است. همین عامل باعث تقویت پدافند رسانهای و حفظ سیگنال پخش در بحرانهای شدیدش تا تابآوری سازمان را تضمین و صدای حقیقت هرگز قطع نشود.در نهایت، مسیر حرکت رسانه ملی، از تغییرات بصری و کادرسازی جوان تا قرار گرفتن در مسیر قرار گاهی به یک هدف واحد ختم میشود: تبدیل رسانه ملی به یک مجموعه کارامد انسانی و استراتژیک. امروز رسانه ملی نه با یک سازمان اداری، بلکه با یک قرارگاه رسانهای روبروست که در عین تهاجم در میدان روایت، در خدمت مستقیم مردم و در پی تعالی و سربلندی جامعه است.#هادی_ابراهیمی_کیاپی#حکمت_سیاسی 20:21 - 23 شهریور 1405