ایرانی‌ترین ایرانی

شناسنامه‌ی او را باید روی نقشه‌ی پهناور ایران و در دل مردم این خاک خواند؛ مردی که همه‌ی سال‌های عمرش با سادگی، رنج‌ها و ایستادگی این ملت گره خورده بود.
همه‌چیز از خراسان رضوی آغاز شد؛ در سحرگاهی بهاری در کوچه‌های بازار سرشور مشهد، در خانه‌ای محقر و در سایه‌ی لطف امام رضا (ع)، جایی که دوران کودکی‌اش با سادگی، انس با مردم کوچه و بازار و نغمه‌های زلال قرآن شکل گرفت.ریشه‌های کهن او نیز در خاک سه دیار تاریخی این سرزمین ریشه داشت:از خاک استان مرکزی و آرامگاه سرسلسله خاندانش در هزاوه و تفرش؛ تا غیرت مردم آذربایجان شرقی که تبار پدری‌اش را در خامنه و تبریز رقم زد؛ و حکمت خاندان مادری که ریشه در خاک نجیب اصفهان دوانده بود.با فرارسیدن جوانی، سال‌های سخت مبارزه در کنار مردم رقم خورد:در قم سال‌ها پای درس بزرگان نشست و شاهد عینی یورش مأموران به فیضیه شد. در سرمای خراسان جنوبی در بیرجند نخستین بازداشت را چشید، و سال‌ها بعد، دو ماه تمام در زلزله فردوس، چادرنشین دردهای مردم روستایی شد. در روزهای خفقان به کمک مردم آمد و با آیت‌الله صدوقی در یزد شبکه مبارزه را پی گرفت؛ پیوندی که سال‌ها بعد در میدان امیرچخماق با ستایش قناعت مردم کویر تجدید شد.در تبعید به سیستان و بلوچستان، مونس و هم‌سفره‌ی مردم محروم شد و در سیلاب ایرانشهر با خودروی شخصی به دل آب زد تا یاور برادران اهل‌سنت و بلوچ باشد. در ادامه تبعید در کرمان، در خانه‌ای ساده در جیرفت با کشاورزان و معلمان نشست. منبرهایش در گلستان در مسجد جامع گرگان دل مردم را گرم کرد؛ در شالیزارهای مازندران با کمک جوانان بومی از محاصره ساواک عبور کرد؛ در سمنان و شاهرود پیوند مخفی یاران انقلاب را زنده نگه داشت؛ در کنار مبارزان قزوین ایستاد؛ و در مساجد پرشور البرز و کرج صدای بیداری جوانان شد.
با آغاز جنگ تحمیلی، لباس رزم پوشید تا ذره‌ای از خانه و کاشانه مردم از دست نرود:در دشت‌های سوزان خوزستان دوشادوش چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم ایستاد و حصر سوسنگرد را شکست. زیر باران خمپاره‌های مهران و دهلران در ایلام کنار ایلات غیور مرزدار ماند و بر صخره‌های بازی‌دراز در کرمانشاه سنگربان غرب شد. در آسمان ناآرام آذربایجان غربی بر فراز سردشت و پیرانشهر پرواز کرد، و در کردستان پیاده در ارتفاعات آبیدر سنندج در جمع مردم کُرد گام برداشت. محورهای دفاع را از پایگاه نوژه در همدان پشتیبانی کرد؛ در خطوط مقدم، شجاعت تکاوران لشکر ۵۷ لرستان را ستود و مرهم دل مردم بمباران‌شده پلدختر شد؛ به رزمندگان چوقاپوش چهارمحال و بختیاری درود فرستاد؛ مظلومیت غواصان دریادل زنجان را در اروند ارج نهاد؛ و زیر بمباران‌های سهمگین هوایی پایانه خارگ در بوشهر کنار کارگران نفت ایستاد تا شریان حیاتی اقتصاد میهن قطع نشود.این همراهی خالصانه پس از دفاع مقدس نیز در سراسر کشور ادامه یافت: در هرمزگان و بندرعباس، در گرم‌ترین و شرجی‌ترین روز سال، تن به آفتاب داغ جنوب داد و روی عرشه ناوها آمد تا رو در رو به ملوانان و سربازان دلاورش بگوید: «خدا قوت». در خطابه حماسی میدان عالی‌قاپوی اردبیل، یکپارچگی تاریخی ایران را ستود و از سوز مراثی حسینی دارالارشاد تجلیل کرد. در زلزله رودبار و منجیل در گیلان، روی خاکسترهای ویرانی نشست و هم‌نفس داغ‌دیدگان شد. در کوه‌های سخت‌گذر کهگیلویه و بویراحمد به سیاه‌چادر عشایر رفت و با جوانان برنوبه‌دست چای نوشید.
به دیار باصفای فارس و شیراز آمد؛ در حریم حضرت شاهچراغ به دعا نشست، جانش با حکمت و ادب حافظ و سعدی تازه شد، و در میان چادرهای عشایر غیور قشقایی و ممسنی، پای صفا و غیرت بی‌ریای این دلاوران زانو زد. و در هوای کوهستان‌های خراسان شمالی در بجنورد، در جمع صمیمی عشایر کرمانج و ترکمن آرام گرفت و از همان دیار، با نگاهی دلسوزانه به فردای میهن، منشور «سبک زندگی ایرانی» و امید به آینده را با تأکید بر گرمای کانون خانواده و نهضت فرزندآوری برای نسل جوان به یادگار گذاشت.سرانجام این سفر بی‌انتها در تاروپود جغرافیای وطن، در قلب تپنده‌ی ایران به میعادگاه عاشقی رسید:در تهران؛ شهری که سال‌ها داغ شکنجه‌گاه‌های تاریک قزل‌قلعه و کمیته مشترک را بر تن رنجور او به یاد داشت، و محراب خونین مسجد ابوذر گواهی می‌داد که نیمی از جانش را سال‌ها پیش نذر امنیت همین مردم کرده بود.دهه‌ها بر فراز صخره‌های طوفان‌زده ایستاد، با هر داغ این ملت سوخت و با هر لبخندشان جان گرفت، تا سرانجام در صبحگاهی روشن در ماه مبارک رمضان، با زبان روزه و لبانی ذاکر، با قبای گلگون شهادت به آسمان پر کشید. پیکر خسته‌اش در خاک تهران نماند؛ بر دوش اشکبار میلیون‌ها هم‌وطن تشییع شد تا به همان نقطه‌ی آغاز بازگردد و در آغوش خورشید هشتم، در جوار بارگاه نورانی امام رضا (ع) در خاک خراسان رضوی آرام گیرد.او رفت، اما تکه‌ای از روح و یادش در نخلستان‌های سوخته‌ی جنوب، کوهستان‌های سرکش غرب و دشت‌های کویری تا ابد زنده ماند؛ مردی که قلبش به وسعت تمام ایران می‌تپیدتا ابد در قلب ایرانیان خواهی ماند: ای ایرانی‌ترین ایرانی.
01:14 - 21 شهریور 1405

10 بازنشر30 واکنش
170٫7k بازدید



5 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌سعید شعبانی تبار‌
@SAEEDSHABANITABAR21 شهریور 1405
در پاسخ به @H_raji
طرز صحبتش به ملت ایران غرور از دست رفته را باز گرداندhttps://farsnews.ir/SAEEDSHABANITABAR/1789150326945928990/به-شما-چه-که-ملت-ایران-غنی-سازی-داشته-باشد-یا-نداشته-باشد

به شما چه که ملت ایران غنی‌سازی داشته باشد یا نداشته باشد؟

پاسخ به مستکبران و نوکران داخلیرهبر شهید در برابر مستکبران جهانی و نوکران داخلیشان با صراحت تمام ایستاد و فرمود: «به شما چه که ملت ایران غنی‌سازی داشته باشد یا نداشته باشد، صنعت هسته‌ای داشته باشد یا نداشته باشد؟ ملتی است که اختیارش دست خودش است؛ شما چه کاره‌اید که برای ملت ایران تعیین تکلیف می‌کن…
نمایش بیشتر
۱ MB

نمایش گزارش


تصویر نمایه‌ی ‌منتظر ظهور (𝓞𝔍𝓞)‌
@webrefer21 شهریور 1405
در پاسخ به @H_raji
درود بر این ایرانی‌ترین ایرانی

تصویر نمایه‌ی ‌سالار فقط حسین‌
@user1763125313421 شهریور 1405
در پاسخ به @H_raji
روحش شاد و راهش پُر رهرو خدایا دشمنانش را خوار و ذلیل و نابود بگردانآمین یارب العالمین 🤲

@user170910123250596663321 شهریور 1405
در پاسخ به @H_raji
ای ایرانی ترین ایرانی تا ابد در قلب ما خواهی ماند😭😭😭