بازآرایی رسانه ازسازمان تا جنبش
تحولات جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نشان داد که مفهوم قدرت در نظام بینالملل دچار دگرگونی بنیادین شده است. اگر در قرن بیستم، برتری نظامی عمدتاً با شاخصهایی همچون توان رزمی، قدرت آتش و عمق راهبردی سنجیده میشد، در منازعات معاصر، «برتری ادراکی» به یکی از ارکان اصلی قدرت ملی تبدیل شده است. در چنین چارچوبی، رسانه دیگر صرفاً ابزار انتقال پیام نیست، بلکه بخشی از سازوکار تولید قدرت و یکی از مؤلفههای امنیت ملی استامروز میدان نبرد تنها عرصه درگیری نیروهای نظامی نیست؛ بلکه شبکهای از نبردهای همزمان در حوزههای اطلاعاتی، سایبری، شناختی و رسانهای است. در این الگو، هدف دشمن صرفاً تخریب زیرساختهای فیزیکی نیست، بلکه تغییر محاسبات تصمیمگیران، فرسایش اعتماد عمومی، ایجاد بی اطمینانی اجتماعی و تأثیرگذاری بر ادراک جامعه است. ازاینرو، رسانه را نمیتوان از امنیت ملی یا از جنگ تفکیک کرد؛ رسانه خود بخشی از میدان نبرد و یکی از ابزارهای اعمال قدرت است.جنگ اخیر همچنین یک واقعیت مهم را آشکار ساخت؛ جمهوری اسلامی ایران همچنان از سرمایهای ارزشمند به نام «مرجعیت رسانه رسمی» برخوردار است.افزایش رجوع مردم به رسانه های رسمی از جمله رسانه ملی در شرایط بحران نشان داد که علیرغم گسترش شبکههای اجتماعی، در بزنگاههای امنیتی، اعتماد نهادی همچنان یکی از مزیتهای راهبردی کشور است. اما تجربه همین جنگ نشان داد که اعتبار، اگر با سرعت و چابکی همراه نشود، بهتنهایی برای حفظ برتری رسانهای کافی نیست.
روایت اول ، همان داستان همیشگیدر جنگ شناختی، روایت، یک محصول رسانهای نیست؛ بلکه یک عملیات است. روایت باید همزمان با وقوع رویداد تولید شود، زیرا نخستین روایت، چارچوب ذهنی مخاطب را شکل میدهد. اگر رسانه های رسمی در تولید روایت تأخیر کنند، این خلأ بلافاصله توسط ماشین عملیات روانی دشمن با روایتهای تحریفشده، ناقص یا جعلی پر خواهد شد. بنابراین، در منطق جنگ شناختی، تأخیر در روایت، صرفاً یک ضعف حرفهای نیست؛ بلکه نوعی واگذاری ابتکار عمل در میدان نبرد است. مشکل در روایت اول همچنان گریبان رسانه ها را گرفته است هرچند که اتفاقات خوبی هم افتاده است.ساختار را سبک کنید!این واقعیت، ضرورت تحول در حکمرانی رسانه را آشکار میکند. رسانهها اعم از مکتوب و غیر مکتوب برای مواجهه با بحرانها، بیش از هر چیز به «چابکسازی ساختار» نیاز دارند. ساختارهای بوروکراتیک، زنجیرههای طولانی تولید و تأیید خبر و تمرکز بیش از حد در تصمیمگیری، متعلق به شرایط عادی است که آن هم درست نیست. در شرایط بحران، رسانه باید همانند سایر اجزای حاکمیت، دارای «آرایش جنگی» باشد؛ آرایشی که در آن اتاق عملیات روایت، اختیارات تفویضشده، فرآیندهای کوتاه تصمیمگیری و چرخههای سریع تولید محتوا جایگزین ساختارهای متعارف شوند تحول دوم، گذار از «رسانه خبرمحور» به «رسانه روایتمحور» است. مخاطب امروز صرفاً مصرفکننده خبر نیست؛ او به دنبال فهم معنا، زمینه و پیامدهای وقایع است. ازاینرو، روایتهای صرفاً اعلامی و اطلاعیهمحور دیگر برای اقناع افکار عمومی کافی نیستند. رسانهها بویژه رسانه های نزدیک به حاکمیت باید روایتهای هویتی و ارزشی را با روایتهای انسانی، مسئلهمحور و مبتنی بر تجربه زیسته جامعه تکمیل کنند.
قدرت روایت زمانی افزایش مییابد که مخاطب علاوه بر درک واقعیت، بتواند با آن همذاتپنداری نیز داشته باشد .سومین تحول، هوشمندسازی زیرساختهای رسانهای است. امروز رسانه بدون هوش مصنوعی قابل تصور نیست. استفاده از سامانههای هوش مصنوعی برای رصد لحظهای فضای مجازی، راستیآزمایی اخبار، تحلیل کلاندادههای افکار عمومی، تولید محتوای شخصیسازیشده، ترجمه همزمان و پشتیبانی از تصمیمگیری رسانهای، دیگر یک مزیت فناورانه نیست، بلکه شرط لازم برای حفظ برتری اطلاعاتی در میدان رقابت است .در کنار این تحولات، باید الگوی حضور رسانهای نیز بازتعریف شود. رسانه امروز نه یک سازمان متمرکز، بلکه یک اکوسیستم شبکهای است. رسانه ملی، خبرگزاریها، پلتفرمهای ویدئوی کوتاه، پادکستها، پیامرسانها، فعالان فضای مجازی، خبرنگاران میدانی و تولیدکنندگان مستقل محتوا و .... باید در قالب یک «فرماندهی واحد» اما با اجرای غیرمتمرکز فعالیت کنند. انسجام در راهبرد و تنوع در اجرا، مهمترین ویژگی رسانه موفق در عصر پلتفرمهاست .تبدیل مخاطب به بازیگر رسانهجنگ اخیر همچنین نشان داد که جامعه ایران وارد مرحله جدیدی از بلوغ رسانهای شده است. مخاطب امروز نهتنها اخبار را از منابع مختلف دریافت و مقایسه میکند، بلکه خود به یکی از بازیگران تولید و بازنشر روایت تبدیل شده است. این تحول، مسئولیت رسانه رسمی را دوچندان میکند؛ زیرا مرجعیت رسانهای دیگر یک موقعیت ثابت نیست، بلکه سرمایهای است که باید در هر بحران، از طریق سرعت، شفافیت، صداقت و توان اقناع، بازتولید شود .بر این اساس، راهبرد میان مدت رسانههای جمهوری اسلامی باید عبور از الگوی «سازمان رسانهای» و حرکت به سمت «جنبش رسانهای» باشد.
جنبشی متشکل از رسانههای رسمی، نخبگان، گروههای مردمی، فعالان دیجیتال و تولیدکنندگان مستقل محتوا که بتواند شبکهای از روایتهای معتبر، انسانی، چندسکویی و متناسب با اقتضائات هر مخاطب تولید کند. فرمول پیروزی در نبردهای آینده، نه افزایش حجم محتوا، بلکه پیوند «اعتبار نهادی»، «چابکی عملیاتی»، «برتری روایی» و «هوشمندی فناورانه» است. رسانهای که بتواند این چهار مؤلفه را همزمان در اختیار داشته باشد، نهتنها مرجع اطلاعرسانی، بلکه یکی از ارکان بازدارندگی شناختی و امنیت ملی خواهد بود.در چنین افقی، رسانه دیگر صرفاً بازتابدهنده جنگ نیست؛ خود بخشی از قدرت ملی و یکی از میدانهای اصلی پیروزی یا شکست در جنگهای امروز است.بعبارتی دیگر پیروزی رسانهای با طرفی نخواهد بود که بلندتر سخن بگوید یا حجم بیشتری از محتوا تولید کند(که این نیز البته قابل حذف نیست؛ بلکه با طرفی است که بتواند سریعتر، معتبرتر و هوشمندانهتر روایت بسازد. آینده از آنِ رسانهای است که امنیت را از رسانه جدا نداند، جنگ را صرفاً در میدان نظامی تعریف نکند و بتواند شبکهای از روایتهای معتبر، انسانی و چندسکویی ایجاد کند؛ روایتهایی که پیش از آنکه دشمن ذهن مخاطب را تصرف کند، واقعیت را با زبانی قابل فهم، اقناعکننده و مبتنی بر اعتماد برای جامعه و افکار عمومی جهان روایت کنند.
11:57 - 31 تیر 1405