روایت یک کشتار سبز!

عطار نیشابوری:گر درین بستان درختی سبز گردد بارورسنگش اندازند تا عریان شود از برگ و بارور درختی بارور نبود ببرندش ز همپس بسوزند وبرآرند از وجود او دمارسی سال پیش کنار خانه (در نورآباد ممسنی) مدرسه‌ای بنا کردند. کنار آن مدرسه، با همکاری اندک همسایه‌هایی که وجود داشت، چند درخت اکالیپتوس کاشتیم.
اکالیپتوس‌ها قد کشیدند و در این سال‌ها هزاران دانش‌آموز از گرمای آفتاب به سایه آنها پناه بردند. خودروهای زیادی زیر سایه این درختان پارک کردند و مغازه روبروی مدرسه زیر سایه اکالیپتوس‌ها اندک آسایشی داشت.امروز ساعت هفت صبح با صدای اره موتوری از خواب بیدار شدم. داشتند اولین درخت را قطع می‌کردند.
وقتی از آنها مجوز خواستیم می‌گفتند که از آموزش و پرورش مجوز داریم! البته نه درخت‌ها در مدرسه بود و نه هیچ مجوزی نشان دادند.با پلیس تماس گرفتم. اما تا پلیس از راه برسد، بریدند و شاخه‌های بدرد بخور را بار زدند و سرشاخه‌ها و برگ‌ها را جا گذاشتند و رفتند. اما بی خود ترسیدند و عجله کردند!
پلیس که آمد می‌گفت «این چیزها به ما مربوط نیست!» ای بابا! ولی این اموال عمومی است! گفت: «اگه میخوای فردا برو شهرداری پیگیری کن.»شاید باید بگویم که خیالتان راحتِ راحت! اگر چوب لازم داشتید، جمعه‌ها که شهرداری تعطیل هست، از کنار خیابان ببُرید و ببَرید که شهر در امن و امان است!#درخت #ریه #اکسیژن #سایه
10:14 - 13 شهریور 1405
جامعه
شهری
محیط زیست

77 بازدید