جایزه کودکان خادم در موکب قم چه بود؟
دو روز مانده به مراسم تشییع رهبر شهید، در چایخانه حرم حضرت معصومه(س)، این بار چهرههایی دیده میشود که قدشان از سینیهای شربت کوتاهتر است. کودکان و نوجوانانی که چند شبانهروز است در موکبهای مردمی به زائران خدمت میکنند و امروز، خادمی چایخانه حضرتی پاداش تلاش بیوقفهشان شده است.
خبرگزاری فارس: تا امروز هر خادم چایخانه حضرتی که دیده بودم، افرادی جاافتاده، میانسال یا نهایتاً جوان بودند؛ اما دو روز مانده به مراسم تشییع رهبر شهید، چایخانه حرم حضرت معصومه (س) چهره دیگری به خود گرفته است.چند کودک و نوجوان با لباسهای سبز خادمی، بیوقفه میان ظرفهای بزرگ شربت، سینیها و زائران در رفتوآمدند. یکی لیوانها را با دقت در سینی میچیند، دیگری شربتهای خنک را پر میکند و آن یکی، با جدیتی که به سن و سالش نمیآید، به زائران حضرت معصومه(س) و مهمانان مراسم وداع با رهبر شهید خوشآمد میگوید.
داخل چایخانه با پرچمهای سیاه آذین شده است. تصویر رهبر شهید در میان پرچمها خودنمایی میکند و نوای روضه، لحظهای از فضا جدا نمیشود.خادمان کوچک هم همصدا با مداح، زیر لب اشعار را زمزمه میکنند؛ گاهی هم اشکی بیصدا روی گونههایشان مینشیند، بیآنکه از سرعت دستهایشان در خدمت به زائران کم شود.
زائرانی که در گرمای قم برای نوشیدن لیوانی شربت کنار چایخانه میایستند، بیشتر از آنکه مجذوب نوشیدنی شوند، محو شور و اشتیاق این خادمان کوچک میشوند. تقریباً همه، هنگام رفتن، یک «خداقوت» نثارشان میکنند.کنجکاوی مرا به سمت کوچکترین خادم میکشاند. از او میپرسم: «چه شد که امروز خادم چایخانه حضرتی شدی؟»بدون آنکه دست از کار بکشد، با لبخندی کوتاه جواب میدهد: جایزه امروزمان است. همین یک جمله، سؤالهای بیشتری در ذهنم ایجاد میکند.
گوشه چایخانه، مردی میانسال با دقت کار بچهها را زیر نظر دارد. خودم را معرفی میکنم و درباره پاسخ آن کودک میپرسم. لبخندی میزند و ماجرا را اینگونه روایت میکند: «این بچهها خادمان موکب مردمی نزدیک صحن پیامبر اعظم(ص) هستند که برای خدمترسانی به زائران و شرکتکنندگان مراسم تشییع رهبر شهید برپا شده است.»خسروی، مسؤول اجرایی مجموعه فرهنگی سرو میگوید که همه خادمان موکبشان متولد دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ هستند؛ نسلی که این روزها بار بزرگی از خدمت به زائران را به دوش گرفته است.
او ادامه میدهد: «بچهها چند شبانهروز است تقریباً بیوقفه در موکب خدمت میکنند. امروز به عنوان قدردانی، از مسئولان چایخانه حضرتی اجازه گرفتیم تا چند ساعت خادم افتخاری اینجا باشند. این، جایزهشان بود.»حرف که از بچهها میشود، از خستگی چیزی نمیگوید؛ فقط از شوقشان برای خدمت به زائران و عشقشان به رهبر شهید سخن میگوید.«تا ساعت یک بامداد در موکب مشغول بودند، صبح زود به حرم آمدند و بعد از اینجا هم مستقیم برمیگردند موکب. جالب اینجاست که حتی یکبار هم از خستگی گلایه نکردهاند. مسئول چایخانه هم امروز میگفت این بچهها گاهی از خیلی از بزرگترها پرانرژیتر و خستگیناپذیرتر کار میکنند.»
در میان صحبتهایش، جملهای را چند بار تکرار میکند؛ جملهای که انگار باور قلبی اوست: «اینها نسل ظهور هستند.»دلم میخواهد نظر خود بچهها را هم درباره این روزها بدانم، اما آنقدر غرق خدمتاند که فرصت گفتوگو پیدا نمیشود. یکی از آنها فقط چند ثانیه مکث میکند، نگاهم میکند و آرام میگوید: «رهبر شهید برای ما مثل پدر بود. دوستش داشتیم. این کمترین کاری بود که میتوانستیم برایش انجام بدهیم.»بعد دوباره سینی شربت را برمیدارد و میان جمعیت گم میشود؛ انگار خدمت به زائران رهبر شهیدش، مهمتر از هر گفتوگویی است.
21:16 - 14 تیر 1405