این تابوت‌های آغشته به تکه پاره‌های تنِ وطن

ایستاده‌ام وسط حساس‌ترین روزهای تاریخ کشورم و با چشم‌های خودم دارم می‌بینم چطور به کام بقیه اما به نام من و هم‌وطن‌هایم تکه تکه می‌شویم و پاره‌های تنمان توی تابوت‌های روی هم چیده شده، تشییع می‌شوند.
گروه زندگی: پچ‌پچ‌ها، دل آدم را می‌گیرد توی مشتش و مچاله می‌کند. بین جمعیت ایستاده‌ام و صدای خودخوری‌هایشان را می‌شنوم. زن دست مردش را گرفته و چشم‌هایش شده، برای نشان دادن راه. مرد، تازگی‌ها چشم چپش را عمل سختی کرده و هنوز پانسمان است. افتاده وسط آدم‌ها و کوتاه هم نمی‌آید. درد چشمش را هر پنج دقیقه قورت می‌دهد و بلند شعار می‌دهد.
۶ MB

چیزی فراتر از غم

سر می‌چرخانم بین دالان بلند و باریک متروی میدان انقلاب اسلامی. آدم‌ها شانه به شانه و پا به پای هم جلو می‌روند. خیلی ریز و خیلی آرام اما پیوسته. توی چشم‌هایشان که زل می‌زنم چیزی فراتر از غم نان موج می‌زند. به قول حاج خانمی که چند زن دوره‌اش کرده بودند: «کار ما از خودمان گذشته؛ حرف من، این جوان‌هاست!»

تابوت‌های روی غم چیده شده

می‌بالم به اینکه ایستاده‌ام وسط حساس‌ترین روزهای تاریخ کشورم و با چشم‌های خودم دارم می‌بینم چطور به کام بقیه اما به نام من و هم‌وطن‌هایم تکه تکه می‌شویم و پاره‌های تنمان توی تابوت‌های روی هم چیده شده، تشییع می‌شوند.
۶ MB

خون‌هایمان بی‌قیمت شده!

«خون چه بی‌قیمت شده!» حاج آقای پا به سن گذاشته‌ای که انقلاب و حتی چند روی یک سکه را دیده، دستش را روی شانه دوست جلوترش می‌گذارد و از شلوغی پیاده‌راه به بازوی رفیقش پناه می‌بَرَد. اجازه می‌گیرم که از رگه‌های پیریِ افتاده بین انگشت‌هایش عکس بگیرم و اجازه می‌دهد که یک دل سیر، گذر زندگی را روی دست‌هایش تماشا کنم! از جنگ برگشته. از همان روزها که خوزستان لای دندان‌های نیش صدام گیر کرده بود و با همین دست‌ها یک تکه‌اش را درآورد. می‌گوید: «جوان بودیم و وطن برایمان عین ناموس بود. حاضر بودیم بمریم اما پرچممان بالا باشد. و خونِ هم‌وطن‌هایمان ...» سکوت می‌کند و به کاروانِ تابوت‌های سربه‌راه خیره می‌شود. راست می‌گوید، خون بی‌قیمت شده. در این وطن، چه شده که هرکس از راه می‌رسد قبل از حرف، قمه می‌کِشد و یعنی هیچ جوانمردی نیست که زورش از این همه حرف زور، بیشتر باشد؟!

مرگ بر ضد ولایت فقیه

صدای کودکانه‌ای از پشت سرم می‌آید: «مرگ بر ضد ولایت فقیه!» در جست‌وجوی صدا برمی‌گردم و از دیدن صورت ماه و مشت‌های کوچکِ گره کرده‌اش خنده‌ام می‌گیرد. «آخر تو از «ضد» و «ولایت فقیه» چه می‌دانی جوجو خان؟» مادرش می‌خندد و پسرک، با تمام توان دست‌های نازک و کوچکش، پرچمی به بزرگی اسم ایران را توی هوا تکان می‌دهد.برایش دست تکان می‌دهم و راه می‌روم. پا به پای نرده‌های سبز یشمی دانشگاه تهران. همان‌قدر که نرده‌های باریکِ به هم پیوسته تکرار می‌شوند، من و آدم‌ها هم زیاد می‌شویم. انگار که دریا، آن تابوت‌های روبه‌روی درِ دانشگاه‌ است و ما موج‌های کوچکی هستیم که سوار بر رودخانه پاهایمان، برای اقیانوس شدن جلو می‌رویم.

دل‌هایی که شکست

آدم‌ها اما چشم‌هایشان مثل دل‌هایشان شکسته. دختری شانه به شانه‌ام به هق‌هق افتاده و با من نه، اما با خودش زمزمه می‌کند: «بمیرم برای مادرهایشان... بمیرم برای جوانیشان...» و مرگ، وقتی که ببینی صد تابوت، چطور جلویت سینه به سینه چیده شده‌اند، آن هم بی‌گناه، ناحق، و آغشته به خون، از هزار زندگی سزاوارتر است.

چرا به جان جانمان افتادید؟

در یک تقاطع، فشار جمعیت کمتر می‌شود. چند زن کنار هم ایستاده‌اند و اشک‌هایشان را با پَر چادرشان می‌گیرند. شاید هم جانشان را! خسته‌اند و نگران. چشم‌هایشان به راه است. می‌پرسم: «عزیز دارید؟» می‌گویند: «گمشده داریم.» خاله‌اند و مادر و عروس. جوانشان دو روز پیش برای سفارش شیرینی بله‌برونش بیرون رفته و هنوز برنگشته! و حالا که این تابوت‌ها را می‌بینند، حتی بیشتر از قبل ترسیده‌اند.گناهشان چیست؟ گناهمان چیست؟ که همیشه چیزی بیشتر از یک طعمه برای دهان‌های گرسنه و همیشه باز نیستیم؟ و اصلا مگر آبی گل‌آلودتر از این فتنه‌ای که در جمهوری اسلامی ایران برای ماهی گرفتن راه انداخته‌اند پیدا نمی‌شود که این‌طور به جان جان‌هایمان افتاده‌اند؟

خون‌مان را مطالبه می‌کنیم

«مهم نیست برای نشان دادن رنج‌هایشان بیرون آمده بودند یا اتفاقی از محل اغتشاشات رد می‌شدند؛ چون حالا جز تابوت‌هایشان، یادگاری از آن‌ها بینمان نیست و قاتلانشان هنوز راست راست راه می‌روند!» زن، کنار طوماری که مردم برای امضایش ایستاده‌اند، این را زیر امضایش می‌نویسد و بلند بلند شعار می‌دهد. شعاری که از قوه قضاییه برای محاکمه این قاتل‌های به قول خودش زنجیره‌ای، کمک می‌خواهد.

دلمان برای جوان‌هایمان می‌سوزد

شرافت از سر و روی مردمم می‌بارد. بین‌شان می‌چرخم و خیره خیره غرق تماشایشان می‌شوم. دل‌سوخته‌ی جوان‌هایشان شده‌اند و آرام و قرار از کفشان رفته‌. حالا دیگر نه قیمت گوشت و نان و تخم‌مرغ که قیمت خون آدمیزاد را مطالبه می‌کنند.مردی دخترش را روی شانه‌های پهنش بالا می‌بَرَد. دخترک جیغ شادی می‌کشد: «وااای! بابا! گل! من گل میخوام.» به گل‌های روی تابوت‌ها خیره می‌شوم. به عطر شاخه‌های نرگس که در سرمای زمستان تهران، لابه‌لای لباس‌هایمان پیچیده. و من هم اندازه خودم، دست‌هایم را توی آسمان گره می‌کنم: «مرگ بر ...»#اغتشاشات #ایران #شهید
19:41 - 24 دی 1404
زندگی
فرهنگ شهروندی
نوجوان




16 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌shayan irani‌
@shayan_irani7824 دی 1404
در پاسخ به
روحشان شاد

تصویر نمایه‌ی ‌فرید کیومرثیان‌
@Kiumarseyan24 دی 1404
در پاسخ به
روحشان شاد و جاویدانو متاسفم برای افرادی که خواسته و ناخواسته خائن و مزدور جنگ روانی رسانه ای دشمن شدند

تصویر نمایه‌ی ‌محمد تقی سعیدی‌
@Vetreghaza24 دی 1404
در پاسخ به
همون طور که میتونین فقط ایتا رو داخلی قطع کنید لابد میتونید اینستا و تلگرام و تویترم کامل ببندین درسته پس اینقدر مردم و با قطع اینترنت عذاب ندین

@Asado24 دی 1404
در پاسخ به
چرا فارس من ، مطالبه بنده با عنوان درخواست تحت تعقیب قرار دادن رضا پهلوی تروریست حرام‌زاده را حذف کرده است؟

@Gdhsjahdj24 دی 1404
در پاسخ به
سنگین بود😔امیدوارم سر مار رو بزودی جوری قطع کنیم که برای چند دهه‌ی آینده دستش از این خاک و مردمش کوتاه بشه

@user17684082044224 دی 1404
در پاسخ به
تا دیر نشده اینترنت و کامل قطع کنید تلفنهارو قطع کنید و جایی بیرون شهرها بدید مردم برند تا در صورت جنگ اسیب نبینیم

تصویر نمایه‌ی ‌آرش ترابی‌
@ArashT24 دی 1404
در پاسخ به
قاتلان و تروریست های پخلویسم را در ملاعام اعدام کنید

تصویر نمایه‌ی ‌اشک ایران‌
@user17672748465124 دی 1404
در شهر کوچک زیراب سوادکوه ۱۴ نفر کشته شدن. کل شهر در شوک هست چطور اوضاع به این مرحله رسیده که شهر ۳۰ هزار نفری ۱۴ جوان از طرفین کشته بشن. دنبال علت و حل اون بگردید وگرنه اوضاع بسیار بدتری در انتظارمون هست

تصویر نمایه‌ی ‌پروفسر عادل طوماری‌
@user17683981493824 دی 1404
در پاسخ به
در کل چند نفر جونشون رو از دست دادند آماری هست؟

@MisFit24 دی 1404
در پاسخ به
من امنیت میخوام. نه اینترنت

تصویر نمایه‌ی ‌حسن جدیدی‌
@hasan138824 دی 1404
در پاسخ به
💔😢 برای وطن جانمان را تقدیم میکنیم، وطنی که خون صدها هزار شهید گلگون کفن درخت تنومندش را آبیاری کرده اند. ما گوشه نشینان غم شهدای وطنيم در اندوه و ماتم شهیدان بسوگ نشسته ایم اما هشیار و آگاه به فتنه های دشمنان اسلام، آمریکای خونخوار و اسرائیل شیطان صفت هستیم. تا پای جان راه شهیدان ادامه دارد 💔

@Nathan24 دی 1404
در پاسخ به
چیزی فراتر از غم...

@user17069163669124 دی 1404
در پاسخ به
پاسخ این خون‌های به ناحق ریخته را کی میخواهد بدهد؟!از قوه قضائیه تقاضامندیم که با شدت با عوامل میدانی و محرکین و پشتیبانان داعشی‌های وطنی و متجاوزین به جان و اموال عمومی و خصوصی برخورد و آنان را به اشد مجازات محکوم و بلاخص مجازات سلبریتی‌های محرک و آتش بیار معرکه و تامین خسارات وارده از اموال آنان

@Behzad_Behzadian24 دی 1404
در پاسخ به
حمایت کنید:نیروهای امنیت‌ کشورمان را به بالاترین سطح تجهیزات نظامی مجهز کنیدhttps://farsnews.ir/Behzad_Behzadian/1768167911970955237

تجهیز نیروهای امنیت در بالاترین سطح جهانی

مطالبه

نیروهای امنیت‌ کشورمان را به بالاترین سطح تجهیزات نظامی مجهز کنید

با توجه به جنگ اغتشاش آشوبگران ملاحظه می‌شود نیروهای انتظامی و بسیج‌، از امکانات مناسب در شان و جایگاه محافظان امنیت برخوردار نیستند، یا اجازه‌ی استفاده از تجهیزات را ندارد، از این رو، در چند روز گذشته متاسفانه شاهد شهادت مدافعان‌مان بودیم. لذا لازم است قدرت و جایگاه پلیس و بسیج ترمیم و افزایش پیدا کند. لازمه‌ تصویب چند لایحه‌ی حمایتی از پلیس و بسیج در مجلس، به صورت فوری و جدی ، احساس می‌شود

آقای قالیباف، آقای رادان

10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول
50٬000
پیگیری از صحن علنی مجلس

در پاسخ به
تا آخرین قطره خونم در راه انقلاب اسلامی ایرانی ایستاده ایم بکشید مارا ملت بیدارتر خواهند شد