هنوز هم پدریصبح یکشنبه برای انجام کار بانکی از خانه خارج شدم. امیدی به انجام کارم نبود. دفاتر پیشخوان دولت، تعطیل بود و من تأییدیه کدپستی نداشتم. دود سیاه، تمام فضا را گرفته بود. ساعت نه صبح را آسمان مثل شش عصر نشان میداد. باران زده بود و دودههای فضا را به تکتک وسایل توی کوچه چسبانده بود. آن…نمایش بیشترنمایش گزارش