میراث شاه سلطان حسین، نقدِ یک نگاهِ واداده در منظومهی فکریِ امام شهید
اظهاراتِ اخیرِ محمد جعفر قائمپناه، معاونِ اجرایی رئیسجمهور، در موردِ «توقفِ غنیسازی در صورتِ آگاهی از تهدیدِ دشمن»، بیش از آنکه یک موضعگیریِ سیاسی باشد، به چالش کشیدنِ عمیقترین اصولِ استراتژیکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب است؛ منظومهای که بر پایهی «جهادِ کبیر» و «مقاومتِ فعال» شکل گرفته است. رهبر شهید، اختلافِ ایران و آمریکا را نه یک مسئلهی تاکتیکی، بلکه یک «اختلافِ ذاتی و حلنشدنی» میدانستند و صراحتاً اعلام کردند که «مذاکره با آمریکا در شرایط کنونی، بنبستِ محض است.» استراتژیِ ایشان، بر «اطاعت نکردن از دشمن» (جهادِ کبیر) و «بازدارندگی فعال» (نه دفاعِ منفعل) مبتنی بود.
در این چارچوب، جملهی «اگر میدانستم، دست برمیداشتم» نه تنها با این منظومه همخوانی ندارد، بلکه عکسِ آن را روایت میکند. رهبر شهید تأکید داشتند که «هیچ ملت باشرفی، مذاکرهای را که با تهدید همراه است، انجام نمیدهد.» اما منطقِ قائمپناه، به طور معکوس به دشمن میآموزد که تهدید، مؤثرترین ابزار برای کسبِ امتیاز از ایران است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که رهبر شهید آن را «تهدیدپذیریِ بیپایان» مینامیدند. سیرهی عملیِ آمریکا در نقضِ برجام و بیانیهی الجزایر، که بهصراحت از سویِ رهبرِ شهید به عنوانِ نمونههایِ عینیِ «خلفِ وعده» و «دروغگوییِ دشمن» معرفی شد، این نگاه را ابطال میکند. هدفِ آمریکا «بلعیدنِ ایران» است و این هدف با گذشتن از غنیسازی محقق نمیشود، بلکه با فتحِ این دروازه، درهایِ تازهای از مطالباتِ دشمن گشوده خواهد شد.
در منظومهی فکریِ مقام معظم رهبری نیز، که بر تداومِ مسیرِ «عزت، حکمت و مصلحت» استوار است، فهمِ این موضع ممکن است. رهبر جدید، بهصراحت بر «علیالاصول» بودنِ مذاکرات و «منتظرِ تحققِ شروط» بودن تأکید کردهاند. این بدان معناست که ایشان نیز مذاکره را یک «میدانِ نبرد» میدانند که در آن باید از موضعِ قدرت وارد شد، نه یک «طرفِ قرارداد» که از موضعِ ضعف و ترس در آن وارد شد. فهمِ درستِ این موضع، نیازمندِ شناختِ این نکته است که نگاهِ ایشان به «هزینههای جنگ» از جنس «هزینههایِ راهبردی» است، نه «بهایِ سیاسیِ» یک تصمیم.بر اساس این تحلیل، خواستهی اصلیِ رهبری از مسئولان، «بازگشت به عقب» نیست، بلکه «بازدارندگیِ با عزت» است. این به معنایِ عملِ دقیق به تعهداتِ دفاعی، حفظِ کاملِ توانِ موشکی و هستهای، و استفادهی هوشمندانه از ابزارِ دیپلماسی بدونِ قربانیکردنِ اصولِ بنیادین است. ملتِ ایران، که در جنگِ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه بهخوبی آزموده شد، امروز بیش از هر زمانِ دیگری خواستارِ «ایرانِ قوی» و «ایستادگیِ عزتمندانه» است.
امروز در میان مردم مبعوث شده، خوشبختانه جبههی «مقاومتِ فعال» یعنی اکثریتی که خواستارِ تداومِ مسیرِ «جهادِ کبیر» و حفظِ کاملِ توانِ دفاعی (هستهای، موشکی، تنگهای) در برابرِ تهدیداتِ دشمن هستند، حرف اول را می زند. البته در در مقابل عده قلیلی نیز هستند که با عنوان جبههی «وادادگیِ محاسبهگر» و با روایتِ «عقلانیتِ ناقص»، تهدیدپذیری را بهعنوانِ یک استراتژیِ دیپلماتیک معرفی میکنند و با «ارسالِ پیامِ ضعف» به دشمن، درواقع، زمینهی طمعورزیِ بیشترِ او را فراهم میسازند. در این میان شبکه هایی با عنوان جبههی «جنگِ شناختیِ دشمن» نیز هستند که با «کوچکنماییِ پیشرفتها» و «بزرگنماییِ مشکلات»، ناامیدی و تردید را بهعنوانِ خوراکِ اصلیِ روایتهایِ خود انتخاب کردهاند و با تزریقِ این روایتها، به دنبالِ تضعیفِ «ارادهی ملی» و ایجادِ «شکافِ نسلی» در فهمِ مسئلهی «غنیسازی» هستند. به هر حال نقشِ جنگِ شناختی را نباید نادیده گرفت. دشمن با «مدیریتِ اطلاعات» و «تقطیع و تعمیمِ» مسائل، بهدنبالِ این است که «هزینههای دفاعی» را بهعنوان «هزینههای بیحاصل» به تصویر بکشد. آنها از طریقِ روایتهای «فروپاشیگرا» و «تهدیدِ معیشت»، بهدنبالِ کمرنگکردنِ اهمیتِ «غنیسازی» بهعنوان یک «خطقرمزِ ملی» هستند. عواملِ داخلیِ دشمن، که بهدرستی از این فضا بهره میبرند، کسانی هستند که با اتکا به «گفتمانِ عذرخواهی از دشمن» و «باجدهیِ پی درپی»، در تقابلِ مستقیم با «غیرتِ ملی» و «ارادهی جمعیِ ملت» قرار دارند.
پیشنهادِ «عقبنشینیِ پیشدستانه» از غنیسازی، به عنوان نمونه ای از میراث شاه سلطان حسینی نهتنها در تعارضِ آشکار با «جوهرِ جهادِ کبیر» و «منطقِ بازدارندگی» است، بلکه در عمل، ابزاری برای «قویترشدنِ دشمن» و «تثبیتِ ذلتپذیریِ ملی» خواهد بود. «جنگ با آمریکا» یک «بازیِ برد-باختِ کوتاهمدت» نیست، بلکه یک «نبردِ ارادهها» و «نبردِ تمدنهاست» که در آن، «ایستادگی» تنها راهِ پیروزی و «معاملهی ترس»، تنها راهِ شکست است.
11:15 - 6 شهریور 1405