در راهِ تو کِی ارزشی دارد این جان ما؟
پنجاه و سومین شب، چشم که به جمعیت میدادی، یک قاب تکراری اما همیشه تازه را میدیدی، پیرمردی که عصا به دست میآمد، بیماری که به سختی اما پرچم را بالا برده بود و مثل هرشب بچههای کوچک، نه سن مانع است، نه بیماری، نه خستگی. فقط یک چیز مهم است؛ عشق به پرچمی که مرز سن و سلامتی نمیشناسد.۱۲ MB