از حسن روحانی تا ننه عصمت!

دنیا محل گذر است و تقدیر آدمها و جایگاه شان را نه جاه و مقام مشخص می کند نه معروفیت.
سال پنجاه و هشت حسن روحانی آمده بود در مسجدی صحبت کند ، بعد سخنرانی جوانی به سخنانش اعتراض داشت من درست کنار آن جوان بودم .شیخ جوری زد تو برجک جوان که تا هنوز وقتی یادش می افتم حالم بد می شود . گفت اصلا تو کی هستی که به من اعتراض می کنی. بعد چهل و هفت سال هر وقت نام این شیخ را می شنوم هر چه به وجدانم فشار می آورم که یک جوری بتوانم تحملش کنم موفق نمی شوم. تقصیر وجدان من نیست، منیت شیخ رشد نجومی کرده است. روزی که گفت اگر به داداشم دست بزنید فلان می کنم و بهمان، دانستم که طفلک هنوز درگیر است. روزی که می گفت بعضی فکر می کنند برجام را میشه توی یک منقل انداخت فهمیدم هنوز آتیش غرورش داغ است، روزی که به آقا داداشش پنجاه سکه از بیت المال بخشید دانستم که طرف سخت مشغول غور در نهج البلاغه است! روزی که از فلان استاندار خواسته بود توی دستشویی یی که فقط می خواسته لابد یک بار دستش را بشوید و لاغیر کولر کار بگذارند فهمیدم که هنوز تفکرش بو می دهد! وقتی برای انتقال تشک خوشخوابش هواپیما فرستاده بودند تهران فهمیدم الحمدلله نماز شبش ترک نشده! این روزها هم هرجا چهارتا اصلاح طلب تاریخ مصرف گذشته دورش جمع می شوند عقده رهبر بودنش را با افاضات و اظهار فضل فضولانه جبران می کند!! تو را به خدا یکی به داد این شیخ برسد و سرطان پیشرفته غرورش را معالجه کند. پیشنهادم بستری کردن فوری ایشان در بیمارستان هاشمی رفسنجانی واقع در نزدیکی خانه شیخ است!!تکمله: دوستی داشت مثنوی بلند انقلاب را می سرود با چهل هزار بیت! نام ننه عصمت همان پیرزنی که سالها با پول مختصرش برای رزمندگان دستکش می بافت در مثنوی اش بود، نام حضرت شیخ نبود!!
21:35 - 27 مهر 1405

1 بازنشر3 واکنش
24٫3k بازدید




2 پاسخ

@user1768847061291 ساعت پیش
در پاسخ به @AlirezaGhazveh
😃

تصویر نمایه‌ی ‌سید عارف الهی‌
@Elahi7 دقیقه پیش
در پاسخ به @AlirezaGhazveh
تندرست و سلامت باشید. بسیار عالی