کتاب الغارات را بخوانیم

يزيد بن محجن تيمى گويد كه : على (ع) شمشير خود به بازار آورده بود و مى‌گفت :چه كسى اين شمشير را از من مى‌خرد. به خدا سوگند اگر بهاى ازارى داشتم آن را نمى‌فروختم.ابو رجاء گويد : على (ع) شمشير خود به بازار آورد و گفت : چه كسى اين شمشير از من مى‌خرد. اگر بهاى اِزارى داشتم آن را نمى‌فروختم.
ابو رجاء گويد : گفتم يا امير المؤمنين من براى تو ازارى مى‌خرم و بهاى آن را به هنگام پرداخت عطا از تو مى‌گيرم. پس برايش ازارى خريدم تا آن زمان بهايش را بدهد. چون عطاى خويش بستد ، دين من ادا كرد.از جعفر بن محمد (ع) روايت شده كه : عقيل نزد على (ع) آمد و على (ع) در صحن مسجد كوفه نشسته بود و گفت :
سلام بر تو يا امير المؤمنين و رحمت خدا. على (ع) گفت : عليك السلام اى ابو يزيد. پس روى به فرزند خود حسن (ع) كرد و گفت : برخيز عمّت را به خانه ببر. حسن (ع) ، عقيل را به خانه برد و نزد پدر بازگشت. على (ع) او را گفت : برايش جامه‌اى نو بخر و ردايى نو و اِزارى نو و كفشى نو. ديگر روز نزد على (ع) آمد
سراپا به نو آراسته و گفت : سلام بر تو يا امير المؤمنين. على (ع) گفت : عليك السلام اى ابو يزيد. عقيل گفت : يا امير المؤمنين نمى‌بينم كه جز اين سنگريزه‌ها چيزى از دنيا نصيبت شده باشد. على (ع) گفت : ابو يزيد چون عطاى خويش گرفتم آن را به تو دهم. عقيل از نزد على (ع) به نزد معاويه رفت.
06:35 - 14 مرداد 1403




2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌الغارات‌
@Al_Ghaaraat14 مرداد 1403
اِزار به لُنگ (پوشش از ناف تا زانو) یا پوشش سراسری بدن گفته می‌شود.