کتاب الغارات را بخوانیم
گفت : يا امير المؤمنين شما را عادت بر اين است كه هر چه هست به ميان مردم تقسيم مىكنيد و من اينها را براى شما اندوختهام. على (ع) گفت : اگر آتشى فراوان به خانه من مىافكندى خوشتر از اين مىداشتم. پس شمشير خود بر كشيد و بر آن جوالها زد. جامها به اطراف پراكنده شد در حالى كه از هر يك نيمى يا ثلثى
بريده شده بود. پس فرمان داد كه آنها را تقسيم كنند و تقسيم كردند و على اين شعر را خواندن گرفت :هذا جناى و خياره فيهاذ كل جان يده الى فيه [42]اى سيم سپيد ، ديگرى جز مرا بفريب و اى طلاى زرد ديگرى جز مرا بفريب.در بيت المال چند سوزن بزرگ و كوچك بود. گفت: اينها را هم تقسيم كنيد.
مردم گفتند ما را نيازى به آنها نيست -رسم او چنان بود كه كارگزارانش هر چه مىفرستادند مىپذيرفت- على (ع) گفت :سوگند به كسى كه جانم به دست اوست بايد بد و خوبش با هم بستانيد.عبد الرحمن بن عجلان برجمى [43] از جدهاش روايت مىكند كه على حتى حبوبات و خردل و زيره را ميان ما تقسيم مىكرد و از اين قبيل.
جعفر بن عمرو بن حريث [44] از پدرش روايت كرد كه دهقانى جامه ديباى معلم زربفتى نزد على (ع) فرستاد. من آن را به چهار هزار درهم خريدم كه بهاى آن به هنگام عطا بپردازم.
05:50 - 13 مرداد 1403