02-10

چشمام از تعجب گرد شده بود .. حالت صورتم , میزان تعجبم و دقیقا هول شدگی ای که من اون لحظه تو چهرم دیده میشد , تو صورت دوتا دختر خانم که میز کناریم نشسته بودن هم بود !اینکه یکی علنی ادعا میکنه که برام میمیره ؛ اونم تو کافه , در حضور دو نفر دیگه اونم درحالتی که من و میلاد تا حالا همکلام نشدیم
مهم نبود که این پسر هم به جمع بقیه ی کشته مرده هام ملحق شه برام میمرد یا نه مهم نبوداینکه یه نفر چقدر میتونه پررو و از طرفی با اعتماد به نفس ظاهر بشه_______________صندلیشو هی هل میداد عقب و رو دوپایه ی عقبیه صندلی تکیه میزدمنتظر جواب بود از ثانیه اول که کلامشو گفت لبخند کوچیک و بی عاطفه ای
روی لبام بود و همچنان که منتظر جواب بود هم لبخندمو حفظ کرده بودمیعنی شما حاضرید به جای من بمیرید ؟ یکم فروتن باشید . رسما اولین بار بود که داشتم با یک پسر - البته به خواست خودم - حرف میزدم خب دروغ بگم ؟ من باهات حرف میزنم برام مثل یه رویاست هه .. روش مخ زنیش کلاسیک و قدیمی بود
اون شب اونقدر عمیق عشق میورزید و حرفای یهویی مثل " برات میمیرم آغازین" میزد که یه وقت حس میکردم داره مسخرم میکنه.من که حرف میزدم نگاهش از چشمام به لبام تغییر میکردحس میکردم حرف میزنم از یه چیزی لذت میبرهنگاه هیزش گه گاهی پایین تر رو میپاییدبدم میومد!کجا رو نگاه میکنی؟اخه نمیشه بهشون نگاه نکرد
05:29 - 25 خرداد 1405

8097 بازدید