چرا پروژه تقابل با ایران به بنبست خورد؟ | کالبدشکافی ۷ گره راهبردی در جنگ روایتها
در این تحلیل، دکتر عادل شیرازی با نگاهی ژئوپلیتیکی و مبتنی بر نظریههای کلاسیک و مدرن روابط بینالملل، هفت دلیل کلیدی مطرحشده در گزارش سیانان درباره ناکامی راهبردی آمریکا در تقابل با ایران را واکاوی میکند. این یادداشت نشان میدهد که چگونه عواملی مانند نبود پیروزی فوری، معادله حساس تنگه هرمز، پیچیدگی ساختار قدرت در ایران، شکاف اهداف آمریکا و اسرائیل، فشار اقتصادی ناشی از بازار انرژی، محدودیتهای فنی در مهار برنامه هستهای و در نهایت بحران «روایت پیروزی»، معادله قدرت را به شکلی پیچیده تغییر دادهاند. شیرازی با استناد به دیدگاههایی از کلاوزویتس، ماهان، هانتینگتون، کیسینجر و والتز نشان میدهد که چرا در جهان امروز، جنگها بیش از آنکه صرفاً در میدان نبرد تعیین شوند، در میدان اقتصاد، ساختارهای نهادی و روایتهای راهبردی رقم میخورند. این یادداشت تلاشی است برای فهم عمیقتر یک پرسش کلیدی: چرا در تقابلهای بزرگ ژئوپلیتیکی، تعریف «پیروزی» از خود جنگ پیچیدهتر شده است.
سیانان در گزارشی به ۷ دلیل شکست ترامپ در جنگ با ایران اشاره کرده که به شرح زیر است:۱. نبود پیروزی فوری۲. بحران تنگه هرمز۳. رهبر جدید ایران۴. تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیل۵. افزایش قیمت بنزین ۶. عدم تحقق کامل اهداف هستهای۷. نبود روایت واضح از پیروزیدر ادامه بنده نظر شخصی خویش را در مورد هر بند عرض میکنم!
۱. نبود پیروزی فوریاز نگاه من، مهمترین خطای راهبردی در هر تقابل بزرگ، اتکا به «فرض پیروزی سریع» است. در نظریههای مدرن جنگ، بهویژه آنچه در دکترین شوک و بهت مطرح میشود، فرض بر این است که ضربه اولیه باید چنان سنگین باشد که سیستم تصمیمگیری طرف مقابل را فلج کند. اما ایران طی دههها دقیقاً بر خلاف این سناریو ساختار دفاعی خود را طراحی کرده است؛ ساختاری شبکهای، پراکنده و چندلایه که اساس آن بر افزایش هزینه زمان برای دشمن بنا شده است. کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز بزرگ جنگ، جملهای دارد که بهخوبی این وضعیت را توضیح میدهد: «در جنگ، زمان خود یک عامل قدرت است.» به باور من، ایران دقیقاً همین عامل را به سلاح تبدیل کرده است. وقتی یک قدرت بزرگ نتواند در ساعات نخست تصویر روشنی از برتری ایجاد کند، روایت قدرت آن به سرعت در افکار عمومی فرومیریزد. بنابراین نبود پیروزی فوری در چنین سناریویی صرفاً یک شکست تاکتیکی نیست، بلکه فروپاشی معماری روانی قدرت است.
۲. بحران تنگه هرمزاز منظر ژئوپلیتیک انرژی، تنگه هرمز یکی از معدود نقاطی در جهان است که میتواند بهتنهایی معادلات اقتصاد جهانی را تغییر دهد. آلفرد ماهان، نظریهپرداز کلاسیک قدرت دریایی، معتقد بود: «هر کس گلوگاههای دریا را کنترل کند، بر تجارت جهانی تسلط دارد.» ایران طی سالها دقیقاً با درک همین اصل، راهبردی مبتنی بر بازدارندگی دریایی نامتقارن توسعه داده است؛ ترکیبی از موشکهای ساحل به دریا، مینهای هوشمند، قایقهای تندرو و شبکه رصد الکترونیکی که تردد در این آبراه را به یک معادله پرریسک تبدیل میکند. از نگاه من، اهمیت واقعی این تنگه نه فقط در بعد نظامی، بلکه در اثرات ژئواقتصادی آن است. حتی یک اختلال محدود در این مسیر میتواند بازار انرژی، بورسهای جهانی و زنجیره تأمین را دچار شوک کند. به همین دلیل، سناریوی درگیری با ایران عملاً بلافاصله به یک بحران اقتصادی جهانی تبدیل شده و بدتر نیز خواهد شد.
۳. رهبر جدید ایراندر تحلیل شخصی من، بسیاری از تحلیلگران غربی دچار خطای کلاسیک «شخصیسازی قدرت» در مورد ایران میشوند، در حالی که ساختار سیاسی ایران ماهیتی نهادی و چندلایه دارد. ساموئل هانتینگتون در کتاب «نظم سیاسی در جوامع دستخوش تغییر» مینویسد: «ثبات سیاسی در درجه اول محصول نهادهای قوی است، نه افراد قدرتمند.» ایران طی دههها با ایجاد شبکهای از نهادهای نظامی، امنیتی و تصمیمگیری، نوعی تداوم راهبردی ایجاد کرده است که تغییر در رأس قدرت الزاماً به تغییر فوری در جهتگیری کلان منجر نمیشود. به باور من، همین پیوستگی نهادی یکی از دلایلی است که پیشبینی رفتار ایران برای بازیگران خارجی را دشوار میکند. در چنین سیستمی، تصمیمگیری نه محصول اراده یک فرد، بلکه نتیجه تعامل مجموعهای از نهادهای تثبیتشده است. شهادت افراد کلیدی و عدم اخلال در تصمیمات دقیقاً همین مورد است !
۴. تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیلبه اعتقاد من، یکی از پیچیدهترین عناصر در معادله ایران، تفاوت در تعریف تهدید میان آمریکا و اسرائیل است. برای واشینگتن، ایران یک چالش ژئوپلیتیک مهم است؛ اما برای اسرائیل، این موضوع اغلب در قالب تهدید وجودی تعریف میشود. هنری کیسینجر در یکی از تحلیلهای مشهور خود میگوید: «ائتلافها زمانی دچار مشکل میشوند که اعضای آن تهدید مشترک را با شدت یکسان درک نکنند.» این دقیقاً همان نقطهای است که در سیاست ایران دیده میشود. آمریکا معمولاً به دنبال مهار و مدیریت بحران است، در حالی که اسرائیل به دنبال حذف کامل ظرفیت تهدید است. از نگاه من، این تفاوت در تعریف هدف، باعث میشود حتی در صورت همکاری نزدیک امنیتی، دستیابی به یک راهبرد کاملاً هماهنگ بسیار دشوار باشد. برای همین است که در جنگ فعلی، آمریکا در حال کمرنگ شدن در جنگ و اسرائیل در حال نابودی است!
۵. افزایش قیمت بنزینیکی از مهمترین محدودیتهای سیاست خارجی آمریکا، حساسیت شدید آن به اقتصاد داخلی است. اقتصاددان برجسته جوزف استیگلیتز در تحلیل جنگ عراق جملهای دارد که بسیار گویاست: «هزینه واقعی جنگها نه در میدان نبرد، بلکه در قبضهایی است که شهروندان در زندگی روزمره پرداخت میکنند.» در مورد ایران نیز همین منطق صادق است. هرگونه تنش در خلیج فارس میتواند بازار نفت را به سرعت ملتهب کند چه رسد به جنگ فعلی و افزایش قیمت سوخت در آمریکا تقریباً بلافاصله به مسئلهای سیاسی تبدیل شده است. از نگاه من، همین پیوند مستقیم میان ژئوپلیتیک خاورمیانه و جیب مصرفکننده آمریکایی، باعث میشود تصمیمگیری درباره تقابل با ایران همیشه با محاسبات بسیار پیچیدهتری همراه باشد. البته که آمریکا در جنگ فعلی این ریسک را با خطای محاسباتی پذیرفته است اما وضعیت خوبی ندارد !
۶. عدم تحقق کامل اهداف هستهایاز منظر فنی، تصور نابودی کامل یک برنامه هستهای از طریق حمله نظامی بسیار اغراقآمیز است. کنت والتز، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل، جملهای دارد که در این زمینه بسیار نقل میشود: «دانش هستهای را نمیتوان بمباران کرد.» حتی اگر زیرساختهای فیزیکی آسیب ببینند، دانش علمی و نیروی انسانی متخصص باقی میماند و امکان بازسازی در بلندمدت وجود دارد. به باور من، برنامه هستهای ایران نیز از همین منطق پیروی میکند؛ زیرا بخش مهمی از آن مبتنی بر ظرفیتهای علمی و فناوری داخلی است. بنابراین حتی سناریوهای نظامی نیز الزاماً به معنای حذف دائمی این ظرفیت نخواهند بود. حتی پیشبینی میکنم این ضربات در نهایت به ساخت سلاح هستهای که روزی ایران ساخت آن را منع کرده بود بیانجامد!۷. نبود روایت واضح از پیروزیدر جنگهای مدرن، پیروزی صرفاً در میدان نبرد تعریف نمیشود؛ بلکه در میدان روایت نیز ساخته میشود. مورخ بزرگ جنگ، باسیل لیدل هارت، جملهای دارد که بهخوبی این مسئله را توضیح میدهد: «هدف واقعی استراتژی، شکستن اراده دشمن است، نه صرفاً نابودی نیروهای او.» از نگاه من، اگر یک دولت نتواند تعریف روشنی از هدف و پایان جنگ ارائه دهد، حتی موفقیتهای نظامی نیز در افکار عمومی به پیروزی تبدیل نمیشوند. در مورد تقابل با ایران، ابهام در تعریف هدف نهایی باعث میشود روایت پیروزی بهسختی شکل بگیرد. به همین دلیل، جنگی که معیار موفقیت آن مشخص نباشد، در میدان روایت بسیار دشوارتر از میدان نظامی مدیریت خواهد شد.دکتر عادل شیرازی#جنگ #ایران #اسرائیل #تحلیل#سیانان 10:06 - 24 اسفند 1404