تهیه‌کننده «جهان مبهم هاتف»: این فیلم روایت امید و افق روشن جوانان است

تهیه‌کننده «جهان مبهم هاتف» در نشست خبری این فیلم گفت:«ما یک دغدغه کلی داشتیم و آن هم این بود که نسبت به افق روشن آینده، یک تصویر خلاصه در سینما داشته باشیم»
خبرگزاری فارس _گروه هنر و رسانه: در آخرین روز از چهل‌وچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، نشست خبری فیلم «جهان مبهم هاتف» با حضور مجید رستگار (کارگردان)، امیر مهریزدان(تهیه‌کننده)، محمدرضا مظاهری و امید میرزایی(بازیگر) برگزار شد.عوامل این فیلم در این نشست به پرسش‌های اصحاب رسانه درباره روند تولید، دغدغه‌های محتوایی و ویژگی‌های اثر پاسخ دادند.
مجید رستگار درباره پرداخت به موضوع فیلم جهان مبهم هاتف گفت: «ایده اولیه قصه تقریباً سه سال پیش شکل گرفت. بعد از آشنایی اولیه با سوژه شروع کردیم به کنکاش و پژوهش و دیدیم واقعاً قصه‌های مختلفی در دل آن وجود دارد؛ از رفاقتی که از نوجوانی بین دو جوان اصلی شکل می‌گیرد و تا امروز ادامه دارد، تا درگیری با مافیای صنعت، اختلاف‌هایی که ممکن است بین سال‌های ۷ تا ۳۰ پیش بیاید و اتفاق‌های مالی داخلی و خارجی. این سوژه بسیار سخت بود و تبدیل آن به یک فیلم یک‌ونیم‌ساعته با ریتم مناسب که مخاطب را خسته نکند، کار آسانی نبود.»
امیر مهریزدان، تهیه‌کننده فیلم «جهان مبهم هاتف»، درباره دغدغه شکل‌گیری این پروژه گفت: «ما یک دغدغه کلی داشتیم و آن هم این بود که نسبت به افق روشن آینده، یک تصویر خلاصه در سینما داشته باشیم. طبیعتاً افق روشن آینده با جوان‌ها معنا پیدا می‌کند و به همین دلیل این دغدغه از ابتدا در ذهن ما بود. برای همین رفتیم سراغ چند سوژه از جوان‌هایی که کارهای بزرگی انجام داده بودند؛ تقریباً پنج، شش سوژه را بررسی کردیم و با دوستانی که در حوزه تاریخ شفاهی کار می‌کردند مشورت گرفتیم و در نهایت این سوژه برای کار داستانی سینمایی به نظرمان ارجح و برتر بود. البته همان‌طور که آقای مجید رستگار هم اشاره کردند، سخت‌ترین بخش کار، درآوردن قصه بود؛ ما می‌دانستیم می‌خواهیم از آینده حرف بزنیم، اما این موضوع باید تبدیل به قصه سینمایی می‌شد وگرنه بیشتر به فضای مستند نزدیک می‌شد. لطف خدا بود که مجید با توان، سلیقه و دانشی که در این فضا دارد با ما همراه شد و تا اینجا پیش آمدیم.»
محمدرضا مظاهری، بازیگر فیلم جهان مبهم هاتف، درباره نقش خود در این اثر گفت: «تشکر می‌کنم از آقای رستگار که این نقش را به من سپردند. شخصیتی که من بازی کردم در روند داستان از یک شخصیت مثبت به یک شخصیت بد تبدیل می‌شود. این مسیر به‌گونه‌ای است که چالش‌هایی که با آن روبه‌رو می‌شود و نادیده گرفته شدنش از سوی دوستانش، او را به سمت تصمیم‌هایی سوق می‌دهد که حتی برنامه‌ریزی برای یک دزدی را هم در بر می‌گیرد.»
کارگردان فیلم درباره شخصیت «بهمن» گفت: «بهمن کاراکتری بود که ظاهر و شخصیت‌پردازی‌اش طوری طراحی شده بود که کمتر کسی به او شک می‌کرد که ممکن است چنین کاری انجام بدهد و رنگی که به‌مرور به او داده می‌شد، برای مخاطب شیرین بود تا در لحظه لازم بتواند ضربه‌اش را بزند. مخاطب شاید اصلاً فکرش را هم نمی‌کرد که بهمن عامل این اتفاق باشد.»او با اشاره به فضای تولید فیلم افزود: «ما یک گروه جوان بودیم و میانگین سنی خیلی از عوامل حدود ۳۵ سال بود. سعی کردیم از هم کمک بگیریم تا برای اولین کار، بدون ادعا، یک اثر حداقل قابل قبول ارائه بدهیم که شروعی برای مسیرمان باشد.»رستگار درباره انتخاب بازیگران نیز گفت: «تست‌های زیادی گرفتیم، اتود زدیم و تئاترهای زیادی دیدم. انتخاب بازیگر برای کار اول خیلی سخت است؛ هم به‌خاطر اعتماد نکردن برخی بازیگران شاخص و هم به‌خاطر محدودیت زمانی تولید. نگرانی درباره تعدد شخصیت‌ها وجود داشت، اما چون از قبل به آن‌ها فکر کرده بودم، سعی کردم به هرکدام رنگ بدهم؛ حتی کاراکترهای زن که در نسخه اولیه فیلمنامه نبودند و بعد اضافه شدند، مثل نقشی که خانم لیلا زارع آن را پذیرفتند.»
امید میرزایی، بازیگر فیلم جهان مبهم هاتف، گفت: «جا دارد تسلیت بگویم به خانواده‌های داغدار و بگویم که خودم هم داغدار می‌دانم و بسیار ناراحت هستم. درباره کاراکتر شهاب باید بگویم که در فیلمنامه اولیه‌ای که خواندم، این شخصیت حضور نداشت و فقط اشاره‌ای به آن شده بود، اما با کمک آقای رستگار و همکاری بچه‌های نویسنده به این نتیجه رسیدیم که از تلفیق چند ایده اولیه به کاراکتر شهاب برسیم. این برای من یک چالش بزرگ بود، چون شخصیت‌پردازی‌ای وجود نداشت و تازه با شروع کار باید کاراکتر ساخته می‌شد. تجربه بسیار جالبی برای من بود و واقعاً از آقای رستگار و آقای مهدی یزدان بابت اعتمادی که به من داشتند، بسیار ممنونم.»
رستگار در مورد پژوهش فیلمنامه این اثر، گفت: «وقتی پژوهش میدانی را شروع کردیم، در هر بخش با افراد مختلف صحبت می‌کردیم. مثلاً در مورد مافیا به یک شرکت نیمه‌خصوصی رسیدیم که نفوذ جدی داشت، اما تأکید می‌شد که نباید نامی از آن آورده شود و از این دست موارد زیاد بود.»او ادامه داد: «به همین دلیل به این نتیجه رسیدیم که اگر نمی‌توانیم صددرصد واقعیت را در اختیار داشته باشیم یا درباره‌اش مستقیم حرف بزنیم، بهتر است به سمت شخصیت‌پردازی برویم؛ یعنی از یک شرکت خصوصی مشخص و شناخته‌شده فاصله بگیریم و به یک شرکت یا شخصیت نامشخص برسیم.»رستگار افزود: «در جریان کار دیدیم که اضافه شدن برخی شخصیت‌ها، روابط عاطفی و کاراکترهایی که بعداً وارد قصه شدند، می‌تواند به جذابیت روایت کمک کند. اگر همه‌چیز بیش از حد مثبت نشان داده می‌شد و رفاقت‌ها کاملاً پایدار بودند، جذابیت درام از بین می‌رفت.»او با اشاره به تفاوت واقعیت و درام سینمایی گفت: «ما به اتفاق‌هایی مثل رقابت، حسادت و چالش‌های مختلف نیاز داشتیم تا از زندگی واقعی به یک درام سینمایی برسیم. رسیدن از واقعیت به درام، کار ساده‌ای نیست.»این کارگردان تأکید کرد: «زندگی این افراد از زمان دانشگاه و حتی قبل‌تر شکل گرفته بود، اما امکان پرداختن به همه این روابط وجود نداشت، چون ریتم فیلم آسیب می‌دید. در سینما، روابط شخصیت‌ها باید طوری طراحی شوند که مخاطب آن‌ها را ببیند، بپذیرد و با داستان همراه شود.»
مهریزدان گفت: «من فقط برای تکمیل صحبت‌های مجید درباره نزدیکی به واقعیت یک نکته را عرض می‌کنم. این دو شخصیت اصلی به معنای دقیق کلمه الهام‌گرفته هستند؛ به نظر من واژه اقتباس هم شاید لفظ دقیقی نباشد. جلساتی که با این دو عزیز داشتیم و جزئیاتی که از آن‌ها می‌گرفتیم، اگر عیناً وارد قصه می‌شد، زندگی را بیش از حد سخت و پیچیده می‌کرد، به همین دلیل در بخش‌های زیادی تخیل وارد کار شد و فضای داستان فعلی را شکل داد.»او در ادامه از چالش‌های مسیر ساخت این فیلم گفت: «اگر بخواهم صادقانه بگویم، مهم‌ترین چالش ما کار اولی بودن بود. کار اولی بودن به معنای واقعی باعث می‌شود دست شما خیلی باز نباشد؛ چه در انتخاب‌ها و چه در تصمیم‌گیری‌ها. همان‌طور که مجید هم اشاره کرد، فضای نمایش خانگی هم شرایط را سخت‌تر کرده و شما هم از نظر مالی و هم از نظر ارتباطی با محدودیت‌های جدی روبه‌رو هستید.»تهیه‌کننده همچنین درباره مشکلات لوکیشن و مجوزها گفت: «بخش قابل توجهی از لوکیشن‌های ما متعلق به مجموعه‌های دولتی بود و در فضایی که بحث جنگ هم مطرح شده بود، گرفتن مجوزها با سختی زیادی همراه شد. مثلاً یک نیروگاه بسیار زیبا را برای فیلم‌برداری در نظر گرفته بودیم که گفته شد حتی خود وزیر هم نمی‌تواند آنجا مجوز بگیرد، اما در نهایت نیروگاه رجایی با ما همکاری کرد.»وی همچنین افزود: «فرض کنید ما ده روز کامل، هر روز از ساعت هشت صبح، تک‌تک عوامل گزینش می‌شدند. لوکیشن خارج از شهر بود، با سرویس می‌رفتیم، در زمان مشخصی ناهار می‌خوردیم و دوباره سر زمان معین برمی‌گشتیم. این مسائل روند پروژه را طولانی می‌کرد و گاهی تمرکز ما را از ظرایف داستانی که باید مراقب‌شان می‌بودیم، دور می‌کرد.»
مجید رستگار درباره چالش‌های فیلم‌برداری در لوکیشن‌های حساس توضیح داد: «نیروگاه‌های برق کشور به لحاظ امنیتی سطح یک هستند و اجازه نداشتیم هر جایی را برای فیلم‌برداری انتخاب کنیم. حتماً باید کسی کنار ما می‌بود تا بدانیم کجا و چگونه فیلم‌برداری کنیم. به هر چیزی نمی‌توانستیم دست بزنیم و برنامه‌ریزی دقیقی لازم بود تا از اتاق فرمان که هنوز کاربری روزانه خارجی دارد استفاده کنیم.»او درباره محدودیت‌ها در نماهای هوایی و زمان‌بندی تولید افزود:«نمای هوایی اصلاً اجازه نداشتیم بگیریم. در هر نیروگاه، از ۱۰ تا ۱۵ روز برنامه داشتیم، ولی عملاً با مراحل بررسی تجهیزات، آماده‌سازی گریم و لباس، زمان تولید به نصف کاهش پیدا می‌کرد. حتی یک پلان اضافه هم نمی‌توانستیم بگیریم و باید دقیق برنامه‌ریزی می‌کردم تا هیچ دورریزی نداشته باشیم.»رستگار درباره مضمون فیلم و پیام آن توضیح داد: «فیلم روایتگر شخصیتی است که در برابر واردات از کشورهای غربی مقاومت می‌کند. در پایان، شخصیت می‌پذیرد سهام و جایگاهش را واگذار کند، اما پلانی که گذاشتم نشان می‌دهد که حتی پس از شکست، بچه‌ها از نو شروع می‌کنند. این پیام فیلم است: اگر همه چیزمان را از دست بدهیم، باز هم می‌توان از صفر شروع کرد.»او همچنین درباره همکاری بازیگران با تجربه فیلم گفت: «آقای کیانیان و خانم لیلا زارع حمایت فوق‌العاده‌ای داشتند. خانم زارع ۱۰ روز بیشتر آفیششان پیش ما بودند و حتی یک ریال اضافه دریافت نکردند. این حمایت برای شروع یک کار تازه بسیار ارزشمند است و فشار تولید را تا حد زیادی کاهش داد.»
رستگار در پایان افزود: «چالش‌های لوکیشن و محدودیت‌ها باعث شد که ما روی جزئیات و دقت تمرکز کنیم. حتی برخی ایده‌های چهره‌پردازی و جزئیات بازیگری نیازمند تطبیق با هدف فیلم بود، ولی در نهایت توانستیم شخصیت‌ها را به شکل قابل قبول به تصویر بکشیم.»
16:14 - 21 بهمن 1404