جوان؛ کنشگر و راهبر اجتماعی

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های حکمرانی فرهنگی امروز این است: ما از جوان چه می‌خواهیم؟ می‌خواهیم فقط شنونده باشد یا می‌خواهیم خودش اهل فکر، تصمیم، اقدام و حل مسئله باشد؟ می‌خواهیم در برنامه‌های فرهنگی شرکت کند یا می‌خواهیم خود او بخشی از میدان‌دارانی باشد که مسائل جامعه را می‌شناسند و برای حل آنها وارد میدان می‌شوند؟ تفاوت این دو نگاه، تفاوت میان دو نوع حکمرانی فرهنگی است. در الگوی سنتی، معمولاً برای جوان برنامه طراحی می‌کنیم: کلاس، سخنرانی، نشست، اردو، مسابقه، دوره آموزشی و تولیدات رسانه‌ای. اما اگر پس از سال‌ها فعالیت فرهنگی، هنوز جوان را به طور عمده، در جایگاه مخاطب نگه داشته‌ایم، باید یک پرسش جدی‌تر مطرح کنیم.آیا مسئله فقط کمبود برنامه است یا مشکل در نوع نگاه ما به جوان نهفته است؟در حکمرانی فرهنگی مردمی، جوان نباید برای همیشه مخاطب بماند. او باید بتواند از مخاطب به مشارکت‌کننده، از مشارکت‌کننده به کنشگر، از کنشگر به مسئول، از مسئول به میدان‌دار و از میدان‌دار به راهبر اجتماعی و مربی نسل بعد تبدیل شود. این نگاه به تغییر در منطق تربیت و حکمرانی فرهنگی منجر می شود‌. جوان فقط «موضوع تربیت» نیست یکی از خطاهای رایج این است که جوان را فقط موضوع برنامه‌ریزی بدانیم؛ یعنی بزرگسالان تصمیم بگیرند، برنامه طراحی کنند، پیام تولید کنند و از جوان بخواهند آن را دریافت و اجرا کند.اما انسان با دریافت پیام ساخته نمی‌شود. ایمان، عمل صالح بصیرت، هویت، شخصیت، مسئولیت‌پذیری و قدرت هدایتگری زمانی عمیق می‌شود که خود انسان وارد میدان انتخاب و عمل شود.قرآن کریم می‌فرماید:«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا»ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس (انسان، ۳)
هدایت با سلب اختیار تفاوت دارد.جوان باید فرصت داشته باشد انتخاب کند، مسئولیت بپذیرد، تجربه کند، حتی خطا کند، از خطای خود بیاموزد و دوباره وارد میدان شود.بنابراین، موفقیت یک مجموعه فرهنگی را نباید فقط با تعداد برنامه‌ها و میزان حضور جوانان سنجید.باید پرسید:چند جوان مسئله‌ای را خودشان کشف کرده‌اند؟چند جوان برای حل یک مسئله واقعی مسئولیت پذیرفته‌اند؟چند جوان توانسته‌اند یک گروه را برای یک کار اجتماعی همراه کنند؟چند جوان از شکست خود یاد گرفته و روششان را اصلاح کرده‌اند؟و مهم‌تر از همه:چند جوان توانسته‌اند جوان دیگری را رشد دهند؟اینها شاخص‌های بنیادی  موفقیت فرهنگی‌اند.«برای جوان»، «با جوان» و سرانجام «به دست جوان»تحول از مخاطب به کنشگر، یک مسیر تدریجی دارد.مرحله اول:برای جوان: دیگران برنامه‌ریزی می‌کنند و جوان مخاطب برنامه است.مرحله دوم:با جوانجوان در طراحی، اجرا و ارزیابی برنامه مشارکت می‌کند.مرحله سوم:به دست جوانجوان خودش مسئله را می‌شناسد، راه‌حل پیشنهاد می‌دهد، برنامه طراحی می‌کند، اجرا می‌کند، نتیجه را می‌سنجد و آن را اصلاح می‌کند.این مرحله سوم همان جایی است که میدان‌داری جوان آغاز می‌شود.البته «به دست جوان» به معنای رهاکردن جوان نیست.روحانی، مربی، امام جمعه و نهاد فرهنگی همچنان حضور دارند؛ اما نقش آنها تغییر می‌کند:از مجری و فرمانده به مربی، تسهیل‌گر، پشتیبان و جهت‌دهنده.یعنی به جای اینکه همیشه خودشان وسط میدان باشند، کاری می‌کنند که جوان بتواند میدان را اداره کند.بهترین کلاس تربیت، گاهی خودِ میدان زندگی استفرض کنیم در یک شهر، مسئله‌ای مانند آسیب‌های اجتماعی نوجوانان وجود دارد.در روش برنامه‌محور، ممکن است برای آن همایش برگزار کنیم، کارگاه بگذاریم،
سخنرانی کنیم و بروشور تولید کنیم.اما در روش میدان‌ساز، چند گروه جوان وارد مسئله می‌شوند.با نوجوانان گفت‌وگو می‌کنند.با خانواده‌ها حرف می‌زنند.مسئله را بررسی می‌کنند.راه‌حل پیشنهاد می‌دهند.یک طرح کوچک را اجرا می‌کنند.نتیجه را می‌سنجند.اشتباهات خود را پیدا می‌کنند.و دوباره طرح را اصلاح می‌کنند.اینجا اتفاق مهمی رخ داده است:یک فعالیت فرهنگی به مدرسه واقعی تربیت تبدیل شده است.جوان در همین میدان، هم مسئله‌شناسی یاد می‌گیرد، هم کار گروهی، هم ارتباط اجتماعی، هم مدیریت، هم مسئولیت‌پذیری و هم حل مسئله می امورد.فعالیت کافی نیست؛ تجربه و یادگیری لازم است.ممکن است جوانی در ده‌ها نشست فرهنگی شرکت کند، اما هیچ‌گاه مسئولیت واقعی نداشته باشد.ممکن است در چندین دوره رشد  شرکت کند، اما هیچ‌گاه فرصت هدایت یک گروه کوچک را پیدا نکند.ممکن است درباره کار جهادی سخنرانی‌های زیادی بشنود، اما حتی یک مسئله واقعی را خودش حل نکرده باشد.در این صورت، آموزش اتفاق افتاده است؛ اما به طور لزوم  هرگز به معنای انکه رشد اتفاق افتاده است؛ نمی باشد.تربیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که این زنجیره ایجاد شود:مسئولیت : اقدام ؛ تجربه؛  بازخورد ؛ ارزیابی ؛ یادگیری ؛ اصلاح ؛  مسئولیت بالاترجوان باید تجربه کند.باید گاهی با مسئله واقعی روبه‌رو شود.باید اجازه داشته باشد متناسب با ظرفیتش خطا کند.و مربی باید کمک کند که خطا به شکست نهایی تبدیل نشود، بلکه به تجربه‌ای برای رشد تبدیل شود.اگر مربی همیشه به جای جوان تصمیم بگیرد و هر مشکلی را خودش حل کند، شاید برنامه بهتر اجرا شود؛ اما جوان فرصت رشد پیدا نمی‌کند.جوان فعال با جوان میدان‌دار فرق دارد هدف ما فقط این نیست که جوانان فعال بیشتری داشته باشیم.
یک جوان ممکن است بسیار فعال باشد، اما نتواند دیگران را همراه کند. ممکن است اهل کار باشد، اما نتواند مسئله را درست تشخیص دهد. ممکن است انگیزه داشته باشد، اما دربرابر اختلاف، شکست و پیچیدگی‌های اجتماعی نتواند تصمیم درست بگیرد. میدان‌داری مرحله‌ای بالاتر از فعالیت فردی است.‌ جوان میدان‌دار کسی است که بتواند:مسئله را تشخیص دهد، دیگران را برای حل آن گرد آورد، هدف مشترک ایجاد کند، مسئولیت‌ها را تقسیم کند، اختلاف‌ها را مدیریت کند، منابع انسانی و اجتماعی را فعال کندنتیجه کار را ارزیابی کند؛ از شکست‌ها یاد بگیرد و نیروهای جدیدی را برای میدان‌های بعدی تربیت کند.اینجاست که مفهوم راهبری اجتماعی جوان شکل می‌گیرد. راهبری اجتماعی به معنای داشتن یک عنوان رسمی نیست.ممکن است جوانی هیچ سمت اداری نداشته باشد، اما درمسجد، دانشگاه، محله، هیئت، گروه جهادی، فضای مجازی یا یک مسئله اجتماعی بتواند اعتماد ایجاد کند، افراد را همراه سازد و یک حرکت جمعی را پیش ببرد.جامعه برای حل مسائل خود فقط به مدیران رسمی نیاز ندارد؛ به شبکه‌ای از انسان‌های مؤمن، انقلابی، میدان دار،  مسئول، توانمند و پای کار نیز نیاز دارد.هدف؛ تربیت جوانی که خودش مربی می‌شود. اگر یک جوان پس از سال‌ها فعالیت فرهنگی هنوز برای هر کار کوچک نیازمند دستور و برنامه دیگران باشد، نظام تربیتی ما هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است.نقطه اوج تربیت آنجاست که جوانی که روزی خودش تربیت شده است ، بتواند جوان دیگری را تربیت کند.در این مرحله، نظام تربیتی از تولید افراد وابسته به مربی، به سمت تولید مربی و هدایت گر اجتماعی حرکت می‌کند. مسیر رشد را می‌توان چنین دید: مخاطب، مشارکت‌کننده، کنشگر، مسئول، میدان‌دار، راهبر اجتماعی، مربی نسل بعد.این، یک مسیر تدریجی است
ونباید تصور شود که  یک جهش ناگهانی است. ضرورت تغییر نقش روحانی و نهاد فرهنگی: اگر می‌خواهیم جوان مسئولیت‌پذیر شود، نمی‌توانیم همه تصمیم‌ها را خودمان بگیریم.اگر خلاقیت می‌خواهیم، نمی‌توانیم برای همه جوانان یک نسخه واحد بنویسیم.اگر میدان‌داری می‌خواهیم، نباید با نخستین خطای جوان، او را از میدان حذف کنیم.در حکمرانی فرهنگی مردمی، روحانی، امام جمعه، مربی و نهاد فرهنگی باید بیش از آنکه همه کارها را انجام دهند، میدان رشد ایجاد کنند.نقش آنان را می‌توان در پنج وظیفه خلاصه کرد:۱. جهت‌دهی ارزشی:تبیین مبانی دینی، اخلاقی، هویتی و انقلابی و ترسیم افق مطلوب.۲. کشف استعدادها:شناخت تفاوت‌های شخصیتی، علایق، توانایی‌ها و ظرفیت‌های متنوع جوانان.۳. میدان‌سازی:فراهم‌کردن فرصت واقعی برای تجربه مسئولیت و حل مسائل جامعه.۴. مربی‌گری و پشتیبانی:همراهی با جوان، ارائه بازخورد، کمک به عبور از شکست‌ها و مراقبت از انحراف.۵. شبکه‌سازی:پیوند دادن جوانان با خانواده، مسجد، مدرسه، دانشگاه، هیئت، گروه‌های جهادی، نخبگان و ظرفیت‌های مردمی و اجرایی.در این الگو، روحانی نمی‌خواهد خودش قهرمان همه میدان‌ها باشد؛می‌خواهد نسلی تربیت کند که بتواند میدان‌های بزرگ را مؤمنانه، عاقلانه و مسئولانه اداره کند.این، ارتقای نقش روحانیت از «مدیریت فعالیت فرهنگی» به معماری نظام تربیت و رهبری نسل جوان است.مسئله امروز؛ برگزاری  برنامه بیشتر است  یا تربیت انسان توانمندتر است؟ شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های آینده حکمرانی فرهنگی همین باشد:آیا باید برنامه‌های بیشتری برای جوانان تولید کنیم یا باید جوانان بیشتری را برای تولید و اداره برنامه‌ها و حل مسائل جامعه توانمند کنیم؟
پاسخ، نادیده گرفتن برنامه نیست؛ بلکه عبور از برنامه‌زدگی است.برنامه باید وسیله باشد، نه مقصد.اردو، کلاس، مسجد، هیئت، رسانه، دوره آموزشی و نشست فرهنگی زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کنند که بتوانند جوان را یک گام در مسیر رشد جلو ببرند.از مخاطب به مشارکت.از مشارکت به کنشگری.از کنشگری به مسئولیت.از مسئولیت به تجربه.از تجربه به یادگیری.از یادگیری به میدان‌داری.از میدان‌داری به میدان سازی وراهبری  اجتماعی.و از راهبری اجتماعی به مربی‌گری نسل بعد.تحول فرهنگی با افزایش تعداد برنامه‌ها آغاز نمی‌شود؛با تغییر نگاه ما به انسان آغاز می‌شود.اگر جوان را فقط مخاطب ببینیم، برای او برنامه تولید می‌کنیم.اگر او را شریک بدانیم، با او برنامه می‌سازیم.اگر او را کنشگر بدانیم، میدان عمل در اختیارش می‌گذاریم.اگر او را میدان‌دار بدانیم، مسئولیت واقعی به او می‌سپاریم.و اگر او را سرمایه راهبری اجتماعی بدانیم، تلاش می‌کنیم نسلی تربیت کنیم که بتواند خودش مسئله ببیند، تصمیم بگیرد، اقدام کند، دیگران را همراه سازد، از تجربه بیاموزد و نسل بعد را تربیت کند.بنابراین هدف نهایی حکمرانی فرهنگی، تولید «مخاطب فرهنگی بیشتر» نیست؛هدف، تولید «ظرفیت اجتماعی و هدایتگری  بیشتر» در نسل جوان است.جوان نباید فقط موضوع حکمرانی فرهنگی باشد؛باید به‌تدریج به شریک، کنشگر، میدان‌دار و حامل حکمرانی فرهنگی تبدیل شود.این شاید یکی از مهم‌ترین مسیرهای تحقق حکمرانی فرهنگی مردمی باشد.۵/ ۷/ ۱۴۰۵عباس کعبی
18:52 - 6 مهر 1405




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌مهدی منتظرالقائم‌
@Montazer15 ساعت پیش
در پاسخ به @Abbaskaabi
بسیار عالی