آسیب شناسی تربیت نسل جوان

مشکل تربیت وهدایت نسل جوان، کمبود برنامه نیست؛ جوان را تا کجا رشد داده‌ایم؟در طول نزدیک به پنج دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هزاران روحانی، معلم، مربی، پدر و مادر، مسجد، هیئت، مدرسه، دانشگاه، تشکل مردمی و مجموعه فرهنگی برای تربیت نسل جوان تلاش کرده‌اند. ثمره این تلاش‌ها کم نیست. بسیاری از نیروهای مؤمن، جهادی، علمی، فرهنگی و اجتماعی امروز، محصول همین مجاهدت‌ها هستند. پس وقتی از آسیب‌شناسی تربیت و هدایت جوانان سخن می‌گوییم، قرار نیست این تلاش‌های ارزشمند را نفی کنیم یا همه تجربه‌های گذشته را ناکارآمد بدانیم. در واقع مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود. اگر این همه سرمایه انسانی و تجربه ارزشمند وجود دارد، چرا هنوز نتوانسته‌ایم یک مسیر پایدار و فراگیر برای تبدیل جوان از «مخاطب فرهنگی» به «کنشگر، میدان‌دار و راهبر  اجتماعی» ایجاد کنیم؟ شاید مشکل، کمبود برنامه نباشد شاید مشکل، منطق حاکم بر برنامه‌ها باشد.از «چند برنامه برگزار کردیم؟» به «چند جوان رشد کردند؟»یک مسجد ممکن است در تابستان ده‌ها برنامه برگزار کند. سخنرانی، اردو، مسابقه، جشن، مراسم، برنامه ورزشی و... گزارش عملکرد هم بسیار ارزشمند وجالب وگویای موفقیت به نظر برسد صدها نفر شرکت کردند؛ ده‌ها جلسه برگزار شد. چندین اردو برگزار شد. هزاران محتوای فرهنگی تولید شد.اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد:بعد از پایان این برنامه‌ها چه چیزی در جوان تغییر کرده است؟ آیا مسئولیت‌پذیرتر شده است ؟آیا قدرت تحلیل بیشتری پیدا کرده است ؟آیا کار گروهی را یاد گرفته است؟آیا می‌تواند یک مسئله واقعی را شناسایی و برای آن راه‌حل پیدا کند؟ آیا می‌تواند یک گروه را مدیریت کند؟ آیا می‌تواند جوان دیگری را رشد دهد؟
اینجاست که باید میان «خروجی فعالیت» و «نتیجه تربیتی» تفاوت بگذاریم.ممکن است صد برنامه برگزار کنیم و رشد تربیتی محدودی ایجاد شود و ممکن است یک پروژه کوچک اجتماعی، چند جوان را چنان درگیر مسئله، تصمیم، مسئولیت و تجربه کند که اثر آن سال‌ها باقی بماند.پس سؤال اصلی نباید فقط این باشد:«چند برنامه برگزار کردیم؟»بلکه باید پرسید:«چند انسان توانمند ساختیم؟»رویداد تمام می‌شود؛ تربیت تازه آغاز می‌شودجشن، اردو، همایش و برنامه مناسبتی، هرکدام می‌توانند ارزشمند باشند.اما رویداد، معمولاً یک آغاز و یک پایان دارد. تربیت، تداوم می‌خواهد.تربیت به رابطه مداوم  نیاز دارد؛به اعتماد نیاز دارد؛به تجربه نیاز دارد؛به مسئولیت نیاز دارد؛به بازخورد نیاز دارد؛وگاهی حتی به اجازه دادن برای اشتباه کردن و دوباره ایستادن نیاز دارد.اگر یک برنامه فرهنگی هیچ ادامه‌ای نداشته باشد، ممکن است هیجان ایجاد کند؛ اما به این معنی نخواهد بود که به طور حتم  شخصیت می‌سازد.بنابراین، هر برنامه باید یک حلقه از یک فرآیند بزرگ‌تر تربیتی باشد، نه اینکه خودِ برنامه را هدف نهایی بدانیم. جوان را برای جوان می‌خواهیم یا با جوان؟یکی دیگر از پرسش‌های جدی این است:چقدر برای جوان برنامه می‌سازیم و چقدر با خود جوان برنامه می‌سازیم؟ بزرگسالان معمولاً درباره جوانان تصمیم می‌گیرند: چه چیزی خوب است؟چه چیزی جذاب است؟چه چیزی باید یاد بگیرد؟چه برنامه‌ای باید برگزار شود؟ اما اگر خود جوان فقط در انتهای این زنجیره، به‌عنوان «مخاطب» وارد شود، چگونه می‌خواهیم در او روحیه مسئولیت‌پذیری و تصمیم‌گیری ایجاد کنیم؟کسی که همیشه برایش تصمیم گرفته‌اند، فرصت چندانی برای تمرین تصمیم‌گیری نداشته است.
کسی که همیشه مجری برنامه تعیین شده  بوده است ، فرصت چندانی برای تمرین مسئولیت نداشته است و کسی که همیشه دستور گرفته است ، چگونه باید میدان‌دار شود؟ مشارکت واقعی با مشارکت نمایشی فرق دارد. گاهی می‌گوییم جوانان را مشارکت داده‌ایم؛ اما مشارکت فقط این بوده که از آنان دعوت کرده‌ایم در یک جلسه حاضر شوند یا نظرشان را بگویند.این، مشارکت است؛ اما به معنای ؛  مشارکت واقعی نیست.مشارکت واقعی یعنی جوان در:شناخت مسئله، طراحی راه‌حل، تصمیم‌گیری، اجرا، ارزیابی و اصلاحنقش واقعی داشته باشد.یعنی بتواند احساس کند:«نظر من در یک تصمیم واقعی اثر دارد و بخشی از مسئولیت نتیجه آن نیز با من است.»این تجربه، خودش یک مدرسه تربیتی است.قرآن درباره اصحاب کهف می‌فرماید:> «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ»آنها جوانانی بودند که ایمان آوردند و انتخاب کردند.تربیت واقعی نیز باید به همین سمت حرکت کند:نه ساختن انسانی وابسته که همیشه منتظر دستور مربی باشد؛بلکه ساختن انسانی که می‌فهمد، انتخاب می‌کند و مسئولانه عمل می‌کند. همه جوان‌ها شبیه هم نیستند یکی از خطاهای پنهان در فعالیت فرهنگی، تصور یک «جوان با معیارهای ثابت » است.در حالی که جوان امروز می‌تواند دانشجو، طلبه، ورزشکار، هنرمند، کارآفرین، فعال اجتماعی، فعال فضای مجازی، جوان روستایی، جوان حاشیه شهر یا عضو یک خانواده کاملاً متفاوت باشد. حتی دو جوان در یک محله ممکن است نیازها، تجربه‌ها، استعدادها و زبان ارتباطی کاملاً متفاوتی داشته باشند. اگر برای همه یک نسخه بنویسیم، طبیعی است که بیشتر کسانی جذب شوند که از ابتدا با همان نسخه سازگارند. نتیجه چیست؟ به‌جای آنکه دایره اثرگذاری را گسترده‌تر کنیم، ممکن است دائم همان گروه‌های آشناتر را جذب کنیم.
راه‌حل چیست؟ وحدت در مقصد، تنوع در مسیر. می‌توان در اهداف مشترک بود:ایمان، اخلاق، معنویت ؛ بصیرت ؛ عزت ؛  کرامت، مسئولیت، عدالت، رشد، خدمت، هویت و پیشرفت. اما راه رسیدن به این اهداف می‌تواند برای جوانان مختلف، متفاوت باشد. برای یک جوان ؛ مسجد دروازه ورود است؛ برای دیگری ورزش، برای دیگری علم وفناوری، برای دیگری هنر، برای دیگری کار جهادی و برای دیگری حل یک مشکل واقعی در محله انسان ساز است.می‌گوییم به جوان اعتماد داریم؛ اما چقدر اختیار می‌دهیم؟ این شاید یکی از مهم‌ترین تناقض‌ها باشد. از جوان انتظار داریم: خلاق باشد؛مسئولیت‌پذیر باشد؛مدیر باشد؛تصمیم بگیرد؛ میدان‌دار باشد اما وقتی قرار است در واقع تصمیم بگیرد، ناگهان می‌گوییم: «هنوز تجربه ندارد.» «ممکن است اشتباه کند.» «بگذار خودمان انجام دهیم.» و دوباره همه مسئولیت‌ها به بزرگسالان برمی‌گردد. اما سؤال ساده است: جوانی که هیچ‌گاه فرصت تصمیم‌گیری ندارد، چگونه باید تصمیم‌گیر تربیت شود؟اعتماد به جوان به معنای رها کردن او نیست. راه درست، ترکیبی است از:اختیار متناسب ؛ مربی‌گری ؛ نظارت حمایتی، بازخورد و ارزیابی است. نه کنترل کامل نه رهاسازی کامل.در سیره پیامبر اکرم(ص) نیز نمونه‌هایی از واگذاری مسئولیت به جوانان دیده می‌شود؛ از جمله فرماندهی اسامه بن زید. فارغ از جزئیات تاریخی و اختلاف در تعیین سن دقیق، اصل مهم این است که جوانی به‌خودی‌خود مانع پذیرش مسئولیت اجتماعی تلقی نمی‌شده است وهمینطور سپردن فرماندهی جنگ سرنوشت ساز دفاعی بر علیه تجاوز بعثیان به جوانی ۲۷ ساله توسط امام خمینی ره یعنی سرلشکر محسن رضایی.
تاکید ویژه امام مجاهد شهید سید علی خامنه ای طاب ثراه همواره بر جوان گرایی است تا انجا که ایشان از دولت جوان انقلابی حزب اللهی هم سخن گفتند. جوان باید پیش از آنکه به «مدیر کامل» تبدیل شود، فرصت تمرین مدیریت پیدا کند.بزرگ‌ترین حلقه مفقوده: مربیِ همراهگاهی جوان را با یک سخنرانی تربیت می‌کنیم و انتظار داریم نتیجه سال‌ها باقی بماند. اما تربیت، بیش از آنکه به «سخنرانی» نیاز داشته باشد، به رابطه مداوم  نیاز دارد. جوان باید کسی را داشته باشد که او را ببیند، بشنود، بفهمد، راهنمایی کند، به او فرصت بدهد، خطایش را تحمل کند، بازخورد بدهد و به‌تدریج مسئولیت بیشتری به او بسپارد. ودر کنار او کارورزی کند و پخته شود. مربی واقعی کسی نیست که همیشه دستور می‌دهد؛مربی کسی است که کمک می‌کند جوان خودش رشد کند. از این نظر، یکی از مسائل مهم نظام فرهنگی  نظام جمهوری اسلامی ایران ، تقویت نظام مربی‌گری مستمر است؛  برگزاری دوره‌های آموزشی مقطعی؛ به تنهایی کافی نیست. گزارش خوب،  به معنای موفقیت در  تربیت خوب نیست.یک سازمان فرهنگی ممکن است گزارش بسیار خوبی ارائه کند:تعداد جلسات؛تعداد مخاطبان؛تعداد اردوها؛تعداد تولیدات؛ تعداد برنامه‌ها اما یک گزارش تربیتی باید سؤال‌های دیگری هم داشته باشد:چه جوانی رشد کرد؟چه مهارتی پیدا کرد؟چه مسئولیتی پذیرفت؟چه مسئله‌ای را حل کرد؟ چقدر توان کار جمعی او افزایش یافت؟ آیا قدرت تصمیم‌گیری او بیشتر شد؟ آیا اعتمادبه‌نفس و خودکارآمدی او افزایش یافت؟ آیا توانست گروهی را هدایت کند؟آیا خودش توانست جوان دیگری را تربیت کند؟اینجا تفاوت «ارزیابی برنامه» با «ارزیابی رشد» روشن می‌شود.شاید وقت آن رسیده باشد که معیار موفقیت را عوض کنیم
اگر بخواهیم آسیب‌های موجود را در چند جمله خلاصه کنیم، مسئله چنین است:۱_برنامه‌محوری ما را به سمت رویداد برده است در حالی که باید به سمت فرآیند برویم.۲_مخاطب‌انگاری جوان را دریافت‌کننده برنامه کرده است؛در حالی که باید او را شریک کنیم.۳_نسخه واحد تفاوت جوانان را نادیده گرفته است؛در حالی که باید مسیرهای متنوع طراحی کنیم.۴_کنترل‌محوری فرصت تجربه را محدود کرده است؛در حالی که باید اعتماد و مسئولیت متناسب ایجاد کنیم.۵_ گزارش‌محوری گاهی فعالیت را اندازه گرفته است در حالی که باید رشد و یادگیری را بسنجیم.پس مسئله اصلی، اضافه کردن چند برنامه جدید به تقویم فرهنگی نیست.مسئله، اصلاح منطق تربیت است.باید از منطق تنظیم برنامه برای مخاطب و اجرای ان  وارائه  گزارش به مسئولان بالادستی به این منطق حرکت کنیم: شناخت واقعی نسل جوان، تنظیم  رابطه  دوستانه، جلب اعتماد جوانان، تربیت مستمر، میدان سازی و ایجاد تجربه برای نسل جوان، سپردن مسئولیت به نسل جوان، حضور نسل جوان در میدان ارزیابی  یادگیری، رشد، راهبری توسط جوانان.این چنین یک «فعالیت فرهنگی» می‌تواند به یک نظام تربیتی کارامد  تبدیل شود.در فرایند تربیتی  به برنامه‌های فرهنگی نیاز داریم؛ اما برنامه برای تربیت کافی نیست.به مسجد، هیئت، مدرسه، دانشگاه، رسانه و تشکل نیاز داریم؛ اما وجود این نهادها به‌تنهایی یک نظام تربیتی نمی‌سازد.آنچه نیاز داریم، پیوند دادن همه این ظرفیت‌ها در یک مسیر رشد است؛ مسیری که جوان را از شنیدن به فهمیدن، از فهمیدن به مشارکت، از مشارکت به مسئولیت، از مسئولیت به میدان‌داری و از میدان‌داری به تربیت و راهبری جوانان  دیگر برساند.شاید مهم‌ترین آسیب امروز این نباشد که برای جوانان کم کار کرده‌ایم.
شاید بیش از آنکه کم کار کرده باشیم، پراکنده کار کرده‌ایم؛ بیش از آنکه فرآیند ساخته باشیم، برنامه ساخته‌ایم؛ و بیش از آنکه میدان داده باشیم، برای جوان تصمیم گرفته‌ایم.بنابراین، سؤال آینده حکمرانی فرهنگی این نیست که:«چه برنامه جدیدی برای جوانان برگزار کنیم؟»سؤال  بنیادی  این است:«چه نظامی بسازیم که از هر جوان، متناسب با استعداد و مسیرش، انسانی مؤمن، انقلابی، توانمند، مسئول، میدان‌دار و در نهایت مربی و راهبر اجتماعی بسازد؟»آسیب اصلی، کمبود فعالیت فرهنگی نیست؛ گسست میان فعالیت، تربیت، میدان و راهبری اجتماعی نسل جوان توسط جوانان  است.۴/ ۷/ ۱۴۰۵ عباس کعبی
08:29 - 5 مهر 1405

2 بازنشر4 واکنش
92٫9k بازدید



3 پاسخ

@user17090999875472853527 ساعت پیش
در پاسخ به @Abbaskaabi
آسیب شناسی تربیت نسل جوان این است که جمهوری اسلامی اساسا نهاد تربیتی ندارد،آموزش و پرورش اش مطلقا آموزش است،دانشگاه هم که جای پرورش نیست و آموزش عالی است یعنی ایران امروز حتی در حد مکتب خانه های دوره ی قدیم هم نهاد پرورشی ندارد برای همین دانشمند و مغزهای فرار کرده داریم ولی آدم درست پرورش یافته خیر

@user17090999875472853527 ساعت پیش
در پاسخ به @Abbaskaabi
بروید بررسی کنید ببنید آیا یک فرد دارای دیپلم است حتی ۱۰ درصد در حد فردی که دوره مکتب خانه را تمام کرده تربیت دارد ، مکتب خانه قدیم ذاتا روی پرورش ساخته شده بود با تعلیم بوستان و گلستان و نهج البلاغه و قرآن، مدرسه ذاتا روی آموزش بنا شده ، استاد مکتب خانه اصولا تربیت را فهمیده بود

@user1773062621273 ساعت پیش
در پاسخ به @Abbaskaabi
باسمه تعالی/ با سلام واحترام بر جضرتعالی دامت برکاتکم وبر خوانندگان گرامی. بسیار ممنون از ارشادات سازنده و مفیدتان . افسوس که گاهی برخی از اجراءکنندگان برنامه های تربیتی خود مسائل اخلاقی را رعایت نمی کنند ، ادامه دارد