جود بچه دزد دیروز و بچهکش امروز
یادمان هست بزرگترها میگفتند بعد از ظهر بیرون نروید، جود یا جهود میآید؟ فکر میکردیم قصه است برای ترساندن ما؛ اما امروز در تبریز، آن قصه کهنه رنگ خون گرفت.
یادت هست؟ خورشید که از میانه آسمان میگذشت و سایهها جان میگرفتند و یا نیمه شب میشد صدای لرزان مامانها و مامان بزرگها در گوشمان میپیچید: "بچه! این وقت جایی نرو، بگیر بخواب جیود میآید..." آن وقتها خیال میکردیم "جود" همان موجود نامرئی قصههاست که در پسکوچههای خلوت ظهر، کمین کرده تا شیطنتهای ما را بدزدد. فکر میکردیم جود تنها لولویی است برای بریدن شیطنتهای شبانهمان؛ هیولایی پشت پرچین خیال که با پلکزدنی ناپدید میشود. یا تشر بزرگترها فقط برای خواباندن اجباری ما زیر پشهبندهای توری است. اما حالا، در هجوم سرد این روزهای پر از آتش و خون، میبینیم که آن ترس قدیمی، چه ریشه در حقیقت تلخی داشته است. آن جود واهمههای بعد از ظهر، یا شیطنتهای قبل خواب شبانه حالا از لابلای ورقهای کهنه تاریخ بیرون آمده و با دستانی آلوده به خون پاکترین فرزندان این خاک، در کوچههای وطن پرسه میزند.
جود همان صیاد بیرحمی است که وقت استراحت خانوادهها، سقف خانهها را با کینه میشکافد و لالایی ظهرگاهی کودکان را به فریاد وداع تبدیل میکند. دشمنی که "خانوادهکشی" را پیشه خود کرده، همان هیولای سایهنشینی است که از بیداری ما میترسید به خاطر همین شبانه به جان کودکان میافتد. امروز دیگر کسی برای ترساندن بچهها از «جود» نمیگوید؛ امروز «جود» همان موشکی است که سقف آرزوها را بر سر خانوادهها آوار میکند.همان قساوتی است که مرز میان میدان جنگ و آغوش مادر را نمیشناسد.
دیگر جود هیولای مخفی خیابانها نیست که کمین کند تا بچهای بیرون باشد و آن را بدزدد بلکه جود یا جهود یا همان یهود صهیونیست این روزها به عیان دیده میشود که دارد خانوادهکشی میکند، بچهکشی میکند و شده است قاتل رویاهای کوچک و شکننده زیر آوار.
من یک مادرم و قلبم مچاله است برای حلما و به یاد ماهان و ماهور، فاطمه و زهرا، و خواهر و برادر حلما و فاطمه ذکی. صهیونیستها فکر میکردند که میتوانند با موشکهایش، با بمبهایش، با آتش، ریشه آنها را بسوزاند. اما نمیدانست که هر کودک کشتهشده، یک داستان بزرگتر میشود و هر آغوش مادر، یک موزه مقاومت.
09:55 - 25 مارس 2026