اینک نوبت ابهام هستهای است
#سرمقاله #روزنامه_جوان ✍ محمدجواد اخوان تحولات اخیر در پرونده هستهای ایران و نیز حملات نظامی امریکا به تأسیسات هستهای و تهدیدات مکرر آن کشور، پرسش بنیادینی را پیش آورده است: آیا ادامه راهبرد شفافیت کامل، امنیت ایران را تأمین میکند؟ تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد پاسخ منفی است. جمهوری اسلامی ایران در طول عضویت در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، همواره شفافیت را در دستور کار قرار داد، اما این شفافیت نهتنها پاداش نگرفت، بلکه به ابزاری برای پروندهسازی و فشار علیه کشور تبدیل شد. گزارشهای آژانس به بهانهای برای حملات نظامی تبدیل شد و تأسیسات اعلامشده و شفاف، آماج نیات خصمانه دشمن شدند.در چنین شرایطی، به نظر میرسد راهبرد مؤثر، حرکت به سمت «دکترین ابهام هستهای» است. در این دکترین، عدم قطعیت خود به ابزار بازدارندگی تبدیل میشود. ایران نه اعلام میکند که به دنبال سلاح هستهای است و نه اعلام میکند که هرگز نخواهد داشت. حتی اینکه گام بعدی چیست نیز نباید روشن باشد. فراتر از اینها نیات هستهای و خطوط قرمز قانونی، راهبردی و شرعی ما نیز در این حوزه باید پوشیده بماند. دشمن باید در محاسبات خود با مجموعهای از احتمالات روبهرو شود؛ و همین تردید، هزینه حمله و فشار را افزایش میدهد.امروز برخی از خروج رسمی از NPT یا حرکت به سمت بازدارندگی آشکار سخن میگویند، اما حتی این گزینهها هم شاید ضروری نباشد و با هزینههای کمتری میتوان آوردههای آن را داشت؛ بنابراین لازم نیست ایران حتی رسماً از NPT خارج شود. راهبرد هوشمندانهتر، «تعلیق ضمنی» است: حفظ عضویت صوری، اما تعلیق تدریجی و غیرشفاف همکاریها با آژانس، کاهش و تعلیق دسترسی بازرسان، توقف اجرای مطالبات آژانس، عدم ارائه اطلاعات و عدم اجازه بازرسی از تأسیسات آسیبدیده، همه میتوانند در این چارچوب قرار گیرند. شفافیت باید بهعنوان ابزار چانهزنی دیده شود، نه تعهدی یکطرفه و دائمی. اگر قرار است اطلاعاتی ارائه شود، باید در ازای امتیاز متقابل و قابل بازگشت باشد. در غیر این صورت، شفافیت به نقطهضعف تبدیل میشود.دکترین ابهام چند مزیت راهبردی دارد: هزینه محاسباتی دشمن را بالا میبرد، بازدارندگی را تقویت میکند، اهرم دیپلماتیک ایران را حفظ میکند و امکان اجماعسازی علیه کشور را کاهش میدهد. همزمان، دست ایران برای گزینههای متعدد باز میماند و در هر لحظه میتواند بسته به رفتار طرف مقابل، مسیر خود را تنظیم کند. این رویکرد با نظریه «بازدارندگی از طریق انکار» و استراتژی «حیات در سایه» که توسط اندیشمندان حوزه امنیت بینالملل مطرح شده، همخوانی دارد.امام شهیدمان چند سال پیش، در مورد شفافیت در حوزه راهبردی فرمودهاند: «در جنگ و مسائل جنگ و مسائلی که با دشمن طرف هستیم، اینجا نمیشود حرفها را زد، چون حرف را وقتیکه گفتیم، شما شنفتی، دشمن هم میشنود. بله در این مسائل حرب - حرب، اعم از همین حرب بهاصطلاح نظامی و ... است- در مسائل امنیتی، در مسائل نظامی، در مسائل گوناگونی که جنگ داریم با دشمن، مقابله با دشمن داریم، بله اینجا جای افشاگری نیست، جای شفافیت نیست».
نکته دیگر آن است که در تمامی کنشهای مرتبط با موضوع هستهای چه در ساحت تصمیمگیریهای راهبردی، تعاملات دیپلماتیک و حتی اقدامات میدانی و عملیاتی باید اصل «پیشبینیناپذیری استراتژیک» در دستور کار باشد. این مؤلفه، محاسبات و مدلهای ریاضی دشمن برای پیشبینی رفتار را با چالش مواجه میکند. پیشبینیناپذیری، متغیرهای تصمیمگیری را بهصورت نمایی افزایش میدهد، قابلیت برنامهریزی راهبردی بلندمدت را تقلیل میدهد و با خلق موقعیتهای غیرمنتظره، ابتکار عمل را به مزیت برای طرف ضعیفتر تبدیل میکند. رمز موفقیت ما در بسیاری از منازعات راهبردی تاکنون همین اصرار بر پیشبینیناپذیری برای دشمن بوده است. هراندازه که ما برای دشمن پیشبینیناپذیر باشیم، میتوانیم امیدوار باشیم که طراحیهای دشمن با خطاهای محاسباتی و اقدامات بعدی آن با تأخیرهای مکرر همراه خواهد بود. همین نکته فرصت بینظیری برای توسعه میدان تصمیم و عمل خودی و گرفتن ابتکار عمل در دست ما فراهم میآورد.بالاجمال باید گفت تجربه شفافیت یکطرفه، امنیت ایران را تأمین نکرد. در شرایط کنونی، دکترین ابهام هستهای و تعلیق ضمنی همکاری با آژانس، مؤثرترین راه برای افزایش هزینه طرف مقابل و حفظ گزینههای ایران است. لازم نیست از NPT خارج شویم، کافی است درباره آینده هستهای خود شفاف نباشیم و اجازه ندهیم دشمن بداند ما در چه مرحلهای ایستادهایم و چه در سر داریم.🔎
23:28 - 30 شهریور 1405