پارادوکسِ هستهای و ضرورتِ حفظ بازدارندگیِ
#نظام_سلطه در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، مبتلا به یک تناقضِ آشکار و غیراخلاقی است. حالتی که در ادبیات فارسی با ضربالمثل "رطبخورده، منع رطب چون کند"به بهترین نحو توصیف میشود. پرسش بنیادین که باید به رکنِ رکینِ دیپلماسی کشور بدل شود، این است: بر پایه کدام منطقِ حقوقی و اخلاقی، قدرتهای هستهای و دارندگانِ زرادخانههای اتمی (از جمله ایالات متحده و رژیم صهیونیستی که سابقه جنایت علیه بشریت دارند)، خود را صاحب حق در برخورداری از سلاح هستهای میدانند، اما دیگر ملتها را از این حق باز میدارند⁉️سه محور راهبردی پیشنهاد می شود:_بزرگترین خطای راهبردی، پذیرشِ پیشفرضهای غرب مبنی بر وجود مسئله هستهای ایران بوده است. ما نباید در موضعِ پاسخگو قرار میگرفتیم، بلکه باید از ابتدا، مشروعیتِ انحصار هستهای قدرتهای بزرگ را به چالش میکشیدیم. اگر برخورداری از این فناوری بد است، زرادخانههای جهانی باید برچیده شوند! و اگر خوب است، هیچ مرجعِ برتری حق ندارد ملتی مستقل را از آن محروم سازد._دشمن زمانی به تجاوز میاندیشد که هم اراده و هم شرایط را توأمان در اختیار داشته باشد. هرگونه عقبنشینی از مؤلفههای قدرت، بهویژه در حوزه ابهام بازدارنده، عملاً فراهمکردنِ شرایط تهدید برای دشمن است. در معادله امروز، حفظ مؤلفههای قدرت، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت امنیتی است._شایسته است که وزارت امور خارجه، بازی را تغییر دهد. به جای تلاش برای "اقناعِ دستهای چدنی در دستکشهای مخملی"، با طرحِ "مسئله هستهایِ غرب" در مجامع بینالمللی، افکار عمومی جهان را نسبت به تهدیدِ واقعی، یعنی همان قدرتهای متجاوز، آگاه کرد. 14:23 - 29 خرداد 1405