روایت روز بازنشر داد
@Naimejavidi15 مرداد 1405من با فشنگ ها حرف می زنم!
مرد سالمند میگوید دهه شصت هدیهشان را به آیتالله «مجتبی خامنهای»؛ رهبر ایران تقدیم کردهاند! مشتاقیم بدانیم از کدام هدیه حرف میزند؟
روایت روز بازنشر داد
@Nafisehkhanlari14 مرداد 1405اینجا مشایه است! سلامی از قرار ۱۵۷
باهم جور درنمیآید! نمیشود که هم بمانی و هم بگویند جاماندهای؛ اینها جا نماندهاند، اینها ماندهاند و میمانند چون باور دارند که مشایه همینجاست؛ همینجا در گوشه خیابان…
روایت روز بازنشر داد
@Naimejavidi4 مرداد 1405دو کودک به نسیم تبدیل شدند!
دبستان شجره طیبه میناب، دو شهید جاویدالاثر دارد. شهیدان «ماکان نصیری» و «امیرعلی جداوی» برای ما اما روزهایی هست، سختتر از هجران و تشییع شهیدان این مدرسه. جانکاهتر از اینکه حتی تار مویی از این دو نداریم که تشییع کنیم. آن غم بزرگ ما اما چیست؟
روایت روز بازنشر داد
@fatemehsharifir1 مرداد 1405سفر ۱۰۰۰ کیلومتری یک خیاطخانه برای خدمت به زائران آقا
از یزد با چرخ خیاطی مسافر مشهد شده بودند تا در خیاط خانه سیار خود به رسم جهاد و مردمداری تعمیر لباس زائران آقای شهید را عهدهدار شوند. چقدر اینجا همه چیز حال و هوای پیادهروی اربعین دارد چقدر همه برنامههای آقای شهید امام حسینی و کربلاییاند.
روایت روز بازنشر داد
@Solmaz_enayati28 تیر 1405وقتی قابهای ناب محافظ پیدا میکنند
بعضی صحنهها نه برای کلمه شدن ساخته میشوند نه برای جا گرفتن در قابی؛ درست عین لحظهای که دختر امانتی ایران در حلقهای از محافظان سهمِ هزار هزار چشم از صحنه وداع را ثبت میکرد.
روایت روز بازنشر داد
@baghdadi25 تیر 1405«دیگر خودم را سانسور نمیکنم»
«هیچوقت فکر نمیکردم در ناخودآگاهم، آقا آنقدر برایم حامی باشد. خبر شهادتشان را که شنیدم، از ترس تا ۵ دقیقه بدنم فلج شد. آنجا فهمیدم چقدر رویش حساب کرده بودم و خودمم خبر نداشتم.»
روایت روز بازنشر داد
@Mirzababaee25 تیر 1405میزبانی مردم ِمسجد وطندوست از میهمانان آقای کشور دوست
صدای چلیکچلیکِ دندانهایش، لرزش استخوانهایش، سرمای استخوانسوزی که فکش را یخزدهکرده بود...هیچ کدام آتش بنیانکَنِ قلبش را آرام نمیکرد... حتی اشکهایش به نقطه جوش رسیدهبود و چکیدن هر قطرهاش باعث میشد گونه سرخ برآمده از سرمایش به بلندای راه رودخانهای که اشکهایش روانکردهبودند طاول بزند... …نمایش بیشتر
روایت روز بازنشر داد
@Maryam_Saheb_Mohammadi24 تیر 1405چه با پا چه بیپا پای ایران میمانیم
در میان آن شلوغی چشمم به زنی افتاد که روی ویلچر گوشه ایوان صحن نشسته بود. حرف که به ایران رسید گفت: پای ایران ماندن سختی نمیشناسد. باید در میدان بود. چه با پا چه با ویلچر.
روایت روز بازنشر داد
@Nafisehkhanlari24 تیر 1405اشکهایی که از مردان نقابدار جاده ندیدیم
از پشت آن نقاب سیاهی که کل سروصورتش را پوشانده و فقط دو چشمسیاه و لبهایی نصفه و نیمه از لابهلای سوراخهایش پیدا بود، جدی اما مؤدبانه پاسخ داد: «شرمنده نمیتوانید عکس بگیرید. ممنوع است...»
روایت روز بازنشر داد
@Khatereh_sheivandi24 تیر 1405ما اهلسنت در کنار برادرانشیعه، انتقام خون رهبر را میگیریم!
«اعلام کردیم از جنگ نمیترسیم و برای اینکه جان خود را فدای کشور و ملت کنیم، هر آن آمادهایم و به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم!» حرفهایش او را در ذهنم، یک ایرانیِ بابصیرت ثبت کردند. بصیرتی که بعد از جوابش به سؤالم دربارهٔ میزان شناختش از آقا، فهمیدم بیارتباط با فرمانبرداری از رهبر شهید نبوده است.
روایت روز بازنشر داد
@setayeshomidi24 تیر 1405قرعه مهمان چایخانه پاکستانیها به نام بانوی ایرانی افتاد
فکر میکرد باید بدون شیفت خدمت، چمدانش را برای بازگشت به تهران ببندد اما یک تماس همهچیز را تغییر داد؛ تماسی که خانم محمدی را راهی شیفتی در چایخانه باغ رضوان کرد که جز او، هیچ ایرانی دیگری در آن حضور نداشت.
روایت روز بازنشر داد
@fatemehsharifir24 تیر 1405نوجوانان یزدی، موکب اربعینشان را با کاغذهای باطله ساختند
نوجوانان هیئت شبابالحسن(ع) یزد امسال راه متفاوتی برای تأمین هزینه موکب اربعین انتخاب کردهاند. آنها دارند با کاغذهای باطله، کتابهای فرسوده و کارتنهای دورریختنی، هزینه خدمترسانی به زائران حسینی را فراهم میکنند.
روایت روز بازنشر داد
@Solmaz_enayati24 تیر 1405شعاری که فریاد نمیخواست
حالا او یک نفس عمیق کشید و دستش را روی پایه چوبی بنر تکیه داد و با چشمهای مهرهای دودو زده گفت: «چون میخواستم یه حرفی بزنم که توی شلوغی تشییع شنیده بشه؛ بدون شعار و بلندگو.»
روایت روز بازنشر داد
@Fatemeghasemi23 تیر 1405وقتی خیابانها به خانه زائران رهبر شهید تبدیل شد
روز تشییع رهبر شهید در مشهد یک میزبانیِ معجزهآسا در بلوار امام رضا(ع) جریان داشت. میزبانی نه از ارگان و سازمان و نه از برنامهریزیِ رسمی؛ میزبانی که از دلِ خانههای مشهدیها به خیابان میرسید.
روایت روز بازنشر داد
@Naimejavidi23 تیر 1405میدانداری با تیپ متفاوت!
اگر پرچم روی دوشش را نمیدیدی بهخاطر کراواتی که بسته شاید فکر میکردی قصد داشته خودش را به جایی دیگر برساند که بین جمعیت تشییعکنندگان پیکر رهبر مانده و منتظر است از میان جمعیت عبور کند ماجرا اما متفاوت است.
روایت روز بازنشر داد
@atiyeakbari23 تیر 1405روایتهای ناگفته از سد انسانی در جزیره خارک
این گزارش زنده از جزیره خارک، قصه کارگرانی است که داغ اولاد دیدند اما حاضر نشدند محل کارشان را ترک کنند .کارگرانی که در اوج تهدید، خودشان را به سایت عملیاتی رساندند .حالا که نام جزیره خارک با تهدیدهای تکراری رئیسجمهور آمریکا به صدر اخبار برگشته است، سراغ کارگران پتروشیمی خارک رفتیم تا پاسخ این تهدی…نمایش بیشتر
روایت روز بازنشر داد
@fatemehsharifir22 تیر 1405میزبانی ۵ هزار میهمان آقا به مهندسها رسید
تخصصش جاده سازیست و به قول خودش در سرای همدلی برای میزبانی از زائران آقای شهید با بچه مهندسها هم قدم شدهاند و دلش میخواهد راه کربلا را به یاد آقای شهید بازسازی کند.
روایت روز بازنشر داد
@Mirzababaee22 تیر 1405اندوه ناتمام یک زن برای دختر بازمانده رهبر انقلاب
نمیتوانم بگویم گوشه خلوت، چون همهجا بی نهایت شلوغ بود؛ گوشه دوری از پیکرها اما آن انتهای مسجد روی زمین روی زیراندازش نشسته بود و مقابل یکی از شبستانها و ستونها به تلویزیون شهری مسجد خیره بود و قطرات، پی در پی از ابر سپید پشت جنگل مُژههایش جاری بود...
روایت روز بازنشر داد
@M_Aghanoori22 تیر 1405دختر دهه نودی و دلتنگیهایش برای آقای شهید
کمی فکر میکند؛ نگاهش میافتد به عکس رهبر پشت شیشه ماشین آتشنشانی؛ انگشتهایش میلغزد روی عکس توی دست خودش و نوازشش میکند؛ «بهشون میگم آقاجان، دلم خیلی براتون تنگ شده.
روایت روز بازنشر داد
@Solmaz_enayati22 تیر 1405سادهترین خدمت در بزرگترین تشییع
«قرار داشتم با خودم، برای مراسم تشییع آقا قرار گذاشتم سادهترین و دلیترین کار را انجام دهم؛ قرار گذاشتم با پای دل در مراسم شرکت کنم و دل به دل زوار دهم.»