ویرانیطلبی ضدانقلاب برای مردم ایران
عناصری که در ادبیات رسانهای خود از آزادی و نجات مردم سخن میگوید، در بزنگاههای مختلف، از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا جنگ و تخریب زیرساختها، در مسیری حرکت میکنند که نتیجه آن تحمیل هزینههای سنگین به مردم ایران است.
گروه فارسپلاس: یکی از مهمترین خصیصههای ضدانقلاب در مواجهه با ایران، تلاش برای ایجاد فضای ناامیدی، یأس و اندوه در جامعه است؛ عناصری که در ادبیات رسانهای خود از آزادی، رفاه و نجات مردم سخن میگوید، اما در بزنگاههای مختلف، از تحریم و فشار اقتصادی گرفته تا جنگ و تخریب زیرساختها، در مسیری حرکت میکنند که نتیجه آن تحمیل هزینههای سنگین به مردم ایران است.در چنین رویکردی، مسئله صرفاً مخالفت سیاسی با جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه با الگویی از تحرکات مواجهیم که آسیب دیدن ایران را جزو اهداف سیاسی خود میداند.شادی مردم ایران؛ مسئلهای برای ضدانقلابیکی از جلوههای این رویکرد را میتوان در مواجهه بخشی از جریان ضدانقلاب با موفقیتهای ورزشی ایران مشاهده کرد. پیروزی تیمهای ملی کشتی آزاد و فرنگی، که میتواند زمینهساز شادی جمعی، تقویت همبستگی ملی و افزایش غرور ایرانیان باشد، با هجمه و تخریب برخی چهرهها و رسانههای معاند مواجه میشود.در این چارچوب، حتی موفقیت ورزشکاران نیز از منظر رقابت سیاسی تفسیر میشود و شادی مردم به مسئلهای برای حمله تبلیغاتی تبدیل میگردد.گویی هر اتفاقی که بتواند امید، نشاط و احساس تعلق ملی را تقویت کند، باید به شکلی تخریب شود.این رویکرد نشان میدهد که هدف عملیات روانی صرفاً نقد عملکرد حاکمیت نیست، بلکه در مواردی، تضعیف سرمایه اجتماعی و مخدوش کردن امکان شکلگیری شادی و همبستگی عمومی را نیز دنبال میکند.جالب است که این دست از عناصر ضدانقلاب شادی را فقط برای مردم داخل ایران حرام میدانند و در کشورهای غربی با انواع کنسرت و تفریحات خود را مشغول میکنند.
حمایت از تحریم مردم برای نجات آنان!تناقض دیگر در مواضع جریان ضدانقلاب، حمایت از تحریمهایی است که مستقیماً اقتصاد و زندگی روزمره مردم ایران را تحت تأثیر قرار میدهد. معاندین همواره در خارج از کشور، در عین ادعای دفاع از حقوق مردم، از تشدید فشار اقتصادی علیه همان مردم حمایت کردهاند.
نامهنگاری با دونالد ترامپ و تشویق دولت آمریکا به افزایش فشار اقتصادی علیه ایران در دوره نخست ریاستجمهوری او، از جمله نمونههایی است که برای ارزیابی این رویکرد باید مورد بررسی قرار گیرد.تحریمها صرفاً یک ابزار سیاسی انتزاعی نیستند؛ آثار آنها میتواند در دسترسی به منابع مالی، تجارت، سرمایهگذاری و هزینههای زندگی شهروندان نمایان شود.پرسش اساسی اینجاست؛ چگونه میتوان از نجات مردم سخن گفت، اما همزمان از سیاستهایی حمایت کرد که هزینه آن را جامعه میپردازد؟ این تناقض زمانی آشکارتر میشود که فشار اقتصادی نه بهعنوان ابزاری برای اصلاح یک سیاست مشخص، بلکه بهمثابه اهرمی برای فرسوده کردن جامعه و افزایش نارضایتی عمومی تبلیغ شود.
از اغتشاش خیابانی تا حمایت از جنگبخش دیگری از کارنامه گروهکهای برانداز به حمایت از بیثباتی داخلی، آشوب خیابانی و جریانهای جداییطلب بازمیگردد. در این نگاه، هر شکافی در جامعه و هر فرصتی برای افزایش تنش میتواند به ابزاری برای پیشبرد پروژه براندازی تبدیل شود؛ حتی اگر نتیجه آن، ناامنی شهروندان و تضعیف انسجام سرزمینی ایران باشد.
این رویکرد در قبال جنگ نیز نمود پیدا کرده است. حمایت برخی عناصر و رسانههای ضدانقلاب از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تشکر از ترامپ بهخاطر حمله به کشور و انتشار تصاویر شادی در خیابانهای کشورهای غربی در شرایطی که ایرانیان با خطر بمباران مواجه بودند، نمونههایی از رفتارهایی است که باید با معیار روشن منافع و امنیت مردم سنجیده شوند.هیچ اختلاف سیاسی نمیتواند رنج و مرگ گسترده مردم عادی را به امری مطلوب یا قابل جشن گرفتن تبدیل کند.
زیرساختهای ایران، دارایی مردم ایران استیکی از خطرناکترین جلوههای این ذهنیت، توجیه تخریب زیرساختهای کشور با این استدلال است که این تأسیسات متعلق به حکومتاند، نه مردم. چنین تفکیکی، اگر برای مشروعیتبخشی به حمله علیه امکانات حیاتی کشور به کار رود، واقعیت زندگی روزمره جامعه را نادیده میگیرد.برق، آب، شبکه حملونقل، مراکز درمانی، تأسیسات انرژی و دیگر زیرساختهای عمومی، مستقیماً با زندگی میلیونها شهروند پیوند دارند. این امکانات در طول سالها و با منابع ملی و سرمایه اقتصادی کشور ایجاد شدهاند و آسیب دیدن آنها، پیش از هر چیز، هزینههایی انسانی و اقتصادی برای مردم به همراه دارد.از همین رو، تقلیل زیرساختهای ایران به ابزارهای صرفاً حکومتی، نه یک تحلیل جامع، بلکه روایتی گمراهکننده است که میتواند تخریب داراییهای عمومی را در افکار عمومی توجیهپذیر جلوه دهد. درواقع این زیرساختها به طور مستقیم مورد استفاده مردم ایران قرار دارد و اینکه حکومتی و زیرساختهای جمهوری اسلامی است یک فریب بزرگ برای ویرانی طلبی علیه زندگی ملت ایران است.
ویرانیطلبی برای ایران؛ خط قرمز کجاست؟ویرانیطلبی زمانی آشکار میشود که یک جریان سیاسی، بهجای آنکه برای بهبود زندگی مردم و کاهش هزینههای تقابل تلاش کند، از هر عاملی که کشور را در معرض فشار، جنگ، ناامنی و تخریب قرار دهد، استقبال کند. در چنین وضعیتی، موفقیت سیاسی نه با میزان رفاه و امنیت مردم، بلکه با مقدار خسارتی سنجیده میشود که به کشور وارد شده است.
مرز میان مخالفت سیاسی و ویرانیطلبی را باید در نسبت هر گروه با منافع واقعی جامعه جستوجو کرد. عناصری که برای رسیدن به اهداف خود به تحریم بیشتر، جنگ گستردهتر، تخریب زیرساختها و فرسایش امید اجتماعی چشم دوخته باشد، باید به یک پرسش اساسی پاسخ دهد؛ اگر قرار است ایران ویران شود تا قدرت سیاسی تغییر کند، سهم مردم از این پروژه چیست؟ ایران صرفاً یک ساختار سیاسی نیست که بتوان آن را برای رسیدن به هدفی سیاسی تخریب کرد؛ ایران خانه میلیونها انسان و حاصل سرمایه، تاریخ و زندگی چندین نسل است. هیچ وعدهای درباره آینده، خسارتبار کردن عامدانه این خانه را توجیه نمیکند.
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.آخرین تحلیل تحولات روز را در فارس پلاس بخوانید. 08:40 - 30 مهر 1405