چاپلوسی، قاتل نظام‌ها

اردشیر زاهدی، داماد و وزیر خارجه محمدرضا پهلوی، در اعترافی صریح گفت که «چاپلوسی و پاچه‌خاری» در «دربار» و «عدم انتقال واقعیت» به «شاه»، عامل اصلی «سرنگونی» او بود. این جمله، یک «تحلیل شخصی» نیست. یک «کالبدشکافی ساختاری» است و امروز، همین «الگو»، با «صورتی جدید»، در «بدنه» برخی «مسئولان» و «اطرافیان» «تکرار» می‌شود. این، یک «هشدار جدی» است. هشداری که می‌گوید: «چاپلوسی»، نه یک «ضعف اخلاقی»، که یک «تهدید امنیتی» است. برای درک این «پدیده»، باید سراغ مفهوم «سازوکار سکوت سازمانی» در «روان‌شناسی سیاسی» رفت. در «نظام‌های بسته»، «اطلاعات» از «پایین» به «بالا» «فیلتر» می‌شود و «فیلتر»، با «چاپلوسی» «تغذیه» می‌شود و «چاپلوسی»، «واقعیت» را «تحریف» می‌کند و «تحریف»، «تصمیم» را «معیوب» و «تصمیم معیوب»، «شکست» می‌آورد و «شکست»، «پایان» است و این، «چرخه»ی «دربار» است. چرخه‌ای که در آن، «پادشاه»، «واقعیت» را «نمی‌بیند». چون «درباریان»، «آینه»ی «تحریف‌شده» «نگه» می‌دارند. نکته، در «تفاوت» «پهلوی» و «جمهوری اسلامی» نهفته است. در «دربار»، «چاپلوسی»، «قاعده» بود. چون «مشروعیت»، «فردی» بود و «فرد»، «نقد» را «تحمل» نمی‌کرد. اما در «جمهوری اسلامی»، «مشروعیت»، «مردمی» است و «مردم»، «ناظر»اند و «ناظر»، «تحریف» را «افشا» می‌کند و «افشا»، «اصلاح» است و «اصلاح»، «بقا». این، «تفاوت ماهوی» است. تفاوتی که «پهلوی» را «ساقط» کرد و «جمهوری اسلامی» را «مقاوم». «چاپلوسی»، «دربار» را «ساقط» کرد و «تکرار» آن، «انقلاب» را «تهدید» می‌کند و «تهدید»، «جدّی» است. چون «چاپلوس»، «واقعیت» را «پنهان» می‌کند و «پنهان»، «تصمیم» را «کور» می‌کند و «کور»، «شکست» می‌آورد و «خیانت» است به «مردم» و «مردم»، «خیانت» را «نمی‌بخشند».
00:26 - 31 شهریور 1405

9480 بازدید