زمین شد صفحه تفسیر قرآن به خط سرخ مصباح‌الهدی‌ها

١ MB
چو شب زد خیمه بر اردوی شن ها جهان نیزار خاموشی شد و خفتبه هر سو چلچراغی سبز پژمردز "الا" در بیابان نیزه بشکفت زمین شد صفحه تفسیر قرآنبه خط سرخ مصباح الهدی هانمی خواند کسی خط خدا رابه قرآن مبین کربلاهابه جا ماند از تمام باغها داغدرختان تشنه از جو بازگشتندبه شوق گندم ری، اهل بابلکدو رفتند و کندو بازگشتند به طراری غروب از راه آمدز خون خوب رویان چهره رنگینزمان چون خنگ کوری لنگ می زدبه زیر بار آن نی های سنگینغریبانیم در بازار شامیکه زنگی، روی رومی خوش نداردعجب مصری که یوسف را بها نیستکه زالی نیست تا دوکی بیاردز یوسف، پیرهن دزدند مردمکه چشمانی زلیخایی ندارندگهر ریز است خاک کوی دلدارگدایان میل بینایی ندارندگدایان پاره نان دوست دارندنمی بینند آن سر در تنور استسبو بر سنگ ساحل می زند مستنمی داند که دریا آب شور است جهان مست است از خوابی گران سنگنمی داند که خواب ارزان فروشی استدر انبارند خیل مرده جانانجهان بازار گرم جان فروشی استبکوش ای جان و جانی دست و پا کنکه جانان مشتری را دوست داردهر آن کاو نیم جانی دارد ای دوستچنین سوداگری را دوست داردمبادا در قمار جان ببازیمبادا جان که دادی، تن بمانیعزیز است این دو روز غم، مباداز یوسف، بند پیراهن بمانی
13:22 - 13 مرداد 1405

3 إعادة النشر2 التفاعل
30k من المشاهدات