کربلا همین حوالی...

کربلا برای جاماندگان اربعین فقط یک مقصد دوردست نیست گاهی در همین حوالی است میان خیابان‌های شهر، پرچم‌های سرخ و قدم‌هایی که از سپیده‌دم تا آستان امامزاده سلطان ابراهیم(ع) شهرکهنه برداشته می‌شود، امروز مردم قوچان نشان دادند اگرچه از سفر نجف تا کربلا بازمانده‌اند اما از قافله عشق حسین(ع) جا نمانده‌اند.
خبرگزاری فارس - قوچان، مجید جعفری مقدم: هنوز عقربه‌های ساعت روی شش صبح آرام نگرفته بود که میدان امام خمینی(ره) قوچان کم‌کم رنگ اربعین گرفت آفتاب تازه داشت از پشت ساختمان‌های شهر سرک می‌کشید و نسیم خنکی که از خیابان می‌گذشت‌ و پرچم‌های سرخ خودخواهی را به رقص درآورده بود.پیرمردی پرچمش را روی شانه جابه‌جا کرد دست روی سینه گذاشت و آرام زیر لب گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله…» و همین یک جمله کافی بود تا پیاده‌روی جاماندگان اربعین آغاز شود نه فقط با قدم‌ها بلکه با دل‌هایی که امسال از جاده نجف تا کربلا جامانده بودند.یکی کوله‌ای کوچک بر دوش داشت، یکی کفش‌های پیاده‌روی‌اش را محکم می‌کرد و مادری دست کودک خردسالش را گرفته بود تا از همان سال‌های کودکی قدم‌زدن در مسیر حسین علیه‌السلام را تجربه کند.مقصد همه یک جا بود آستان مقدس امامزاده سلطان ابراهیم بن موسی الکاظم(ع) در شهرکهنه اما حقیقت این بود که مقصد دل‌ها همان بین‌الحرمین بود.چند قدم که جلوتر می‌روی چیزی بیش از هر چیز دیگری نگاهت را به خود جلب می‌کند پرچم‌های سرخ، امسال رنگ سرخ بیش از همیشه در مسیر خودنمایی می‌کرد پرچم‌هایی که روی بعضی از آن‌ها نوشته شده بود «مثلی لایبایع مثل یزید» و روی برخی دیگر «یا لثارات الخامنه‌ای».در میان موج جمعیت این پرچم‌ها تنها یک‌تکه پارچه نبودند انگار هر کدام عهدی بودند که صاحبانشان دوباره می‌خواستند در این مسیر با امام حسین علیه‌السلام ببندند.جمعیت آرام پیش می‌رفت نه کسی برای زودتر رسیدن عجله داشت و نه خستگی در چهره‌ها دیده می‌شد انگار همه آمده بودند تا این مسیر را با دلشان طی کنند.
در میان زائران مردی حدود شصت‌ساله با چهره‌ای آفتاب‌سوخته هر چند دقیقه یک‌بار دست روی سینه می‌گذاشت و سلامی به سیدالشهدا علیه‌السلام می‌داد.از او پرسیدم چرا امسال کربلا نرفته‌ای؟ لبخندی می‌زند که بوی دلتنگی می‌دهد و می‌گوید: پنج سال پشت‌سرهم اربعین در کربلا بودم اما امسال پزشک اجازه سفر نداد اول خیلی سخت بود با خودم گفتم اگر پاهایم تا کربلا نمی‌رود همین چند کیلومتر را برای امام حسین علیه‌السلام برمی‌دارم مهم این است که دل آدم از کاروان جا نماند.چند صد متر جلوتر مادری جوان دست دو فرزندش را گرفته است دختر کوچکش پرچم کوچکی را در هوا تکان می‌دهد و باذوق میان جمعیت راه می‌رود.مادر می‌گوید: بچه‌ها از چند هفته قبل مدام می‌پرسیدند چرا امسال کربلا نمی‌رویم شرایط زندگی اجازه نداد امروز آوردمشان تا یاد بگیرند اربعین فقط عراق نیست هر جا نام حسین علیه‌السلام باشد همان جا باید حضور داشت.در میان جمعیت چند نوجوان بیش از همه نگاه‌ها را به خود جلب کرده‌اند، علامت چوبی کوچکی را روی شانه گرفته‌اند نه از آن علامت‌های بزرگ و پرزرق‌وبرق بلکه سازه‌ای ساده که معلوم است با دست‌های خودشان ساخته‌اند.از یکی‌شان می‌پرسم چرا این همه زحمت کشیدید لبخند می‌زند و می‌گوید: همیشه پدرم علامت‌های بزرگ هیئتمان را حمل می‌کند گفتیم ما هم سهمی داشته باشیم شاید ساده باشد اما با عشق ساخته شده و خواستیم اگر کربلا نیستیم حال و هوایش را با خودمان بیاوریم.مسیر هر لحظه روایت تازه‌ای دارد پیرمردی با عصا قدم برمی‌دارد، کودک خردسالی روی شانه پدرش پرچم در دست گرفته، جوانی پرچم سرخ را روی دوش انداخته و خانواده‌هایی کنار هم نسل به نسل عشق به حسین علیه‌السلام را روایت می‌کنند.
در طول مسیر تنها دو موکب برپا شده است، موکب هیأت ابوالفضلی قوچان از نخستین ساعات صبح با همه توان خود پذیرای زائران است آب، چای، خرما و خوراکی‌های ساده بی‌وقفه میان مردم توزیع می‌شود.یکی از خادمان موکب در حالی که لیوان‌های چای را پر می‌کند می‌گوید: امکانات ما شاید با موکب‌های مسیر نجف تا کربلا قابل مقایسه نباشد اما نیت همان است و افتخار می‌کنیم اگر بتوانیم خستگی چند قدم از زائران را کم کنیم.موکب دیگری نیز در ابتدای بلوار ورودی امامزاده سلطان ابراهیم علیه‌السلام برپا شده و آخرین ایستگاه پذیرایی از زائران است.اما خدمت فقط به همین دو موکب ختم نمی‌شود در طول مسیر هم یک تا دو خودرو کنار مسیر توقف کرده بودند و بطری‌های آب، بسته‌های کیک، خرما یا بیسکویت میان زائران توزیع می‌شود.هیچ تابلویی نیست، هیچ تبلیغی دیده نمی‌شود و کسی نامی از خودش نمی‌برد مرد میانسالی که همراه همسر و فرزندانش مشغول توزیع آب است می‌گوید: نذر کرده بودم اگر حاجتم برآورده شد در اربعین از زائران پذیرایی کنم امسال قسمت نشد عراق باشم اما خدا خواست همین‌جا خادم زائران باشم.هرچه به شهرکهنه نزدیک‌تر می‌شویم صدای صلوات‌ها بلندتر می‌شود گنبد امامزاده از دور نمایان است و انگار همین تصویر جان تازه‌ای به قدم‌ها می‌دهد.پیرزنی که تمام مسیر را آرام‌آرام آمده با دیدن صحن امامزاده اشک‌هایش بی‌اختیار جاری می‌شود و تنها جمله‌ای که بر زبان می‌آورد این است: السلام علیک یا اباعبدالله…شاید این مسیر تنها چند کیلومتر باشد نه ستون‌های شماره‌دار عمودهای نجف را دارد و نه خیل میلیونی زائران کربلا را اما برای کسانی که به هر دلیل از سفر اربعین بازمانده‌اند همین چند قدم بوی بین‌الحرمین می‌دهد.
امروز قوچان هم مانند صدها شهر دیگر ایران میزبان جاماندگان اربعین بود جاماندگانی که نشان دادند فاصله جغرافیایی نمی‌تواند میان دل‌های عاشق و سیدالشهدا علیه‌السلام فاصله بیندازد.وقتی آخرین زائران وارد صحن امامزاده سلطان ابراهیم بن موسی الکاظم(ع) شدند پیاده‌روی به پایان رسید اما دلتنگی نه خیلی‌ها هنگام خداحافظی فقط یک جمله را زیر لب زمزمه می‌کردند آقا… سال بعد، خودت بطلب…شاید تمام تفاوت جاماندگان با زائران همین باشد زائران از کربلا بازمی‌گردند اما جاماندگان با آرزوی رسیدن به کربلا راهی خانه می‌شوند.اربعین بیش از آنکه یک مقصد باشد یک قرار عاشقانه است قراری که هر سال میلیون‌ها دل را به حرکت وا می‌دارد بعضی‌ها به کربلا می‌رسند و بعضی‌ها در شهر خودشان قدم برمی‌دارند اما آنچه همه را به هم پیوند می‌دهد یک حقیقت است در راه حسین علیه‌السلام هیچ دلی جامانده نیست حتی اگر پاهایش به کربلا نرسیده باشد.#اربعین_حسینی#جاماندگان_اربعین#باید_برخاست#پرچم_خونخواهی#کربلا
12:17 - 13 مرداد 1405
فرهنگ
روایت‌های مردمی
خراسان رضوی