چرا کودکان می‌ترسند؟

«وای سوسک!»،«چقدر تاریکه!»، «می‌ترسم»...چرا برخی کودکان از حیوانات می‌ترسند، به صداها واکنش شدید نشان می‌دهند و در تاریکی آرام نمی‌گیرند؟ پاسخ این پرسش را باید در دو منشأ متفاوت جست‌وجو کرد.
گروه زندگی: بخشی از ترس، ذاتی و ارثی است و بخشی دیگر در محیط و از طریق واکنش‌های ناخودآگاه والدین شکل می‌گیرد. «زهرا مجیدی»، کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی و درمانگر کودک، از ریشه‌های شکل‌گیری ترس و راهکارهای عملی غلبه بر آن می‌گوید.

دو منشأ اصلی؛ وراثت و محیط

گاهی والدین می‌گویند نمی‌دانیم چرا فرزندمان این‌قدر ترسو است، نمی‌دانیم چرا از حیوانات تا این حد می‌ترسد و چرا این‌قدر به صداها واکنش نشان می‌دهد. در اینجا دو مسئله مطرح می‌شود؛ بخشی از ترس بچه‌ها حاصل وراثتی است که دریافت می‌کنند و ذاتاً ترسو به دنیا می‌آیند، همان‌طور که یک بچه خوش غذا یا بدغذا داریم.قرار نیست بچه ترسو را تبدیل به بچه سوپرمن کنیم، اما می‌شود با آموزش مهارت‌های لازم، چنین کودکی بر ترس‌هایش غلبه کند تا بتواند عملکرد بهتری در جامعه داشته باشد. پس یک بخش ترس، وراثت است و بخش دوم، محیط.

نقش محیط و واکنش اولیه والدین

نخستین‌بار که در پارکینگ با پسر یک‌سال و نیمه‌ام سوسک دیدم، برگشتم و گفتم «وای وای وای! سوسک». مدت‌ها از آن اتفاق می‌گذرد اما از آن به بعد پسر من هر بار که وارد پارکینگ می‌شود می‌گوید: «مامان سوسک». اصلاً نمی‌دانست سوسک چه شکلی است، چه اندازه‌ای است، چه مدلی است و کجا باید دنبالش بگردد، اما الان با این رفتار من (مادر) متوجه شد و از آن بعد در پارکینگ منتظر سوسک است.از طرفی هر وقت در خانه اتفاقی می‌افتد، مثلاً بگویم « وای وای وای»، می‌گوید «مامان سوسک!» یعنی می‌داند این آوا مساوی دیدن سوسک است. پس من خودم به‌صورت کاملاً غیرارادی ترس سوسک را در کودکی ایجاد کرده‌ام و هرچقدر بگویم «مامان، ببین چه کوچولوئه، ما به این بزرگی، تق‌تق می‌زنیم رو سرش، می‌میره، برای چی می‌ترسی؟!» فایده‌ای ندارد و این من هستم که ترس را در فرزندم ایجاد کردم. زیرا واکنش اولیه مهم است و برخورد اولیه در ذهن بچه هک شده است.

ترس‌های ناخواسته و ناخودآگاه

یک سری از اتفاقات هستند که باز هم ما خودمان باعث می‌شویم کودکمان از آنها بترسد.به طور مثال اتاق تاریک است، کودک می‌خواهد وارد اتاق شود، به بابا می‌گوییم: «بابا! چراغو روشن‌کن یه وقت نترسه‌ها، عزیزم! یه وقت نترسی مامان‌! ببین چراغا رو، ببین چه نور قشنگیه، ببین سایه‌ها مونو!!!...» اصلاً چرا این جمله را به کار می‌بریم؟ پس با این حرف‌ها داریم فرزندمان را متوجه این موضوع می‌کنیم که اتاق تاریک می‌تواند فضایی برای ترسیدن باشد یا می‌تواند چیزی داشته باشد که بترسی. اما اگر بخواهیم همین احساسات را مثبت بگوییم می‌شود: «مامان چراغو روشن‌کن تا بتونیم بهتر جلو پامونو ببینیم.» پس واکنش اولیه‌ای که ما نسبت به‌ صداها، اجسام و افراد و به‌طورکلی محرک‌ها داریم باعث می‌شود ترس در کودک ایجاد شود و این واکنش اولیه ما آن‌قدر ناخودآگاه است که گاهی اصلاً حواسمان نیست.به طور مثال اصلاً حواسمان نیست با بچه چندماهه‌مان چنین رفتارهایی را انجام دادیم، اما این در ناخودآگاه بچه هک شده است و زمانی آن ناخودآگاه را تبدیل به خودآگاه می‌کند و پاسخ می‌دهد.

واکنش‌های اشتباه والدین هنگام ابراز ترس

بارها پیش‌آمده است فرزندمان گفته: «مامان، بابا، من از فلان چیز می‌ترسم، وای ترسیدم!...». چند ثانیه فکر کنیم، واکنش ما چیست؟یا اگر چنین حرفی را خود ما والدین به پدر و مادرمان گفتیم چه واکنشی دریافت کردیم؟ «نه بابا! پسرها که نمی‌ترسن، پسرا شیرن، نباید بترسی»، «دختر منو! شما دیگه بزرگ شدی، خانم شدی، چرا می‌ترسی؟...». و امثال این جملات را تحویل بچه می‌دهیم.در چنین شرایطی فرزندمان هم از گفتن آن احساس شرمنده می‌شود، هم آن ترس در وجود او می‌ماند به این فکر می‌کند که هیچ‌کسی من را درک نکرد؟ نکند من یک ترس واقعاً غیرواقعی داشتم؟ نکند اشتباهی از این ترسیدم؟...» و آن حس برایش باقی می‌ماند. بعد از یک مدت می‌گوییم: نمی‌دانم چه شد فرزندم از فلان چیز می‌ترسد؟ نمی‌دانم چه شد بچه‌ام ترسو شد، یا حتی نمی‌دانیم چه شد فرزندم دیگر احساساتش را به ما نمی‌گوید؟...چون ما نتوانستیم احساساتش را درک کنیم. حتی بزرگ‌تر که بشود، اگر احساسی داشته باشد، مشکلی برایش پیش بیاید، چیزی ناراحت یا عصبانی‌اش کند، احساسش را در خانواده بیان نمی‌کند، حتی وقتی به سن نوجوانی برسد، چرا که می‌داند مامان‌ و بابا درکش نمی‌کنند.البته قطعاً این‌طور نیست که نخواهیم درکشان کنیم، بلکه ناخواسته طوری رفتار کردیم که انگار حرف تو اهمیتی ندارد و ما نمی‌توانیم درک کنیم، ما نمی‌توانیم کمکی بهت بکنیم، چون تو نباید بترسی!

نمونه عملی: مواجههٔ تدریجی با منبع ترس

پسر من یک آدم‌آهنی دارد. یک‌بار که این آدم‌آهنی روی پایش بود، ناغافل روشن شد و چون روی پایش یک‌دفعه و ناگهانی تکان خورد، به شدت ترسید. تا مدت‌ها از هر چیزی که می‌خواست بترسد، می‌گفت «آدم‌آهنی»؛ یعنی اگر آدم‌آهنی حتی وجود هم نداشت، وسط خیابان می‌گفت «آدم‌آهنی، ترسیدم».آدم‌آهنی را روشن مقابل او گذاشتیم و گفتیم «نگاه کن آدم‌آهنی رو!». نازش کردیم، بوسش کردیم، به آدم‌آهنی دست دادیم؛ من بغلش کردم، پسرم هم بغلش کرد. اصلاً روشنش نکردیم. چند دفعه دیگر هم این کار را تکرار کردیم و از فاصله خیلی دور آن را روشن کردیم و هیچ اصراری نکردیم که به آن دست بزند. با آدم‌آهنی گفتگو کردیم؛ درباره چراغ‌هایش، درباره دست‌هایش... «آهان، روشن شد. چی شد ترسیدی؟ از چه ترسیدی؟ چرا ترسیدی؟ روشن شد؟ کجا؟ روی پاهات روشن شد؟...» و ماجرا را با همدیگر تحلیل می‌کردیم. بعد از مدتی کم‌کم و ذره‌ذره نزدیک می‌شد تا بالاخره مجدد توانست با آدم‌آهنی ارتباط بگیرد.حالا اگر من آدم‌آهنی را کلاً حذف می‌کردم چه می‌شد؟ این ترسی می‌شد که در پسر من باقی می‌ماند. آن آدم‌آهنی اصلاً اهمیت ندارد که چیست و مهم هم نیست که اصلاً در زندگی بچه من باشد یا نباشد، اما مهم این بود چیزی را که از آن ترسیده بود باید حل می‌کردم.

نقد روش غرق کردن کودک در محرک ترس

یک راه غیرمنطقی و غیرعلمی این است که می‌گویند بیاییم کودک را آن‌قدر در آن مسئله ای که مسبب ترس است غرق کنیم تا ترسش از بین برود. این کار اشتباه است. فکر کنید اگر خودمان از چیزی بترسیم، مثلاً خودمان از سوسک بترسیم و بگوییم آن‌قدر بین سوسک‌ها قرار بگیریم تا بالاخره ترسمان از بین برود؛ برای بچه‌ها این جواب نمی‌دهد و بدتر ترسشان را بیشتر می‌کند. حواسمان به این قضیه باشد که با رفتارمان باعث زیادتر شدن ترس بچه ها نشویم.

ضرورت مراجعه به روان‌شناس

بعضی وقت‌ها ترس بچه واقعاً نهادینه شده است؛ یعنی بچه ترسی دارد که عملکردش را مختل می‌کند و از چیزی می‌ترسد که واقعاً در زندگی روزمره‌اش اثر می‌گذارد. در چنین وقت‌هایی قطعاً نیاز است که آن بچه به روان‌شناس مراجعه کند تا با همدیگر گام‌به‌گام پیش بروند و آن ترس را حل کنند؛ پس در چنین شرایطی حتماً به روان‌شناس کودک مراجعه کنیم.اما ترس‌هایی که المان‌های ساده‌اند و گذری هستند، اصلاً تأثیری در زندگی ندارند؛ ابتدا با بچه همدلی کنید، احساسش را بپرسید، ماجرا را بپرسید و بعد بخواهید رفته‌رفته با آن فرد یا با آن شیء ارتباط بگیرد تا آن ترس حل شود. هیچ عجله هم نکنید در رفع‌شدن این ترس، چون بچه‌ها نیاز به زمان و آهسته پیش رفتن دارند.مطالب مشابه را از صفحه زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید.به‌منظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را می‌توانید از اینجا و در فروشگاه‌های «کافه‌بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.#ترس_کودکان#اضطراب_کودکان#روانشناسی_کودک#زهرا_مجیدی#تربیت_فرزند#والدین_آگاه#فرزندپروری_آگاهانه#سلامت_روان_کودک#مشاوره_کودک
17:58 - 27 مهر 1405
زندگی
کودک
مشاوره

1 بازنشر2 واکنش
42٫9k بازدید




1 پاسخ

@user1770061671126 ساعت پیش
در پاسخ به @Haniyehnaseri
روانشناسی خوبه ....هاممنون..بعد .دنیا کودکان احترام بگزارید. هر چیز که کودک دارد مثلان ترس مهمه...این پروسه و مکانیزم کودک هست.مهمهکودک همچیز همه کارش درست است تا جای که ما خراب ش نکنیم...خدا چیزی بیخود به وجود نمی آورد..خودم من کودکیم یک کمی یادمه..ترسه فراوان از هر چیز بی خود.اما الان نترس